♨️تو در جنگل‌های ورزقان، در نقطه صفر

♨️تو در جنگل‌های ورزقان، در نقطه صفر
مرزی چه کار می‌کنی مرد؟

🔹صندلی نهاد ریاست جمهوری چه کم
داشت که پشت آن ننشستی تا این شب
عیدی، پیام تبریک برای این و آن ارسال
کنی؟

🔹می‌خواستی بگویند مردمی هستی؟
خب مثل دیگران سوار تویوتا لندکروز
ضدگلوله می‌شدی و چند نفر آدم را پیدا
می‌کردی و از بین‌شان ردی می‌شدی و صدای
شاتر دوربین‌ها و تمام.

🔹به جهنم که پیرمرد روستای دیزج ملک از
زمان رضاخان تا الان، یک فرماندار را از هم
نزدیک ندیده.

🔹به جهنم که روستای کهنه‌لو به ورزقان یک
جاده درست و حسابی ندارد.

🔹به جهنم که روستای کیغول یک درمانگاه
ندارد و همین ماه پیش زن جوانی، قبل از
رسیدن به زایشگاه شهرستان، بچه‌اش سقط
شد.

🔹اقلا یک جای نزدیک با دسترسی هموار
می‌رفتی سید جان!
رفتی سراغ نقطه‌ای که کل مملکت بسیج
شده‌اند برای پیدا کردنت؟

انصافت را شکر.
می‌گویند آن‌جا باران گرفته.
زیر باران دعا مستجاب است.
دعا کن برای خودت
دعا کن برای ما؛

پیرمرد روستای کهنه‌لو را که یادت نرفته؟
همان که هنوز یک فرماندار را هم از نزدیک
ندیده؟

دعا کن سید!
شب عید است...
دیدگاه ها (۱)

𝖕𝖆𝖗𝖙15شب موعود، باران گرفت. مارال شنل تیره‌اش را روی سرش کشی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_40فصل هفدهم | ک...

فاصله یک لبخند تا جنون

فاصله یک لبخند تا جنون

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

پارت هشتم: «مسابقه با زمان در کدها»نور قرمز مچ‌بند آندیا روی...

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

سناریو کازوتورا درخواستی

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط