پارت ۶
وارد رستوران شدن
و خدمتکار ها تعظیم کردم
+با رئیس اینجا دوستی چیزی هستی ؟
-نه
+پس چرا انقدر بهت توجه میکنن
-رئیس خودم هستم(پوزخند)
+هیچوقت فکر نمیکردم رستورانی که همیشه میام بهش مال تو باشه
-الان فکر کن(خنده )
طبقه بالا رفتن و به سمت میز وی آی پی حرکت کردن
-طبقه بالا کسی رو راه نده
'چشم خانم
-خب چی میخوری
+اینجا معروفه به ماشروم برگر هاش پس ی ماشروم برگر
-منم که میدونی ی پاستا
'بله نوشیدنی چی ؟
-نوشیدنی ؟
+هرچی تو میخوری
-دوتا ودکا بیار
'چشم الان حاضر میشه
-خب یکم از خودتو بگو
شاید خواستیم باهم بیشتر دوست باشیم
+خوشحال میشم دوست باشیم
-از خودت بگو
+مادرم رو توی سن کم از دست دادم و
پدرم برای اینکه منو بتونه بزرگ کنه ازدواج کرد
ما وضع مالی خوبی نداشتیم
پدرم و مادرم توی یک خونه کار میکردن
و بعد فوت مادرم
نامادریم اومد پیش پدرم و کار کرد
نامادری خیلی مهربونی دارم اونو مثل مادرم میدونم
-متاسفم بابت فوت مادرت
+اتفاقی که افتاده ما نباید هیچوقت درگیر گذشته باشی
+چند وقت بعد فوت مادرم ما متوجه شدیم
اون ی سری اموال به ارث گذاشته
وقتی یکم تحقیق کردیم متوجه شدیم ۲۰ بیلیون وون هست (خیلی زیاده به قدری که بتونی ۱۰۰۰ تا خونه ۱۰۰۰۰ متری بخری )
بعد چند وقت هم فهمیدیم مادرم ثروت مند بوده ولی پولش رو گذاشته بوده برای من
تا وقتی که بزرگ تر شدم و تو بهترین مدارش و دانشگاه ها تحصیل کردم و خیلی پولدار شدم
همش رو مدیون مادرم هستم
-واو چه داستانی
+حالا تو بگو
-ما از اول ثروتمند بودیم و در ظاهر زندگی عالی داشتیم
من ی دختر خیلی فان و شادی بودم ولی بعد ی سری اتفاقات افسرده و دارک شدم میدونی زندگی همیشه خوب نیست
+چه اتفاقی
-میتونم بهت اعتماد کنم
+صد در صد
-بهم تو ۱۰ سالگی تجاوز شد و تا ۲ سال گم شده بودم و برای ی سری آدم دزد کار میکردم
جلو چشمام آدم میکشتن و ی روز برادرم رو جلوی چشمام کشتن
+واقعا متاسفم
-من اون موقع خیلی کوچیک بودم
دخترک متوجه اشک هایی که از چشماش سرازیر میشدن نبود و پسرک به سمت دختر حرکت کرد و اشکاش رو از روی گونش پاک کرد
و بغلش کرد
بغلش ی حس و گرمای خاصی داشت به قدری که دوست نداشت تمام بشه
. . .
+غذای خوبی بود ممنون
-نوش جون
+فردا افتتاحیه س درسته ؟
-آره میتونی بیای
+باشه پس میبینمت
دخترک از ماشین پیاده شد و به سمت هتل حرکت کرد وارد هتل شد و به سمت آسانسور رفت
دکمه رو فشار داد و در ها بسته شد
به بالا که رسید پیاده شد پیاده شد و وارد اتاقش شد
به سمت اتاقش رفت و خوابید ولی قبلش
-چیا
*بله خانم
-فردا ساعت چند باید پاشم (خسته)
۷*
-اوک خودت زحمت بیدار کردنم رو بکش شب خوش (خوابید)
-شب بخیر خانوم
"فردا روز افتتاحیه "
و خدمتکار ها تعظیم کردم
+با رئیس اینجا دوستی چیزی هستی ؟
-نه
+پس چرا انقدر بهت توجه میکنن
-رئیس خودم هستم(پوزخند)
+هیچوقت فکر نمیکردم رستورانی که همیشه میام بهش مال تو باشه
-الان فکر کن(خنده )
طبقه بالا رفتن و به سمت میز وی آی پی حرکت کردن
-طبقه بالا کسی رو راه نده
'چشم خانم
-خب چی میخوری
+اینجا معروفه به ماشروم برگر هاش پس ی ماشروم برگر
-منم که میدونی ی پاستا
'بله نوشیدنی چی ؟
-نوشیدنی ؟
+هرچی تو میخوری
-دوتا ودکا بیار
'چشم الان حاضر میشه
-خب یکم از خودتو بگو
شاید خواستیم باهم بیشتر دوست باشیم
+خوشحال میشم دوست باشیم
-از خودت بگو
+مادرم رو توی سن کم از دست دادم و
پدرم برای اینکه منو بتونه بزرگ کنه ازدواج کرد
ما وضع مالی خوبی نداشتیم
پدرم و مادرم توی یک خونه کار میکردن
و بعد فوت مادرم
نامادریم اومد پیش پدرم و کار کرد
نامادری خیلی مهربونی دارم اونو مثل مادرم میدونم
-متاسفم بابت فوت مادرت
+اتفاقی که افتاده ما نباید هیچوقت درگیر گذشته باشی
+چند وقت بعد فوت مادرم ما متوجه شدیم
اون ی سری اموال به ارث گذاشته
وقتی یکم تحقیق کردیم متوجه شدیم ۲۰ بیلیون وون هست (خیلی زیاده به قدری که بتونی ۱۰۰۰ تا خونه ۱۰۰۰۰ متری بخری )
بعد چند وقت هم فهمیدیم مادرم ثروت مند بوده ولی پولش رو گذاشته بوده برای من
تا وقتی که بزرگ تر شدم و تو بهترین مدارش و دانشگاه ها تحصیل کردم و خیلی پولدار شدم
همش رو مدیون مادرم هستم
-واو چه داستانی
+حالا تو بگو
-ما از اول ثروتمند بودیم و در ظاهر زندگی عالی داشتیم
من ی دختر خیلی فان و شادی بودم ولی بعد ی سری اتفاقات افسرده و دارک شدم میدونی زندگی همیشه خوب نیست
+چه اتفاقی
-میتونم بهت اعتماد کنم
+صد در صد
-بهم تو ۱۰ سالگی تجاوز شد و تا ۲ سال گم شده بودم و برای ی سری آدم دزد کار میکردم
جلو چشمام آدم میکشتن و ی روز برادرم رو جلوی چشمام کشتن
+واقعا متاسفم
-من اون موقع خیلی کوچیک بودم
دخترک متوجه اشک هایی که از چشماش سرازیر میشدن نبود و پسرک به سمت دختر حرکت کرد و اشکاش رو از روی گونش پاک کرد
و بغلش کرد
بغلش ی حس و گرمای خاصی داشت به قدری که دوست نداشت تمام بشه
. . .
+غذای خوبی بود ممنون
-نوش جون
+فردا افتتاحیه س درسته ؟
-آره میتونی بیای
+باشه پس میبینمت
دخترک از ماشین پیاده شد و به سمت هتل حرکت کرد وارد هتل شد و به سمت آسانسور رفت
دکمه رو فشار داد و در ها بسته شد
به بالا که رسید پیاده شد پیاده شد و وارد اتاقش شد
به سمت اتاقش رفت و خوابید ولی قبلش
-چیا
*بله خانم
-فردا ساعت چند باید پاشم (خسته)
۷*
-اوک خودت زحمت بیدار کردنم رو بکش شب خوش (خوابید)
-شب بخیر خانوم
"فردا روز افتتاحیه "
- ۹.۳k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط