#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشم

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشم
پارت۱۹
لیا ویو: رفتم تو اتاقم استراحت کنم ک تهیونگ اومد تو اتاقم من روی تخت دراز کشیده بودم تهیونگ خودشو انداخت روم...
لیا: د...دا..دار...داری..چ...چک..چکا.. چکار...می.. میکن... میکنی؟(لکنت)
تهیونگ: فقط بزار بقلت کنم...خیلی دلم برات تنگ شده بود..
لیا ویو: چیزی نگفتم و منم به بقل کردنش ادامه دادم...
جین ویو: میخواسم با لیا درباره شرکت صحبت کنم ک دیدم تهیونگ تو اتاق لیاس عصبی شدم و گفتم:...
جین: لیا داری چکار میکنی هاا؟تو باید با بکهیون ازدواج کنی...(داد.عصبی)
لیا ویو: جین اومد تو و دوباره آرامش بین منو تهیونگ و بهم زد...دیگه حوصله داد و بیداد و دعوا با جین نداشتم:///
لیا: من دیگه بزرگ شدم حق دارم برای زندگی خودم تصمیم بگیرم مامان بابا این اجازه رو بهم میدن تو منو فرستادی اینور دنیا چون فقط عاشق دوستت شدم؟(داد)
جین: اگه واقعا میخوای مامان بابا رو خوشحال کنی باید با بکهیون ازدواج کنی فهمیدی یا یه جور دیگه بهت بفهمونم؟(داد.عصبی)
لیا: من از اون خوشم نمیاددد حالا هم از اتاق من برو بیروننننن(داد.گریه)
جین ویو: وقتی دیدم داره گریه میکنه دیگه دلم نیومد بحث و ادامه بدم..برگشتم سمت اتاق خودم دیدم کل اعضا اونجا جمع شدن و دارنمنو سرزنش میکنن اخر نامجون همرو ساکت کرد و گفت:...
نامجون: جین کی میخوای این بچه بازیارو تموم کنی هان؟اون موقع خواهرت هنوز بچه بود اما الان دیگه میتونه برای خودش تصمیم بگیره...میدونه که باید چه تصمیمی بگیره...
جین: نه نمیدونه اون باید با بکهیون ازدواج کنه (داد.عصبی)
نامجون: خودش باید انتخاب کنه میخواد با کی ازدواج کنه و این حتی ب عنوان "برادر بزرگترش" به تو ربطی نداره
تهیونگ ویو: لیا دوباره حالش بد شد و داشت گریه میکرد تحمل گریه کردنشو نداشتم...
تهیونگ: اون ارزشش و نداره چرا اینقدر بخاطر خودتو اذیت میکنی؟..
لیا: من...من فقط.... من فقط...نمتونم جلوی اشکامو...بگیرمم
تهیونگ: اشکالی نداره گریه کن خالی بشی....
پرش زمانی به شب
لیا: شام چی میخورید؟
جیهوپ: هرچی تو درست کنی:)
کوک: فقد غذا باشع 
نامجون: نودل؟
لیا: اک نودل میپزم....
بعد از شام:
لیا:من میرم بخوابم شب بخیر...
همه: شب بخیر...
جین: حواسم بهت هس
لیا: برا چی حواست باید بهم باشع؟
جین: ک شب از خونه فرار نکنی.
کوک: جین اینجا دیگه خونه تو نیست اینجا خونه ی لیاعه و خودش میدونه با کی بره با کی بیاد یا چکار کنه...
لیا: برنامه خاصی واسه امشب نداشتم اما حالا ک گفتی حتما میرم.
تهیونگ:(خنده)
جین: آدم نمیشین کع://
دیدگاه ها (۰)

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

رمان عشق ممنوع

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

پارت چهارم ویو ات توی ماشین ! الا و لارا سوار ماشین ات شدن و...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط