چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
part : ⁸
نامجون : مشهد؟ اون جا کجاست برای ایرانه ؟
ات: آره برای ایرانه نود درصد ایرانیا مرکز آرامشش شون اونجاست.
هوسوک : عو جالب شد چرا ؟
چون امام رضا مون اونجاست .
هوسوک : وایی چه کیوت
ات: ۸الا بسه بیاید غذا بخوریم .
کوک: ات برای عروسی کی میریم؟
ات: ساعت ۵ چطور .
کوک: اوم ساعت ۵ بریم بترکونه ساعت ۷ و نیم برمیگردیم .
ات: نه ساعت ۲ شب برمیگردیم .
ته: جانم چی گفتی ؟ ۲ شب برای چی
ات: خب ایرانی ها مثل شما پارتی ندارم این عروسی ها حکم پارتی رو براشون داره و اون ها با آهنگ های سنتی مختلف میرقصن . بعدشم ساعت ۱۰ شام میخوریم تا ۱۱ کیک میخوریم آماده میشیم و بعد میریم خونه ی عروس تا با پدر مادرش خدا حافظی کنه و بهش خوش بخت بشی میدیم و برادرشوهر مجردش کمرشو میبنده و به خونه ی دوماد راهی میشه بعد خونه ی داماد
اون ها هم برای سلامتی عروسیشون گوسفند قربونی میکنن و بعدشم داماد میرقصه فامیل ها هم میرقصن بت رقص های محله ما رسممون اینطوره که داماد سیب گاز میزنه پرت میکنه بالا و همون لحظه عروس دسته گلشو پرت میکنه به یه دختر و پسر میرسه اون ها میشن زوج آینده .
جیمین: وااااووو چه خفن ولی آخرش خیلی کیوت هست .
کوک: ات کت دامنت چه رنگیه ،
ات: لباس هتمون هم با شما خیلی متفاوته هر کی لباسش پر زرق وبرق تر باشه خفت تره وای من یه لباس انتخاب کردم ببینید خوبه .
اعضا : وایی تو خیلی ناز میشی اگه اینو بپوشی .
جین : ات من توی ترجمه یه چیزی مینویسم تو ایرانی شو به من بگو .
چیزی که جین نوشته :
امیدوارم خوش بخت بشید عروسیتون مبارک
ات این جمله رو بهش فارسی گفت .
جین: خیلی سخته
ات: باور کن زبون ما ۷ سال طول میکشه یاد بگیری زبون شما ۸ سال بعدشم یه کلمه توی زبون شما ۱۰ تا معنی میده فارسی خیلی راحت تره .
نامجون : بحث نکنید بیاید بریم اتاقمون .
رفت که آماده ی خواب بشن . ات داشت نماز میخوند یکم براش سخت بود ولی پسرا بهش احترام میزاشتن . (پسر نگو که ماه بگو ☺️)
ات داشت هدفون رو برمیداشت که کوک آروم گفت .
کوک: ات من و ته و جیمین برات میخونیم.
( ته کوک مین و ات اتاق ۱ )
( نامجین یونسوک اتاق ۲ )
آروم آروم میخوندن که ات نفساش منظم شد و اون ها هم خوابیدن .
صبح روز بعد صبحانه خوردن و برای گردش میخواست برن پیک نیک جنگل های اطراف تهران پی آماده شدن ورفتن . مکن و ات کلی بازی میکردن جین مشغول شپزی بود یونگی خواب بود نامجون کتاب میخوند هوسوک داشت عکاسی میکرد که گوشی ات لرزید و همه ی هواس ها به اون جلب شد مادر ات با اون تماس گرفته بود .
مکالمه ی ات و مادرش ( فارسیه ها )
ات : سلام جانم مامان
م. ات : سلام دخترم خوبی کجایی برای عروسی میای .
ات: آره مامان میام اونم با پسرا میام
part : ⁸
نامجون : مشهد؟ اون جا کجاست برای ایرانه ؟
ات: آره برای ایرانه نود درصد ایرانیا مرکز آرامشش شون اونجاست.
هوسوک : عو جالب شد چرا ؟
چون امام رضا مون اونجاست .
هوسوک : وایی چه کیوت
ات: ۸الا بسه بیاید غذا بخوریم .
کوک: ات برای عروسی کی میریم؟
ات: ساعت ۵ چطور .
کوک: اوم ساعت ۵ بریم بترکونه ساعت ۷ و نیم برمیگردیم .
ات: نه ساعت ۲ شب برمیگردیم .
ته: جانم چی گفتی ؟ ۲ شب برای چی
ات: خب ایرانی ها مثل شما پارتی ندارم این عروسی ها حکم پارتی رو براشون داره و اون ها با آهنگ های سنتی مختلف میرقصن . بعدشم ساعت ۱۰ شام میخوریم تا ۱۱ کیک میخوریم آماده میشیم و بعد میریم خونه ی عروس تا با پدر مادرش خدا حافظی کنه و بهش خوش بخت بشی میدیم و برادرشوهر مجردش کمرشو میبنده و به خونه ی دوماد راهی میشه بعد خونه ی داماد
اون ها هم برای سلامتی عروسیشون گوسفند قربونی میکنن و بعدشم داماد میرقصه فامیل ها هم میرقصن بت رقص های محله ما رسممون اینطوره که داماد سیب گاز میزنه پرت میکنه بالا و همون لحظه عروس دسته گلشو پرت میکنه به یه دختر و پسر میرسه اون ها میشن زوج آینده .
جیمین: وااااووو چه خفن ولی آخرش خیلی کیوت هست .
کوک: ات کت دامنت چه رنگیه ،
ات: لباس هتمون هم با شما خیلی متفاوته هر کی لباسش پر زرق وبرق تر باشه خفت تره وای من یه لباس انتخاب کردم ببینید خوبه .
اعضا : وایی تو خیلی ناز میشی اگه اینو بپوشی .
جین : ات من توی ترجمه یه چیزی مینویسم تو ایرانی شو به من بگو .
چیزی که جین نوشته :
امیدوارم خوش بخت بشید عروسیتون مبارک
ات این جمله رو بهش فارسی گفت .
جین: خیلی سخته
ات: باور کن زبون ما ۷ سال طول میکشه یاد بگیری زبون شما ۸ سال بعدشم یه کلمه توی زبون شما ۱۰ تا معنی میده فارسی خیلی راحت تره .
نامجون : بحث نکنید بیاید بریم اتاقمون .
رفت که آماده ی خواب بشن . ات داشت نماز میخوند یکم براش سخت بود ولی پسرا بهش احترام میزاشتن . (پسر نگو که ماه بگو ☺️)
ات داشت هدفون رو برمیداشت که کوک آروم گفت .
کوک: ات من و ته و جیمین برات میخونیم.
( ته کوک مین و ات اتاق ۱ )
( نامجین یونسوک اتاق ۲ )
آروم آروم میخوندن که ات نفساش منظم شد و اون ها هم خوابیدن .
صبح روز بعد صبحانه خوردن و برای گردش میخواست برن پیک نیک جنگل های اطراف تهران پی آماده شدن ورفتن . مکن و ات کلی بازی میکردن جین مشغول شپزی بود یونگی خواب بود نامجون کتاب میخوند هوسوک داشت عکاسی میکرد که گوشی ات لرزید و همه ی هواس ها به اون جلب شد مادر ات با اون تماس گرفته بود .
مکالمه ی ات و مادرش ( فارسیه ها )
ات : سلام جانم مامان
م. ات : سلام دخترم خوبی کجایی برای عروسی میای .
ات: آره مامان میام اونم با پسرا میام
- ۸.۴k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط