تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
ویو یونا
لباسامو آوردم و یه لباس آبی رنگ از بینشون انتخاب کردم و پوشیدم
+این خوبه ؟
_ نه، بازه
+هوفففف
یه لباس دیگه پوشیدم و رفتم پیشش
+این چطوره ؟
_ نه، اینم خیلی بازه
این کارشو هی ادامه میداد تا اینکه یه لباس قرمز رنگ پوشیدم
+یعنی هیون اگه بگی اینم بده و بازه و فلانه میکشمت فهمیدی
_یه چیزی بنداز روش
+منظورت چیه ؟
بلند شدو به سمت کمدم اومد و کتی که روی لباس بود رو آورد
_کتشو هم بپوش خانومی
+خب مثل آدم از اول بگو هرچی آوردی رو کتاشونو بپوش، بیست دفعه نه لباس عوض کردم
_ نمیدونستم...
+ میدونستی، خوبم میدونستی، خیال میکنی نمیفهمم به خدمتکارا میگی وسایلمو چک کنن
_خب بخاطر امنیت خودته خانومی
+ میشه دیگه بریم؟
_باشه ، چمدونتو حاضر کردی؟
+اره ، بریم دیگه
چمدونو برداشت و باهم به سمت ماشین رفتیم، خانوم بزرگ هم منتظر ما وایساده بود
✓ حواستون به خودتون باشه، پسرم حواست به زنت باشه، دخترم با توهم هستم ، حواست به شوهرت باشه
+چشم خانوم بزرگ
رفتم سمت ماشین که هیونجین دم گوش خانوم بزرگ یه چیزی گفت:
{وقتی برگردیم نوه ات بارداره}
نمیدونم چی گفت اما خاتون دستش رو روی دهنش گذاشت و خندید
+هی چی میگین بهم ؟
_ هیچی ، بشین الان میام
چند دقیقه بعد اومد نشست و راه افتادیم
آخه کدوم ادمینی قبل از مدرسه براتون پارت میزاره هااا؟ وقتی برگردم پارت های بیشتری در پیش دارید 🤫
ویو یونا
لباسامو آوردم و یه لباس آبی رنگ از بینشون انتخاب کردم و پوشیدم
+این خوبه ؟
_ نه، بازه
+هوفففف
یه لباس دیگه پوشیدم و رفتم پیشش
+این چطوره ؟
_ نه، اینم خیلی بازه
این کارشو هی ادامه میداد تا اینکه یه لباس قرمز رنگ پوشیدم
+یعنی هیون اگه بگی اینم بده و بازه و فلانه میکشمت فهمیدی
_یه چیزی بنداز روش
+منظورت چیه ؟
بلند شدو به سمت کمدم اومد و کتی که روی لباس بود رو آورد
_کتشو هم بپوش خانومی
+خب مثل آدم از اول بگو هرچی آوردی رو کتاشونو بپوش، بیست دفعه نه لباس عوض کردم
_ نمیدونستم...
+ میدونستی، خوبم میدونستی، خیال میکنی نمیفهمم به خدمتکارا میگی وسایلمو چک کنن
_خب بخاطر امنیت خودته خانومی
+ میشه دیگه بریم؟
_باشه ، چمدونتو حاضر کردی؟
+اره ، بریم دیگه
چمدونو برداشت و باهم به سمت ماشین رفتیم، خانوم بزرگ هم منتظر ما وایساده بود
✓ حواستون به خودتون باشه، پسرم حواست به زنت باشه، دخترم با توهم هستم ، حواست به شوهرت باشه
+چشم خانوم بزرگ
رفتم سمت ماشین که هیونجین دم گوش خانوم بزرگ یه چیزی گفت:
{وقتی برگردیم نوه ات بارداره}
نمیدونم چی گفت اما خاتون دستش رو روی دهنش گذاشت و خندید
+هی چی میگین بهم ؟
_ هیچی ، بشین الان میام
چند دقیقه بعد اومد نشست و راه افتادیم
آخه کدوم ادمینی قبل از مدرسه براتون پارت میزاره هااا؟ وقتی برگردم پارت های بیشتری در پیش دارید 🤫
- ۱۱.۶k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط