{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از فانتزیام اینکه برم سر کلاس هندسه ، ....بگم این درس

یکی از فانتزیام اینکه برم سر کلاس هندسه ، ....بگم این درسا بسه
کاش که این زنگ بخوره دل به دلدار برسه....
بعد استاد حذفم کنه!!!!!
من پاشم نگامو بندازم تو نگاش در حالی که میرم تو افق ، بگم خوب دست منو خوندی منو بد جوری سوزوندی.......
دیدگاه ها (۱)

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇14ویو نامجون:صبح مثل همیشه وارد کلاس ...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.2کانگ وو:چرا بهم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط