#شهیدانه ⚘🍂

#شهیدانه ⚘🍂

پرسید ناهارچی داریم‌ مادر؟!
مادر گفت‌با قالی پلوبا ماهی !
باخنده‌رو کرد به مادرش‌گفت
"ماامروز این‌ ماهیا رو میخوریم‌
و یه ‌روزی ‌این ‌ماهیا ما رو..."
چند وقت‌ بعد ‌تو
عملیات‌والفجر ۸
داخل‌ اروندرود‌ گم‌ شد🌊
و دیگر مادرش‌ لب‌به ماهی نزد ...

#شهیدغلامرضاآلویی
#یادش‌به دلخواه صلوات
دیدگاه ها (۰)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:10(تهیونگ):خیلی بچگونه رفتار ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_39فصل هفدهم | ک...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

Custom bride part : 13

فاصله یک لبخند تا جنون

I'm not jealous part 57خواست چیزی بگه که یهو گوشیش زنگ خورد ...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط