my dad

نویسنده:@moonand
فصل۲
part:18
ویو نویسنده:
فلیکس همون‌طور که روی پای هیونش نشسته بود سرشو روی شونه هیونجین گذاشت و عطرشو بود کشید...همیشه از بوی عطر و گرمای هیون آرامش می‌گرفت....هیونجین هم موهاشو نوازش میکرد و با یکی دیگه از دستاش به کمر پسرش ضربه میزد...آروم و زمزمه وار گفت
ه: فلیکس....عزیزم...بیا بریم دارو بخور
فلیکس لباشو آویزون کرد و با یه لحن کیوت و شل گفت
ف:نمی‌خوام
ه:اما مریضیت بدتر میشه
لیکس نالید
ف:نمی‌خوام...دارو ها خیلی بد مزه ان
ه:خب میخوای بریم یه حموم آبگرم بگیریم؟؟حالت رو بهتر می‌کنه
ف:ب...باهم؟
ه:اره..مگه چیه....اگه دوست نداری عیبی نداره عزیزم
ف:نه....بریم
هیون خوشحال شده بود...لبخندی زد و همون‌طور که فلیکس بغلش بود بلند شد و به سمت اتاق رفتن....هیونجین فلیکس رو گذاشت روی تخت و رفت تا اب گرم رو باز کنه تا وان پر بشه...بعد از مدتی اومد بیرون تا به فلیکس بگه....اما فلیکس یکم پاهاش شل بود و اذیت میشد راه بره...بهش کمک کرد تا بیاد داخل حموم لباساشون به جز لباس زیر که بخاطر این بود فلیکس اذیت نشه دروورد و وارد وان شدن....فلیکس یکم معذب بود و خجالت می‌کشید اما وجود هیونش خیلی بهش آرامش میداد و اینکه آب گرم هم پوستش رو نوازش میکرد....فلیکس به هیون تکیه داد و سرشو روی شونه اون گذاشت هیونجین هم دستشو دور فلیکس حلقه کرد...کمی بعد هیون حرف زد
ه:فرشته ی من....می‌دونی که من بخاطر خودت میگم...باید دارو هاتو بخوری تا زود تر خوب بشی
ف:اما.....باشه
هیونجین لبخندی زد و بوسه ای به لپ لیکس زد...
ه:میخوای وقتی رفتیم بیرون فیلم ببینیم؟
ف:ارههه
ه:باشه...چی ببینیم
ف:نمیدونم...قشنگ باشه
ه:اوهوم....دنبال یه فیلم خوب میگردم
بعد از مدتی از حموم اومدم بیرون...فلیکس حالش بهتر بود ولی هنوز هم کمی تب داشت...لباساشون رو پوشیدن و بعد هیون لبتاپش رو آورد تا فیلم ببینن....کنار هم روی تخت دراز کشیدن...فیلم عاشقانه و کمی غمگین بود...بعد از گذاشتن فیلم فلیکس رفت توی بغل هیونجین و به فیلم نگاه کرد....چقدر اینکه توی بغل هیون جین باشه...عطرش رو استشمام کنه...و با گرمای تن هیون آرامش بگیره قشنگ و لذت بخش بود....حالت زمزمه وار و خیلی یواش گفت
ف:دوست دارم... هیونم

عالی بود پرفکت میا
دیدگاه ها (۱۵)

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت ۲۲:

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p39ویو ساعت ۲ بعدازظهره...

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط