فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ❼❶




صدای قفل شدن در هنوز در فضای آرشیو صفر می‌پیچید.

چراغ‌ها خاموش شده بودند.

برای چند ثانیه، هیچ‌کس حرفی نزد.

فقط صدای نفس‌های آرام و سنگینشان شنیده می‌شد.

یونگی اولین کسی بود که سکوت را شکست.

— در از داخل باز نمی‌شه.

تهیونگ بدون اینکه جواب بدهد، دستش را روی در کشید و قفل را بررسی کرد.

فلزی بود.

قدیمی، اما تقویت‌شده.

— کسی از بیرون قفلش کرده.

جائه‌وون با صدای پایین گفت:

— آرشیو صفر همیشه همین‌طور بوده. وقتی سیستم تشخیص بده چیزی نباید از اینجا خارج بشه، ورودی‌ها بسته می‌شن.

تهیونگ برگشت.

— سیستم؟

پیرمرد چند لحظه سکوت کرد.

— اینجا فقط یه اتاق بایگانی نیست.

یونگی نور گوشی‌اش را روشن کرد.

— یعنی چی؟

جائه‌وون به دیوار روبه‌رو اشاره کرد.

— آرشیو صفر برای نگهداری پرونده‌هایی ساخته شده که حتی اعضای شورای سایه هم اجازه دسترسی مستقیم بهشون رو نداشتن.

ا/ت آرام گفت:

— پس چرا پدر من اینجا پرونده داشته؟

جائه‌وون نگاهش را پایین انداخت.

— چون پدرت یکی از کسانی بود که می‌خواست شورای سایه رو از داخل نابود کنه.

ا/ت چیزی نگفت.

تهیونگ نگاه کوتاهی به او انداخت.

بعد به دیوار خیره شد.

— پس اون فقط قربانی این شورا نبود...

جائه‌وون سرش را تکان داد.

— نه.

صدایش سنگین‌تر شد.

— اون یکی از دشمن‌های اصلیشون بود.

تهیونگ چند قدم جلو رفت.

— و سونگ‌هو؟

پیرمرد جواب نداد.

همین سکوت کافی بود.

تهیونگ دوباره پرسید:

— سونگ‌هو با پدرش چه کار کرد؟

جائه‌وون نفس عمیقی کشید.

— آخرین باری که پدرت زنده دیده شد، با کیم سونگ‌هو ملاقات داشت.

یونگی سریع گفت:

— اینو از قبل می‌دونستیم.

— نه.

جائه‌وون به پرونده روی میز اشاره کرد.

— چیزی که نمی‌دونید اینه که اون ملاقات، جلسه عادی نبود.

تهیونگ نگاهش را بالا آورد.

— پس چی بود؟

— پدرت می‌خواست از شورا خارج بشه.

سکوت.

ا/ت به آرامی گفت:

— و سونگ‌هو اجازه نداد.

جائه‌وون چیزی نگفت.

اما نگاهش جواب را داده بود.

---

تهیونگ به سمت پرونده رفت.

برگه‌ها را یکی‌یکی کنار زد.

گزارش‌ها.

عکس‌ها.

نام‌ها.

تاریخ‌ها.

اما همان صفحه‌ای که می‌توانست همه‌چیز را مشخص کند، وجود نداشت.

تهیونگ زیر لب گفت:

— صفحه آخر رو برداشتن.

یونگی نزدیک آمد.

— شاید کسی قبل از ما وارد شده.

تهیونگ به قفل در نگاه کرد.

— نه.

بعد آرام گفت:

— کسی منتظر بود ما اینجا بیایم.

ا/ت با نگرانی پرسید:

— یعنی از اول می‌دونستن؟

تهیونگ به او نگاه کرد.

— احتمالاً.

— پس چرا گذاشتن وارد بشیم؟

این بار یونگی جواب داد:

— چون چیزی که اینجا هست، فقط برای ما نیست.

تهیونگ نگاهش کرد.

یونگی ادامه داد:

— شاید می‌خواستن ما چیزی رو ببینیم.

ا/ت آهسته گفت:

— مثل اون نامه؟

تهیونگ نگاهش را به پاکت سفید روی میز برد.

همان نامه‌ای که پدرش برای دخترش گذاشته بود.

جمله هنوز جلوی چشمش بود.

«اگر روزی مجبور شدی بین حقیقت و کسی که دوستش داری یکی رو انتخاب کنی، حقیقت رو انتخاب کن.»

تهیونگ چند ثانیه به نوشته خیره ماند.

بعد پاکت را برداشت.

داخل آن فقط یک برگه دیگر بود.

اما این بار، روی برگه فقط یک جمله نوشته شده بود:

«حقیقت، همیشه آخرین چیزی نیست که پیدا می‌شود؛ گاهی اولین چیزی است که از تو پنهان می‌کنند.»

زیر جمله، یک کد نوشته شده بود.

S-17

یونگی فوراً گوشی‌اش را بیرون آورد.

— S-17...

چند ثانیه روی صفحه جست‌وجو کرد.

بعد صورتش تغییر کرد.

— این کد توی هیچ‌کدوم از فایل‌های معمول شورا نیست.

تهیونگ پرسید:

— اما؟

یونگی صفحه را بالا آورد.

— توی سیستم قدیمی آرشیو صفر ثبت شده.

ا/ت نزدیک‌تر رفت.

— مربوط به چیه؟

یونگی جواب نداد.

چند ثانیه بعد گفت:

— «پرونده انتقال.»

تهیونگ اخم کرد.

— انتقال چی؟

یونگی دوباره جست‌وجو کرد.

این بار صدایش پایین آمد.

— انتقال یک شخص.

ا/ت به تهیونگ نگاه کرد.

— چه شخصی؟

یونگی صفحه را چرخاند.

نام روی صفحه فقط چند حرف داشت.

اما همان چند حرف کافی بود.

K.T

تهیونگ برای چند لحظه بی‌حرکت ماند.

ا/ت آهسته گفت:

— تهیونگ...

یونگی ادامه داد:

— این پرونده مربوط به سال‌ها قبله.

تهیونگ سرد پرسید:

— چه زمانی؟

یونگی تاریخ را خواند.

چشم‌های ا/ت آرام‌آرام بازتر شد.

تاریخ...

...
دیدگاه ها (۴)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

پارت آخر

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

ریاکشن پارت ۲

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط