پارت ۱۰۲

دستامو دور گردنش حلقه کردم
* خیلی نامردی نمیگی دلم برات تنگ میشه لااقل نامه برام مینوشتی
÷ غرغرو تر شدی
* اصلا برو اونور تر زد توی لحظه قشنگم
و از بغل تهیونگ بیرون اومدم
÷ خب حالا قهر نکن
ویو جیمین
کرمم گرفته بود رو به هانا کردم
+ حالا خوبه از کره تا اینجا یه ضرب مخ منو خورده
÷ پشماااام جیمین تویی
+ نه عمتم
♡ تهیونگا ببین داداشم چقدر قشنگه هی میگفتم یه داداش دارم پریزاد باور نمیکردی
÷ کوک من قشنگ تره
♡ کوک من قشنگتره ( دهن کجی )
÷ بعدا به حساب تو رو من میرسم فعلا نمیخوام توی مراسم رفیقم برینم
* ته ؟
÷ جانم
* میای یه دیقه
÷ آره عشقم
توی آخرین لحظه کوک توی چشمام نگاه کرد فهمیدم میخواد به تهیونگ چی بگه چند دیقه بعد کوک همراه تهیونگی که معلوم بود کفری شده اومدن پیشمون کوک پیشم نشست و ته پیش اون هانام اینورم نشست مراسم شروع شد ( حوصله ندارم مراسم و توضیح بدم )
بعد از تاج گذاری پذیرایی شروع شد حس می‌کردم کلی نگاه روم هست
# به به ببین کی اینجاست
یکم نگاه کردم به چشمم شیرین میومد
# نامجونم
+ نامجون هیونگگگگ
دیدگاه ها (۰)

شاگرد لوس من

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۲ | روزت مبارک، س...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

مهمونی خطرناکپارت=30ویو اتروی تخت دراز کشیده بودم و به سقف ن...

قسمت ۱۲ جونگ‌کوک با قدم‌های بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط