ꜱᴀᴅɪᴍ
ᴘᴀʀᴛ:ᴛʜɪʀᴛʏ
در اتاق باز شد دکتر اومد
دکتر اومد نزدیک ات
دکتر: اینجوری نمیشه باید ببریمش بیمارستان جلوی خون ریزشو نمیتونیم بند بیاریم اگه یکم دیگه خون از دست بره ممکنه دیگه
یونگ: باشه باشه میبریم بیمارستان خصوصی
سریع ات بغل کردم سوار ماشین شدیم گاز دادم به بیمارستان خصوصی بعد از چند مینی رسیدیم
جونگکوک: لطفا برانکارد بیارید وضعش وخیمه
پرستارا اومدن ات رو بردن اتاق عمل
مثل دیوونه وایساده بودم پشت در اتاق عمل
بورام: اگه ات یه چیزیش بشه من میمیرم
یونگ: اروم باش ات دختر قویه چیزیش نمیشه
بورام: لعنتی تو با ات چیکار کردی هان لعنتی
یونگ: اروم باش اونم حالش بده مگه نمیبینی اونم داغون شده مثل تو
بورام: یونگ اتفاقی برای ات نمیوفته نه؟
یونگ: نه نه نمیوفته
بعد از چند ساعتی دکتر از اتاق اومد بیرون
دکتر: نمیتونم هنوز چیزی بگیم داریم سعی خودمونو میکنیم اسیب بدی به سرش خورده
بعد از نیم ساعت دیگه پرستار از داخل اتاق عمل اومد بیرون
پرستار: همسرتون حالشون خوبه ولی باید مراقب باشید
جونگکوک: میتونم ببینمش؟
پرستار: وارد بخش میکنیم میتونید اونجا ببینیدش
جونگکوک: اقای دکتر لطفا بگید حال زنم خوبه
▪︎enter the department▪︎
رفتم داخل ات دیدم از پشت سرش با پارچه سفیدی بسته بودند حساس خورد شدن داشتم اگه ات یه طوریش میشد من میمیردم
[ویو بورام]
یواشکی بدون اینکه جونگکوک یونگ بفهمن رفتم اتاق دکتر
دکتر: بفرمایید
بورام: میخواستم حال ات تو اتاق ۱۳۴ بپرسم
دکتر: حالش خوبه فقط نباید فشار بیاره به خودش
بورام: خب حال بچش؟
دکتر: حال هر دوتاشون خوبه
بورام: لطفا به شوهرش چیزی نگید
دکتر: اما...
بورام: لطفا ات میخواست خودش بگه
دکتر باشه حتما
وارد اتاق شدم
بورام: میدونستی چقد نگرانت بودم
ات چشاش بسته بود ولی میدونستم میتونست بشنوه
بورام: همش تقصیر منه منو ببخش
ات: اوهوم بورام لطفا صدات ببند
بورام: وایی ات بیدار شدی عزیزم
[ویو ات]
با صدای بورام چشمامو باز کردم بورام یهو اومد بغلم
ات: اخ دستم بورام یواش
بورام: خفه شو دهنتو ببند میدونی چقد مردم دختر (باگریه)
ات: اوهوم جونگکوک کجاست؟
بورام: اون رو صندلی نشسته پیش یونگ
ات: حالش داغونه؟
بورام: اره ولی به جهنم حالت بخاطر اون ایجوری شده
ات: اینجوری نگو همش تقصیر هیونه
بورام: یعنی چی؟
ات: بهت توضیح میدم بزار اول بریم عمارت راستی حال بچم؟ چیزیش نشده که نه
بورام: نه خداروشکر
ات: جونگکوک فهمیده؟
بورام: نه نزاشتم دکتر به جونگکوک چیزی بگه من میرم کارای مرخصیتو انجام بدم
ات: باشه
[ویو بورام]
از اتاق بخش اومدم بیرون
جونگکوک: ات حالش خوبه؟
بورام: اره (باحالت سرد)
یونگ: خب خوبه منو جونگکوک میریم کارای مرخصیشو انجام بدیم
بورام: باشه اینجا منتظرم
در اتاق باز شد دکتر اومد
دکتر اومد نزدیک ات
دکتر: اینجوری نمیشه باید ببریمش بیمارستان جلوی خون ریزشو نمیتونیم بند بیاریم اگه یکم دیگه خون از دست بره ممکنه دیگه
یونگ: باشه باشه میبریم بیمارستان خصوصی
سریع ات بغل کردم سوار ماشین شدیم گاز دادم به بیمارستان خصوصی بعد از چند مینی رسیدیم
جونگکوک: لطفا برانکارد بیارید وضعش وخیمه
پرستارا اومدن ات رو بردن اتاق عمل
مثل دیوونه وایساده بودم پشت در اتاق عمل
بورام: اگه ات یه چیزیش بشه من میمیرم
یونگ: اروم باش ات دختر قویه چیزیش نمیشه
بورام: لعنتی تو با ات چیکار کردی هان لعنتی
یونگ: اروم باش اونم حالش بده مگه نمیبینی اونم داغون شده مثل تو
بورام: یونگ اتفاقی برای ات نمیوفته نه؟
یونگ: نه نه نمیوفته
بعد از چند ساعتی دکتر از اتاق اومد بیرون
دکتر: نمیتونم هنوز چیزی بگیم داریم سعی خودمونو میکنیم اسیب بدی به سرش خورده
بعد از نیم ساعت دیگه پرستار از داخل اتاق عمل اومد بیرون
پرستار: همسرتون حالشون خوبه ولی باید مراقب باشید
جونگکوک: میتونم ببینمش؟
پرستار: وارد بخش میکنیم میتونید اونجا ببینیدش
جونگکوک: اقای دکتر لطفا بگید حال زنم خوبه
▪︎enter the department▪︎
رفتم داخل ات دیدم از پشت سرش با پارچه سفیدی بسته بودند حساس خورد شدن داشتم اگه ات یه طوریش میشد من میمیردم
[ویو بورام]
یواشکی بدون اینکه جونگکوک یونگ بفهمن رفتم اتاق دکتر
دکتر: بفرمایید
بورام: میخواستم حال ات تو اتاق ۱۳۴ بپرسم
دکتر: حالش خوبه فقط نباید فشار بیاره به خودش
بورام: خب حال بچش؟
دکتر: حال هر دوتاشون خوبه
بورام: لطفا به شوهرش چیزی نگید
دکتر: اما...
بورام: لطفا ات میخواست خودش بگه
دکتر باشه حتما
وارد اتاق شدم
بورام: میدونستی چقد نگرانت بودم
ات چشاش بسته بود ولی میدونستم میتونست بشنوه
بورام: همش تقصیر منه منو ببخش
ات: اوهوم بورام لطفا صدات ببند
بورام: وایی ات بیدار شدی عزیزم
[ویو ات]
با صدای بورام چشمامو باز کردم بورام یهو اومد بغلم
ات: اخ دستم بورام یواش
بورام: خفه شو دهنتو ببند میدونی چقد مردم دختر (باگریه)
ات: اوهوم جونگکوک کجاست؟
بورام: اون رو صندلی نشسته پیش یونگ
ات: حالش داغونه؟
بورام: اره ولی به جهنم حالت بخاطر اون ایجوری شده
ات: اینجوری نگو همش تقصیر هیونه
بورام: یعنی چی؟
ات: بهت توضیح میدم بزار اول بریم عمارت راستی حال بچم؟ چیزیش نشده که نه
بورام: نه خداروشکر
ات: جونگکوک فهمیده؟
بورام: نه نزاشتم دکتر به جونگکوک چیزی بگه من میرم کارای مرخصیتو انجام بدم
ات: باشه
[ویو بورام]
از اتاق بخش اومدم بیرون
جونگکوک: ات حالش خوبه؟
بورام: اره (باحالت سرد)
یونگ: خب خوبه منو جونگکوک میریم کارای مرخصیشو انجام بدیم
بورام: باشه اینجا منتظرم
- ۹۰.۰k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط