عشق در عذاب 😫
عشق در عذاب 😫
ویو دایانا
صبح با ی دل درد و سر درد و کمر درد بیدار شدم گردنم سوزش میکرد سی.نه هام میسوخت
به دیشب فکر میکنم قلبمدو نصف میشه ارشامه حرومزاده مگه چیکارت کردم
بغلمو نگاه کردم دیدم ارشام پیشم نیس حتما رفته به کاراش برسه دیگه برنگرده
با هزارتا بدبختی بلند شدم رفتم حموم اومدم بیرون موهامو خشک کردم رفتم پایین چایی گذاشتم و بعد صبحونه خوردم رفتم جلو تلوزیون نشستم کیدراما ببینم
پرش زمانی به موقع ناهار
ویو ارشام
دیشب بهش خیلی سخت گرفتم خودمم میدونم ولی نمیدونم چرا شکمشو ماساژ ندادم حتما از دستم ناراحته (ناراحت چیه برادره من هر لحضه ممکنه بترکه از خوشحالی 🖕🏻 )
رسیدم خونه درو باز کردم رفتم تو ، رفتم تو اشپز خونه دیدم داره اشپزی میکنه وایی دلم رفت براش میخوام فردا بهش اعتراف کنم
دیدم برگشت منو داشت نگاه میکرد
ارشام : سلام ، خوبی ؟
دایانا : ( بهش جواب نداد چشم خوره زد رفت سره میز تا غذا بخوره )
اعصبانی شدم چرا جوابمو نداد
ارشام : کری بهت سلام گفتم ( داد و حرصی )
دایانا : سلام ( خشک )
پرش زمانی به موقع خواب
ویو راوی
ارشام رفت رو تخت دایانا هم رفت رو تخت پشتشو به ارشام کرد ( بچها تو طوله این مدت دایانا با ارشام حرف نمیزد )
که یهو ارشام گرفتش سفت بغلش کرد
دایانا : ولم کن
ارشام : نمیخوام ، من حق دارم زنمو بغل کنم
و دایانا که درده صبح هنوز تو دلش بود خیلی هم سردرد داشت از سفت بغل کردنه ارشام غش کرد
ارشام : دایانا ( داد ) دایانا ( داد ) دایانا ( داد ) دایانا ( داد ) هی بیدار شو ، لطفا بیدار شو
ویو ارشام
به دکتر شخصیم زنگ زدم
اومد به دایانا سرم وصل کرد و چن تا دارو بهم داد که گف اینارو بده بخوره و بهگ گفت دایانا بدنه ضریفی داره باید مواظبش باشی ، پولشو دادم رفت
امیدوارم خوشتون اومده باشه کیوتا 🦄
ویو دایانا
صبح با ی دل درد و سر درد و کمر درد بیدار شدم گردنم سوزش میکرد سی.نه هام میسوخت
به دیشب فکر میکنم قلبمدو نصف میشه ارشامه حرومزاده مگه چیکارت کردم
بغلمو نگاه کردم دیدم ارشام پیشم نیس حتما رفته به کاراش برسه دیگه برنگرده
با هزارتا بدبختی بلند شدم رفتم حموم اومدم بیرون موهامو خشک کردم رفتم پایین چایی گذاشتم و بعد صبحونه خوردم رفتم جلو تلوزیون نشستم کیدراما ببینم
پرش زمانی به موقع ناهار
ویو ارشام
دیشب بهش خیلی سخت گرفتم خودمم میدونم ولی نمیدونم چرا شکمشو ماساژ ندادم حتما از دستم ناراحته (ناراحت چیه برادره من هر لحضه ممکنه بترکه از خوشحالی 🖕🏻 )
رسیدم خونه درو باز کردم رفتم تو ، رفتم تو اشپز خونه دیدم داره اشپزی میکنه وایی دلم رفت براش میخوام فردا بهش اعتراف کنم
دیدم برگشت منو داشت نگاه میکرد
ارشام : سلام ، خوبی ؟
دایانا : ( بهش جواب نداد چشم خوره زد رفت سره میز تا غذا بخوره )
اعصبانی شدم چرا جوابمو نداد
ارشام : کری بهت سلام گفتم ( داد و حرصی )
دایانا : سلام ( خشک )
پرش زمانی به موقع خواب
ویو راوی
ارشام رفت رو تخت دایانا هم رفت رو تخت پشتشو به ارشام کرد ( بچها تو طوله این مدت دایانا با ارشام حرف نمیزد )
که یهو ارشام گرفتش سفت بغلش کرد
دایانا : ولم کن
ارشام : نمیخوام ، من حق دارم زنمو بغل کنم
و دایانا که درده صبح هنوز تو دلش بود خیلی هم سردرد داشت از سفت بغل کردنه ارشام غش کرد
ارشام : دایانا ( داد ) دایانا ( داد ) دایانا ( داد ) دایانا ( داد ) هی بیدار شو ، لطفا بیدار شو
ویو ارشام
به دکتر شخصیم زنگ زدم
اومد به دایانا سرم وصل کرد و چن تا دارو بهم داد که گف اینارو بده بخوره و بهگ گفت دایانا بدنه ضریفی داره باید مواظبش باشی ، پولشو دادم رفت
امیدوارم خوشتون اومده باشه کیوتا 🦄
- ۷.۱k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط