کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شدست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم.....!!!
دیدگاه ها (۱)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

رمان هفتمین سایه

رمان انتقام ازدواج کامل

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

پارت سوم: «شلیک در تاریکی»سکوت سنگین پنت‌هاوس تنها با صدای آ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_27فصل سیزدهم | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط