عشقی از نوع اجبار

Part31

بعد دادگاه

_ات ات ببخشید خواهش میکنم برگرد ببخشید

+او آقا ببخشید حالتون خوبه ، من شما رو اصلا نمیشناسم

_ات اینجوری نگو ببخشید

_باید قبلش فکرش رو میکردی آقای جئون

_تا قبلش که ددی یا کوک بودم چی شد؟/بغض

+هیچی فقط آدم های دور و برم رو شناختم

÷ات کجایی پرواز دیر شد

+وای فلیکس ، جونگ کوک اینجا بود

_چ.یی پرواز؟

+بله اقای جئون من دارم میرم اونم برای همیشه

_ ات خواهش میکنم ببخشید

ات رفت سوار ماشین شد و رفت فرودگاه کوک هم همون جا تا تونست عرر زد
تهیونگ اومد دنبال کوک و کمکش کرد برد خونش

یک ماه بعد کوک ویو؛

توی این یک ماه بدون ات داغون شدم هر بار میرم لباس هاشو بر میدارم و بو میکنم همه جا بوی ات رو میده رفتم ات باعث شد بی رحم ترین بشم و الان شدم بزرگ تریم مافیای جهان
همه ازم مثل سگ میترسن
من تازه ۱ ماه شده و من دیروز با ناجین که به اجبار هم باهم بودیم به هم زدم
دیگه دارم دنبال ات میگردم هیچی دیگه نمیتونه مانع ما بشه

ات ویو:
یو ماه گذشته الان ۱ ماه و نیم هست که حامله هستم و از وقتی اومدیم اینجا فلیکس مجبورم کرد با اون زندگی کنم که هم تنها نباشم هم حامله هستم حواسش بهم باشه
من خیلی از فلیکس ممنونم همیشه خیلی بهم کمک کرد
تو این یک ماه خیلی بدون کوک بهم سخت گذشت میگفتن که تو ۱ یک ماه فراموشش میکنم اما به گفته ی یه آهنگ : من عاشق تر هم میشم
و عاشقش هستم هنوزم دوستش دارم اما به همون قدری که دوستش دارم ازش ناراحتم و خیلی دلخورم و نمیتونم ببخشمش
با دوستم بهم خیانت کرد


دو سال بعد

ات ویو:
دخترم دنیا اومده و الان یک سالش هست خیلی بامزه و کوچولو هست من با فلیکس زندگی میکنم اما جدیدا همش دخترم یوری خیلی بهانه ی باباش رو میگره
دیروز فلیکس پیشنهاد داد با هم ازدواج کنیم تا حداقل یوری بی پدر نباشه و بقیه مسخرش نکنن
من واقعا هنوزم کوک رو دوست دارم و به فلیکس علاقه ندارم ، چرا دوستش دارم
اما به عنوان دوست نه به عنوان عشقم نه به عنوان یه مرد
قبول کردم عروسی دو هفته ی دیگه هست

کوک ویو:

دو سال گذشته با اینکه قدرتمند ترین و خطرناک ترین آدم جهان شدم اما از ات خبری نیست انگار آب شده و رفته زمین
خیلی دل تنگش هستم من هنوزم عاشقشم و واسش میمیرم تو این دوسال حتی با یه دختر حرف هم نزدم اگه هم زده باشم کاری بوده

تهیونگ در زد و اومد تو

علامت ته*

*کوک یه خبر خوب و دو تا بد

_اول خوب

*خوب ات رو پیدا کردیم

_چی/داد و خوشحال و ذوق مرگ
این بهترین خبر زندگیم بود دیده خبر های بعدی هرچی هم باشه نمی تونه ناراحتم کنه

*مطمئنی؟

_آره حالا بگو

*خب خب ات داره ازدواج میکنه و دو هفته ی دیگه عروسیش هست
و مثل اینکه بچه دار شده

_چی / عربده
همه ی وسایل میز رو پرت کرد پایین
ات به من خیانت نمی کنه نه نه نه

*کوک اول تو خیانت کردی

_تو که قضیه رو میدونی /داد
من مجبور بودم/ عربده و گریه
بگو ات کجاس همین حالا باید برم ببینمش

*آمریکا، نیویورک ....

_بلیت گرفتیم و سوار هواپیما شدیم

_حالا قراره با کی ازدواج کنه؟/ناراحت بغض سگی

*اگه بگم فک کنم خیلی عصبی بشی

_میشناسمش ؟

*خیلی خوب

_کیه مگه؟

*خب خب..... فلیکس

_چی / با دادی که زد همه ی آدم ها برگشتن سمتشون

*آروم باش

کوک خیلی عصبی بود رسیدن الان ساعت آمریکا ۱ ظهر بود

کوک بلافاصله رفت در خونه ی ات و در زد

_در زدم و در رو ات با یه دختر بغلش باز کرد ، دختری که بغلش بود خیلی ناز و کوچولو بود

+چی ج.و.ن.گ ک.و.ک

_قبلا که ددی بودم

+اینجا چی میخوای برو اینجا کسی با تو کار نداره

_ات باید حرف بزنیم

+من حرفی با تو ندارم

_ات اگه الان به من فرصتی برای حرف زدن ندی شوهرت رو میکشم

+چی نه نه باشه بیا تو

_رفتم تو و نشستیم رو مبل

+صبر کن الان میام
یوری دخترم بیا تلویزیون نگاه کن من با این آقا صحبت کنم بیام

یوری: باجه

ات اومد و رو مبل رو به رویی من نشست

_ات ببین من بهت خیانت نکردم من مجبور بودم

+منم خرم آره

_تمام قضیه از زیر تا درشت رو تعریف کرد

+چی واقعا ؟راست میگی....

شرط
۱۵ لایک
۴ فالووور
دیدگاه ها (۸)

پارت۴

رمان آیدل پارت ۱ ویو ات سلام من است هستم ۲۲ سالمه و در ایران...

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

پارت ۴ویو الکس ات گفت منم پیشش بخوابم .....از اونجایی که من ...

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

پارت³که یهو گوشیشو دید که با هزار تا پیام و زنگای جونگکوک مو...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط