داستان جیمز بورن

#پارت_۲_جیمز_کوردن
مدیر یتیم خونست.
_سلام آقای مدیر
=سلام و مرض اینجا چیکار میکنی؟
_راستش گشنمه بود و میخاستم نون بردارم و
=و برداشتی درسته؟
_بله
=نون رو پس بده
_ولی آقای مدیر
=میخاستم زودتر بیدار حالا هم برو تا موقع ناهار ظهر
_چشم
اومدم نون رو بدم که صدای رئیس کل یتیم خونه اومد
÷هی تو مدیر داری چیکار میکنی
_قربان ایشون نون دزدیده
÷به نظرت ما بچه هارو تو یتیم خونه برای زجر بیشتر میاریم یا برای تربیت و ادب و اینجور چیزا؟ با داد÷هاااااا
=برای تربیت قربان من معذرت میخام
÷خوبه برو قیافتو نبینم
=چشم
÷پسرم برو آشپزخونه غذا بگیر بخور اگه گفتن نه بگو رئیس گفته
_چشم مرسی
واقعا آقای رئیس دمش گرم خوب مدیر رو کرفس کرد و رفت.
رفتم از آشپزخونه غذا برداشتم و خوردم رفتم اتاقمو شروع کردم حل کردن تکالیف امروز که در باز شد و یهو....
۱۰ لایک پارت۳ رو میزارم
دیدگاه ها (۸)

مافیای من

وقتی استادت بودP:6ویو کوک:رفتم تو دیدم که لیا و لیام دادن هم...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹¹ویو سومیاورفتیم طبقه پایین و روی مبل...

parr:3🐣صبح روز بعد سونا با لباس فرم مرتب، هنذفری داخل گوش،و ...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط