فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

Part 4

ویو ات

آیلا منو رسوند به عمارت ازش تشکر کردم باهم خدافظی کردیم که گفت:

& وایسا کیف پولت افتاده

کیف پولم رو ازش گرفتم و دستی تکون دادم به نشونه ی بای باییی

رفتم خونه لباسام رو در آوردم و به سمت حموم رفتم و یه حموم ۳۰ مینی گرفتم و حوله ی خاکستری رنگم رو تنم کردم (از اونایی هست که آستین و کلاه داره)

بعد موهام رو با سشوار خشک کردم و روتین پوستیم رو قبل از خواب انجام داد
(عکسش اسلاید دوم هست)

لباس خواب خنکم رو پوشیدم و گوشیم رو برداشتم و آلارم رو روی هفت صبح تنظیم کردم و روی تخت دراز کشیدم

چشمام گرم شد و کم کم خوابم برد

صبح زود با صدای آلارم از خواب بیدار شدم ، زمین و زمان رو به فح*ش کشیدم و بعدش از جام بلند شدم و آلارم رو قطع کردم

رفتم سمت w.c و کارهام رو کردم وَ اومدم بیرون

گوشیم رو از روی میز برداشتم و از اتاق زدم بیرون

از پله ها پایین رفتم که صدای مامان بابام رو شنیدم که انگار داشتن راجب ی چیزی باهم بحث میکردن

بهشون سلام گفتم و پریدم بغل مامانم و بعدش بهشون گفتم:

+ خسته نباشید (اگه یادتون باشه مامان و باباش برای تحویل گرفتن بار اسلحه رفته بودن نیویورک و الان تازه اومدن)

ب.ات مرسی

م.ات مرسی دختر قشنگ (لپای نرمت رو بوس کرد)

+ داشتید باهم بحث می‌کردید؟

مامان و بابام به هم دیگه خیره شدن و بابام گفت:

ب.ات شب قراره مهمون بیاد اون موقع بهت توضیح میدم

ی ذره مکث کردم و بعدش گفتم:

+ باشه

م.ات بیاید صبحونه حاضره

رفتیم سمت آشپز خونه رو صندلی نشستیم و و شروع کردیم به خوردن

که یاد اون پسره افتادم، از حق نگذریم خیلی پسر کراشی بود و سر تا پاش کلا تایپم بود حتی اون اخلاقش، ات چی داری میگه به خودت بیا(تو ذهنش)

من زودتر تموم کردم و پاشدم

+ بابت صبحونه ممنون

م.ات خواهش میکنم (لبخند)

رفتم روی مبلی نشستم که رو به روش تلویزیون و دستگاه PS5 هست وَ نشستم تِیکِن هَشت بازی کردم (تِیکِن هَشت ی بازیه)

ویو ساعت هفت و نیم شب (در طول روز دیگه اتفاق خاصی نیفتاد)

مامانم صدام زد و گفت:

م.ات دخترم برو حاضر شو مهمونا الان میان

+ باشه مامانی

رفتم بالا تو اتاقم ، از کمدم ی کت و شلوار زنونه(اسلاید سوم هست )که خیلی قشنگ بود رو پوشیدم

پرسینگ لبم(اسلاید چهارم) رو انداختم که آرایشگارا اومدن ، یکی داشت موهام (مدل موهاش و قیافش اسلاید پنجم) رو درست می‌کرد و اون یکی داشت میکاپم می‌کرد

بلاخره تموم شد به ساعتی که توی اتاقم بود نگاه کردم

۱۹:۵۶ (هفت و پنجاه و شش دقیقه ی شب)

خودم رو توی آینه نگاه کردم خیلی خوشگلتر شده بودم ، به سمت در رفتم و دستگیره رو پایین کشیدم

از پله ها پایین رفتم که بابام گفت:

ب.ات الان میان بیا پیشمون دم در وایسا

+ چشم

دم در وایسادیم که زنگ در رو زدن ، بابام درو باز کرد که ی زن و مردی وارد شدن و باهم سلام و احوال پرسی کردیم که یهو کسی رو دیدم که کلا گُرخام ریخت

اون پسره اینجا چیکار می‌کنه آخهههه(تو ذهنش)

مامانم توی گوشم آروم گفت:

& دخترم نمی‌خوای به پسرشون سلام کنی؟

به خودم اومدم و سلام دادم

ولی انگار فقط من بودم که با دیدنش تعجب کرده

اون چرا نیشخند میزنه مگه از قبل میدونسته؟ (اینارو تو ذهنش میگه)

م.ات خب دیگه بفرمایید بشنید (لبخند)

همه نشستن روی مبل


علامت مامان تهیونگ: م.ته
علامت بابای تهیونگ: ب.ته

م.ته چه دختر خوش استایل زیبایی(لبخند)

+ نظر لطفتونه (لبخند)

ی ذره حرف زدن و فهمیدم که پسر بزرگترین مافیای آسیاست و اسمش تهیونگه

با خودم گفتم ات ری*دی ولی بعدش یادم افتاد که ما رتبه ی دومیم فکر نکنم کاریم داشته باشه

م.ات بفرمایید شاه حاضره

همه پا شدیم به سمت میز رفتیم بقیه زودتر نشستن که از شانس فقط ی صندلی بود که اونم کنار تهیونگه

اصلا شانس عالییی زندگی عالییی(تو ذهنش)

رفتم کنارش نشستم که همش بهم زل زده بود منم با چشمام بهش فهموندم که انقد نگام نکن و اونم یه تک خنده ی بی صدایی کرد و دیگه زیاد نگام نکرد

شاممون رو خوردیم و من رفتم کمک مامانم کنم تا با هم ظرف هارو بشوریم (خدمتکار ها فردا مرخصیشون تموم میشه)

ظرف ها که تموم شد من رفتم دستشویی و مامانم رفت رو مبل نشست

کارم رو کردم و اومدم بیرون و رفتم رو مبل کنار مامانم نشستم

که بابام گفت...

🍷ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۵ لایک

من خودم از این فیکی که دارم می‌نویسم خیلی راضیم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد🎀
ـــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۱)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

عروسک مافیا/پارت1

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

چند پارتی(درخواستی)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

رمان جونگکوک

وقتی درسش بد بود و..

رمان :«پسر عموی جذابم»part:2ویو «سلین»از پله ها اومدم پایین ...

پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط