زمستان را باید با تمام سردی و سرما خوردگی هایش دوست داشت.

زمستان را باید با تمام سردی و سرما خوردگی هایش دوست داشت. با تمام گوشها و بینی ِ یخ زده اش.
باید با اولین بارش برف دوربینت را برداری و بروی جلوی خانه اش و با سنگریزه بزنی به شیشه ی اتاق تا پرده پنجره را کنار بزند و پسری را ببیند که از پالتو گرفته تا شلوار و بوت و دوربین و ته ریشش مشکی است و وسط کوچه ی کاملا سفید ایستاده و برایش دست تکان میدهد. تا او هم لبخندی بزند که تو سر قولت ماندی و برای پیاده روی روی ِ اولین برف سال، سراغش رفتی.
زمستان را باید با تمام قندیل های آویزان ِ لبه ی پشت بامش دوست داشت. باید دستش را بگیری و در اولین پارک سر راهتان گوشه ای دنج بنشینید و برف بازی ِ‌ مردم را تماشا کنید. بعد بازویت را بگیرد که "بلند شو برام آدم برفی درست کن". تو هم تمام هنرت را به خرج دهی و آدمکت را کج و کُله بالا بیاوری تا او با سنگریزه برایش لبخندی بسازد و دوربینت را روی نیمکت پارک روشن کند و بدو بدو بیاید کنارت روی زمین بنشیند و بگوید " زود باش بغلم کن تا نگرفته عکسو" و بعد برگردد گونه ات را ببوسد تا یخ صورتت باز شود.
زمستان را باید دوست داشت تا همین عکس سه نفره ی کنار ِ آدم برفی، بشود بهترین خاطــره ی یخــمکی ِ تان.
دیدگاه ها (۲)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

پارت ششم: تاوانِ بی‌توجهیدو روز از رفتن هانا گذشته بود؛ دو ر...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

Fifteen

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁷بعد از خوردن صبحونه از اتاق اومدم بی...

Enemys Embrsce [ part 39 ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط