" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۱
ویو راوی
نورا به حرف تهیونگ گوش داد و چند دقیقه ای استراحت کرد تا اینکه حالش نسبتا بهتر شد و به ارومی از جاش بلند شد
_ چیشد ؟ چرا داری بلند میشی ؟
+ کمرم نسبتا بهتر شده .........باید زود شیرینی ها رو درست کنم
همین که چند قدم برداشت ، با فکری سرجاش ایستاد و به سمت تهیونگ برگشت
_ چیشده ؟
+میگم میتونی .........تو درست کردن شیرینی ها..........بهم کمک کنی ؟
تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت
_ حتی اگر نمیگفتی هم میخواستم کمکت کن
نورا خندید و با ذوق دست تهیونگ رو گرفت و به سمت آشپزخونه مغازه برد
به کمک هم شروع کردن به درست کردن شیرینی ها ، بعد از مدتی با وارد شدن چندین مشتری به مغازه، کار نورا و تهیونگ بیشتر شد
_ خب لطفا فیشتون رو لطف کنید
مشتری فیش رو تحویل تهیونگ داد و تهیونگ نگاهی به فیش کرد و گفت
_ پس دوتا نون شیرین ، نیم کیلو شیرینی شکلاتی و یه اسلایس چیز کیک فندقی .....درسته ؟
... : بله همینه
تهیونگ به سمت نورا برگشت و گفت
_ نورا یه اسلایس چیز کیک فندقی بده
نورا که سرش با سفارش مشتری های دیگه گرم شده بود گفت
+باشه ، باشه الان میدم
نورا سریعا دست به کار شد و تموم سفارش ها رو سریعا به مشتری ها داد و دستکش ها رو از دستاش دراورد و به سمت روشویی رفت تا دستاش رو بشوره
+اخ اخ .......تهیونگ میوه ها رو شستی ؟
تهیونگ که با مشتری ها درگیر بود گفت
_ نه مگه تو نشستی
نورا سریع خیسی دستاشو با پیشبند خشک کرد و به سمت اشپزخونه رفت
+ نه بابا یادم رفت
سریع میوه ها رو توی آبکش ریخت و برد سمت سینک و شروع کرد به شستشون
بعد از اینکه کارش تموم شد برگشت و دوباره با انبوهی از سفارش ها روبه رو شد
... : ببخشید کی شیرینی های کریسمس اماده میشه .....چون پس فردا سال نوعه بخاطر این میگم
نورا که مشغول گذاشت شیرینی ها توی پاکت بود گفت
+ فردا اماده میشه میتونین بیایین بگیرین
... : اهان ممنونم
نورا سری تکون داد و به ادامه کارش رسید
چند ساعت گذشت و بلاخره آخرین مشتری هم از مغازه خارج شد و بعد تهیونگ به سمت در رفت و تابلو رو به سمت تمام شد برگردوند
+اخ اخ ......کمرم
_ چیشده ؟ میخوای باز برات قرص بیارم ؟
+ نه نه ....فقط باید استراحت کنم
_ خب بیا بریم خونه یه ذره دراز بکش
تهیونگ به سمت نورا اومد و همینکه خواست نورا رو بلند کنه.........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۱
ویو راوی
نورا به حرف تهیونگ گوش داد و چند دقیقه ای استراحت کرد تا اینکه حالش نسبتا بهتر شد و به ارومی از جاش بلند شد
_ چیشد ؟ چرا داری بلند میشی ؟
+ کمرم نسبتا بهتر شده .........باید زود شیرینی ها رو درست کنم
همین که چند قدم برداشت ، با فکری سرجاش ایستاد و به سمت تهیونگ برگشت
_ چیشده ؟
+میگم میتونی .........تو درست کردن شیرینی ها..........بهم کمک کنی ؟
تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت
_ حتی اگر نمیگفتی هم میخواستم کمکت کن
نورا خندید و با ذوق دست تهیونگ رو گرفت و به سمت آشپزخونه مغازه برد
به کمک هم شروع کردن به درست کردن شیرینی ها ، بعد از مدتی با وارد شدن چندین مشتری به مغازه، کار نورا و تهیونگ بیشتر شد
_ خب لطفا فیشتون رو لطف کنید
مشتری فیش رو تحویل تهیونگ داد و تهیونگ نگاهی به فیش کرد و گفت
_ پس دوتا نون شیرین ، نیم کیلو شیرینی شکلاتی و یه اسلایس چیز کیک فندقی .....درسته ؟
... : بله همینه
تهیونگ به سمت نورا برگشت و گفت
_ نورا یه اسلایس چیز کیک فندقی بده
نورا که سرش با سفارش مشتری های دیگه گرم شده بود گفت
+باشه ، باشه الان میدم
نورا سریعا دست به کار شد و تموم سفارش ها رو سریعا به مشتری ها داد و دستکش ها رو از دستاش دراورد و به سمت روشویی رفت تا دستاش رو بشوره
+اخ اخ .......تهیونگ میوه ها رو شستی ؟
تهیونگ که با مشتری ها درگیر بود گفت
_ نه مگه تو نشستی
نورا سریع خیسی دستاشو با پیشبند خشک کرد و به سمت اشپزخونه رفت
+ نه بابا یادم رفت
سریع میوه ها رو توی آبکش ریخت و برد سمت سینک و شروع کرد به شستشون
بعد از اینکه کارش تموم شد برگشت و دوباره با انبوهی از سفارش ها روبه رو شد
... : ببخشید کی شیرینی های کریسمس اماده میشه .....چون پس فردا سال نوعه بخاطر این میگم
نورا که مشغول گذاشت شیرینی ها توی پاکت بود گفت
+ فردا اماده میشه میتونین بیایین بگیرین
... : اهان ممنونم
نورا سری تکون داد و به ادامه کارش رسید
چند ساعت گذشت و بلاخره آخرین مشتری هم از مغازه خارج شد و بعد تهیونگ به سمت در رفت و تابلو رو به سمت تمام شد برگردوند
+اخ اخ ......کمرم
_ چیشده ؟ میخوای باز برات قرص بیارم ؟
+ نه نه ....فقط باید استراحت کنم
_ خب بیا بریم خونه یه ذره دراز بکش
تهیونگ به سمت نورا اومد و همینکه خواست نورا رو بلند کنه.........................
- ۹۹۲
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط