{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شدست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم.....!!!
دیدگاه ها (۱)

چند روز پیش سمتِ همین حوالی دختری دیدم کفش های مادر به پا دا...

و بیا تا جایی، که پَر ماه به انگشت تو هشدار دهد. و زمان روی ...

دستم را فرو می كنم توی موهامتمام حالم راتوی چشم هام جمع میكن...

سکوت کمر فکرم را شکست خسته ام از تظاهر به خندیدن “به بودن” “...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۸ روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدر...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هجدهم | حقیقتی که نزدیک استر...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۷: «راز ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط