{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از احساس بی حسی خود سرشارم!

من از احساس بی حسی خود سرشارم!

نفس ها:سخت

ذهن:مشکوک فراموشی!

زبانی ساکت و یادی پریشان...حروف گنگ بی پایان پنهان

دهانم بسته...بغضی در گلویم...

به دیده اشک دارم به نوبت: سرد...بی درمان و جاری 

دوایی نیست...سوگ پایانی ندارد...زخم همدرمان نخواهد! 

چه جرمی دارد این چشمان گریان؟ 

چه جرمی دارد این قلب شکسته؟ 

چه جرمی دارد این اشکی که جاریست؟ 

چه بی سامان و تنها و غریبست: حقیقت! 

کاش میشد حتی روح بیجانم را اندکی جان افزود 

یا که از درد عمیق تعلیق اندک اندک فرسود.

من ندارم حسی...من ندارم بالی... 

پر زدن نیست در اندیشه ی من...پر پروازم کو؟! 

نه به اوج اندیشم نه افق را بینم نه دگر آسمانم آبیست! 

هرچه دارم در ذهن:زمین است و فرود است و زمین!
دیدگاه ها (۵)

وسیع باش...دلتنگ که شدیمنتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند...

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواندکه نه از ...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺰﻭﺍﯼ ﺟﻨﮕﻞ ﻣﯿﺮﻭﯾﻨﺪ،ﻋﻄﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.ﭼﻪ ...

من از احساس بی حسی خود سرشارم!نفس ها:سختذهن:مشکوک فراموشی!زب...

من از احساس بی حسی خود سرشارم!نفس ها:سختذهن:مشکوک فراموشی!زب...

من از احساس بی حسی خود سرشارم!نفس ها:سختذهن:مشکوک فراموشی!زب...

مــــــــــن از احساس بے حسے خود سرشارم!نفس ها:سختذهن:مشکوک ...

پایان سفرچرخ های این ماشین مرا از شاه مردان دورتر و دورتر می...

شال گردنم و ميندازم دور گردنم ؛ عطر ستمونم میزنم و کفشای سفی...

سه دقیقه بعد یونیفرم به تن توی صف گروهبندی ایستاده ام.قلبم ت...

🔰 تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای پس از شهادت #آق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط