خوش آمدی ای پدر

خوش آمدی ای پدر

یار سفر کرده‌ی من از سفر آمده

خرابه را زینت کنم که پدر آمده ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



تو کعبه ای و من نماز آورم سوی تو

با اشک خود شویم غبار از گل روی تو ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



قدم قدم به زخم دل نمکم می زدند

پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



جان پدر کبودی صورتم را ببین

شبیه مادرت شدم، قامتم را ببین‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



نفس درون سینه ام شده تاب و تبم ‏

من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



چرا عذار لاله گون بَرِ من آورده‌ای

محاسن غرقه به خون بَر من آورده‌ای ‏

خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



ای عمه‌ها و خواهران! دست حق یارتان

رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏
دیدگاه ها (۳)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

قسمت ۶

رمان انتقام ازدواج کامل

فیک جونگکوک خواب های واقعی

پارت ۷ عشق یا حسرت رفتیم به پدربزرگ کوک سلام کردیم کوک :سلام...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 17انبار متروکه ـ ساعت ۹ شبمینهو هنو...

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

پرنسس ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط