black flower(p,42)
black flower(p,42)
جونگین خیلی راحت دستای کیونگسو رو از دور گردنش باز کرد و در حالی که به امگای کیوت و عصبانیش میخندید از روی تخت بلند شد و پسر عبوس رو در آغوش گرفت و به طرف حموم بزرگ و تجملی اتاق هتل راه افتاد و لب زد .
عزیزم تو حتی اگه شبیه کیم هم بودی بازم دوستت داشتم پس لازم نیست نگران باشی و حسادت کنی.
کیونگسو غرید و یه گاز کوچیکی روی گردن جونگین گذاشت .
کیونگسو : اینقدر دوست منو مسخره نکن شاید زشت باشه اما واقعا باهوشه.
با پوزخند جونگین.
کیونگسو گفت
هنوزم اون توپ رو فراموش نکردم حواست به خودت باشه.
جونگین: باشه عزیزم حواسم هست.
کیونگسو چشماشو چرخوند و بوسه ای روی گردن جونگین گذاشت .
جونگین کیونگسو رو دوست داشت اما بعضی وقتا واقعا اعصاب خورد کن و لوس رفتار میکرد چیزی که اصلا بهش نمیومد.
#فلش بک _شب
جونگ کوک چند تا قوطی آبجو از یخچال سوپر مارکت برداشت و حساب کرد.
روی یکی از صندلی های خالی فروشگاه کنار پسری نشست که سرشو پایین انداخته بود و با دهن کوچولوش به کیمپاپش گاز میزد .
جونگکوک قوطی آبجوش رو باز کرد و در حالی که به خیابون پر رفت و آمد نگاه می کرد مزه مزش کرد.
زندگی واقعا خیلی مضخرفه.....
امگا کوچولوی کنارش گفت و آه کشید.
امگا :مثل یه چیزه ....زشت و بزرگه... کاش میتونستم تمومش کنم.... اما جرئتشو ندارم.
احتمالا داشت با خودش حرف می زد.
(به نظرتون امگا کیه ؟ بله و کسی نیست جز تهیونگگگگ شی .)
جونگین خیلی راحت دستای کیونگسو رو از دور گردنش باز کرد و در حالی که به امگای کیوت و عصبانیش میخندید از روی تخت بلند شد و پسر عبوس رو در آغوش گرفت و به طرف حموم بزرگ و تجملی اتاق هتل راه افتاد و لب زد .
عزیزم تو حتی اگه شبیه کیم هم بودی بازم دوستت داشتم پس لازم نیست نگران باشی و حسادت کنی.
کیونگسو غرید و یه گاز کوچیکی روی گردن جونگین گذاشت .
کیونگسو : اینقدر دوست منو مسخره نکن شاید زشت باشه اما واقعا باهوشه.
با پوزخند جونگین.
کیونگسو گفت
هنوزم اون توپ رو فراموش نکردم حواست به خودت باشه.
جونگین: باشه عزیزم حواسم هست.
کیونگسو چشماشو چرخوند و بوسه ای روی گردن جونگین گذاشت .
جونگین کیونگسو رو دوست داشت اما بعضی وقتا واقعا اعصاب خورد کن و لوس رفتار میکرد چیزی که اصلا بهش نمیومد.
#فلش بک _شب
جونگ کوک چند تا قوطی آبجو از یخچال سوپر مارکت برداشت و حساب کرد.
روی یکی از صندلی های خالی فروشگاه کنار پسری نشست که سرشو پایین انداخته بود و با دهن کوچولوش به کیمپاپش گاز میزد .
جونگکوک قوطی آبجوش رو باز کرد و در حالی که به خیابون پر رفت و آمد نگاه می کرد مزه مزش کرد.
زندگی واقعا خیلی مضخرفه.....
امگا کوچولوی کنارش گفت و آه کشید.
امگا :مثل یه چیزه ....زشت و بزرگه... کاش میتونستم تمومش کنم.... اما جرئتشو ندارم.
احتمالا داشت با خودش حرف می زد.
(به نظرتون امگا کیه ؟ بله و کسی نیست جز تهیونگگگگ شی .)
- ۱۹.۵k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط