Lucky-bloody#

Lucky-bloody#
پارت ۴۱

-کی برام آب بیاره؟
+او.....چون بهت بدهکارم میارم برات
میرین سمت حموم و سطلو برمیداری و میری سمت ساحل،آب برمیداری و برمیگردی
+بیا
سطلو برمیداره و کلشو خالی میکنه رو سرش
-بازم بیار
سطلو برمیداری و دوباره آب میاری و اونم دوباره کلشو خالی میکنه رو سرش،دوباره آب میاری
+این دفه کلشو خالی نکن،یروز از نیش زده شدنم میگذره فقط
-ولی خوب شدی،حتی دنبالم دویدی و چادرتم جر دادی
+ولی اگه بهش فشار بیارم درد میگیره
-بازم بیار
هوفی میکشی و سطلو بر میداری و دوباره آب میاری
+بیا بگیر
کل سطلو خالی میکنه رو سرش
-این دفه بیار دیگه تمومه
+خیلی خب
سطلو برمیداری و دوباره آبش میکنی و میدی بهش
-افرین
میشینی لب حموم و یه نگاه به مردم میندازی و میبینی رفتارشون عادی نیست،یکم بیشتر دقت میکنی و میبینی دارن همدیگرو گاز میگیرن،یهو دلت میریزه و سریع از جات بلند میشی،میبینی یه زامبی داره نزدیک میشه و سریع میری تو حموم قایم میشی و یه سرک به بیرون میکشی
-چیکار داری میکنی بر.....
جلوی دهنشو میگیری
+سسسس،هیچی نگو....سریع خودتو بشور و لباستو تنت کن نگات نمیکنم
دستتو برمیداره
-ینی چی،چی داری میگی
+گفتم اروم حرف بزن....صداتو میشنون
-کیا؟
روتو میکنی سمتش
+زامبیا
-هی روتو کن اونور
روتو میکنی اونور و چشاتو میبندی
+خیلی خب به هر حال چیزی ندیدم
یکم صبر میکنی و اون لباساشو میپوشه
+پوشیدی؟
-اره....حالا بگو ببینم چی شده
+نمیدونم از کجا اومده.....ولی همه زامبی شدن....
-او.....شاید از هلیکوپتر اومدن؟
+نمیدونم،فعلا بیا بریم بیرون
-کجا بریم؟ بین زامبیا؟ میخوای بمیری؟
+میخوای همینجا تا آخر عمرمون تو حموم بمونیم؟
-خب کجا بریم؟
+تو جنگل
-راه دیگه ایم نداریم
سریع دستشو میگیری و میدوی سمت جنگل و پشت یه بوته قایم میشی و به حموم زل میزنی
-قبل اینکه حمله ور بشی یچیزی بگ....
دستتو میزاری جلوی دهنش و اون یکی دستتو میزاری رو بینیت
+هیشششش،ساکت باش و نگا کن
یه زامبی اروم میاد سمت حموم و بعد یکم کارای عجیب غریب کلشو میکنه تو سطل،سعی میکنه درش بیاره ولی نمیتونه
پوزخند میزنی
+شانس آوردیم که عقل ندارن
-چجوری صداشو شنیدی که داره میاد؟
+من گوشام تیزه
-اوهوم....واضحه
بلند میشی و آروم اراه میری
+حرف نزن دنبالم بیا
-واقعا اخلاقت مودیه
+چطور؟
-از خودت در برابر مرد نمیتونی مراقبت کنی ولی در برابر مار و زامبی میتونی،نکنه خوشت میاد بهت تجاوز شه
+دهنتو ببند انقد حرف نزن
دستتو میگیره و تورو دنبال خودش میکشونه
-تو هیچکار بلد نیستی بکنی
🙂
دیدگاه ها (۰)

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

تهیونگ گفت:تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

پارت ۸

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

KIM V

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

پارت ۲۹(یونا به سمت ماشین میدوه‌ ولی جونگ کوک اونو میگیره )ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط