رمان : فقط به من نگاه کن

رمان : فقط به من نگاه کن
#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲
Part_34/5

فصل پانزدهم | آن سوی دیوار

اما تصویر پیش از آنکه کامل شود، از بین رفت.
بعد صدای ضبط‌صوت دوباره بلند شد.
یک جمله‌ی کوتاه.
بدون خش‌خش.
بدون مکث.
«هیونجین، هنوز بهش نگفتی که چرا دیر کردی؟»
هیونجین رنگش پرید.
فلیکس آهسته سرش را به سمت او چرخاند.
ـ دیر کردی؟
هیونجین لب‌هایش را باز کرد.
اما هیچ صدایی از گلویش بیرون نیامد.
برای اولین بار، فلیکس چیزی نپرسید.
فقط منتظر ماند.
و هیونجین، درحالی‌که نگاهش را از او می‌دزدید، فهمید که شاید ترسناک‌ترین بخش این خانه، چیزهایی نباشند که پشت دیوارهایش پنهان شده‌اند.
شاید ترسناک‌ترین چیز، جوابی باشد که خودش از گفتنش می‌ترسد.
ساعت دیواری بیرون اتاق، ۱۱:۵۹ را نشان می‌داد.
این بار عقربه‌ها حرکت نمی‌کردند.
و از داخل ضبط‌صوت، صدایی بسیار آرام به گوش رسید.
«تا نیمه‌شب... فرصت دارید.»
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 24نگهان..... چراغ‌ های مدرسه یکی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_52فصل بیست‌وسوم...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 10 | حسودیت می‌شه، آقای هوانگ؟!...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

پارت دهم: «بازیِ بی‌انتها»تهیونگ به آرامی از روی صندلی بلند ...

اتاقی که وجود نداشت(part3)روزهای بعد، خانه دیگر به اندازه‌ی ...

راز خون پارت پنجم

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 15مینهو پشت میز نشسته بود و به مدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط