{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر می کشم در آینه، حیرانم از خودم

سر می کشم در آینه، حیرانم از خودم
بر من چه رفته است که پنهانم از خودم؟

خود را مرور می‌کنم و فکر می‌کنم
من جز حدیث رنج چه می‌دانم از خودم؟

عمری‌ست هر چه می‌کشم از خویش می‌کشم
باید دوباره روی بگردانم از خودم

آن رهبرم که گر چه همه رهروم شدند
برگشته در هوای تو این من از خودم

باید دگر به خویش بگویم که عاشقم
تا کی همیشه چهره بپوشانم از خودم؟

از تن به تیغ عشق سرم را جدا نما
تا چهره‌ای دوباره برویانم از خودم

هر روز می‌روم سر آن کوچه قدیم
آن قدر پرشتاب که می‌مانم از خودم

شاید دگر نبینیم اما برای توست
این آخرین ترانه که می‌خوانم از خودم

امشب چگونه از تو بگویم؟ چگونه؟آه!
چیزی ندارم از تو ، پشیمانم از خودم
دیدگاه ها (۱)

دلتنگ توام اشک خریدار نداردمی بارد و انگار که بازار نداردگوی...

رگ خواب تواگر دست دلم می‌افتاد ...قصه‌ ی عشقفراهم شدنش حتمی ...

پرنده احساساتم در این صبحگاهحنجره اش پر از صوت دلتنگی توست …...

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگواز رویش دوباره ی گل ها سخن بگو...

عاشقانه های شبنم

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش چهارم_نفسم بند آمده.باید ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط