غرور اسلیترینی P22

تئو: دلت دعوا می خواد
انزو: بچه ها ول کنین الان بحث مهم تری داریم
کاترین: گمشید کنار ساعت پنج دقیقه به نه هست
بلیز: نه خیر کوچولو ما باهات میایم
تام: بله...
متیو و تئو و بقیه با اشاره بهشون می گفتن این کارو نکنه متیو به دست به زیر گردنش زد ریگی هم ادای تفنگ رو در آورد که سرش رو سوراخ می کنه اما دیگه کار از کار گذشته بود😂
متیو ویو
کار از کار گذشت...
کاترین: چی گفتی؟
بلیز:گفت...
نزاشت حرفش تموم شه و یه سیلی محکم بهش زد جوری که بلیز پرت شد اون ور بعد سراغ تام شد....
اومد بهش سیلی بزنه تام دستش رو پیچوند دستش رو برد پشتش و خودم پشت کاترین رفت
کاترین: خوب بود ولی......نه
کاترین از پشت تام رو گرفت مثل فن کشتی بلندش کرد پرتش کرد زمین یادم باشه باهاش دعوا نکنم.....
چند لحظه بعد
یهو دیدم کاترین دستش رو برای متیو دراز کرد و گفت
کاترین: کارت بد نبود
تام هم دستش رو گرفت و بلند شد.
متیو: جاااااان
انزو: چیشدددد
تئو: وات ف___
ریگی: خفه شو نات
کاترین: چتونه؟ چرا اینجوری نگام می کنید
متیو: هیچی
زود باشید بریم دیر شد

بچه ها همونطور که گفتم پارت خیلی طولانی رو نوشتم بعد حواسم نبود یهو پرید بچه ها هنوز ناراحتم😭
دیدگاه ها (۵)

سناریو:وقتی رژ قرمز میزنین💋 تئو/انزو:تئو/ انزو:اوه عشقم چه ر...

متیو و دختری از جنس دریا p3

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

زیبای کوچک فریبکار

پارت ۴۱

ات با ترس دست پدرش رو گرفت.ـ بابا، باید چی‌کار کنیم؟!پدرش دس...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت‍ـــ.. ـــ۵ــ«رقص سایه ها»کامیل از تراس بیرون ا...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط