پارت جدید زندگی شیرین
سلامم
اومدم دوباره پارت بدم
فردا امتحان مطالعات دارم و هیچی نخوندم 🥲
حقیقتا من کلا واسه هیچ امتحانی درس نمیخونم و فقط به حافظه ام اتکا میکنم ولی هیچوقت نمره هام زیر ۱۷ نبوده حالا نمیگم ۱۷ نمره خوبیه ها ولی توی کارنامه خیلی خوب رد میکنن ولی اگر امتحان خیلی سخت باشه یک نگاه سرسری به درس ها ميندازم اون موقع نمره زیر ۲۰ نمیشه 😅
دوستام بهم میگن تو از اونایی هستی که به همه میگی هیچی نخوندم ولی توی ۵ دقیقه اول امتحان رو تموم میکنی 🤣
خب دیگه خیلی حرف زدم بریم...
شروع
.
.
.
ویو رینا :
باجی : بی شعورااااا کجا بودیدددد
باجی : سه ساعته ما رو اینجا کاشتید
دراکن : به من چه اینا طولش میدن
مایکی با انگشت به رینا اشاره میکنه
رینا : آدم فروش
قیافه میتسویا 😅
قیافه پاه 😑
قیافه باجی 😡🔪
میتسویا : خب حالا ایرادی نداره
پاه : من گشنمهههههه
باجی : ببندددد
دراکن : پاه بعدا یک چیزی میخوریم الان یکم جدی باش
پاه : هیییی اوکی
رینا : میشه یکی بگه الان میخوایم چیکار کنیم ؟
مایکی : رینا خودت حرفی نداری به ما بزنی ؟
رینا : حرف که تا دلت بخواد دارم
مایکی : بگو میشنویم
رینا : اولا که من میخوام بیام تومن
همه : عمرااااااا
رینا : زهرماررررر
رینا : چرا نه 🥺
پاه : چون دختری
رینا : خب دخترم که دخترم بالاخره من هم تاسیس کننده تومن بودم
باجی : بودی
رینا : خب اگر اینجوری شما هم بودید الان نیستید
باجی : .....
دراکن : رینا تو دیگه اون قدرت بدنی که قبلا داشتی رو نداری
رینا : میخوای ثابت کنم هنوز به اندازه قبل قویم
دراکن : آره
رینا : بیا جلو
دراکن : ها ؟
رینا : مگه نمیخوای بهت ثابت کنم بیا جلو دیگه
دراکن : اما..
رینا : اما و اگر نداره یا میزاری ثابت کنم یا بدون اینکه ثابت کنم باید من رو توی تومن راه بدید تازه تو الان جایگاه من رو تصاحب کردی میخوام ببینم از من بالاتری یا نه
دراکن : مایکی میتونم ؟
رینا : چرا داری از اون اجازه می گیری ؟
دراکن : واقعا چرا دارم از اون اجازه میگیریم ؟
مایکی به نشانه نمیدونم شونه بالا انداخت
رینا : خب تو شروع کن
دراکن : باشه
دراکن میره جلو مشت بزنه توی صورت رینا که رینا سرش رو میگیره پایین بعد سریع از زیر پای دراکن رد میشه و میره اونور دراکن و از پشت با یک لگد میزنه توی سر دراکن ( امیدوارم فهمیده باشید )
و دراکن بد بخت هم با دماغ میخوره زمین و دماغش خون میاد
رینا : خب ثابت شد
بقیه یا دهنشون باز مونده یا چشم هاشون گرد شده
رینا : چیه فکر کردید توی یتیم خونه تمرین نمیکردم ؟
بقیه واکنشی نشون نمیدن
رینا : حالا باید من رو دوباره توی تومن راه بدید
مایکی به بقیه نگاهی میندازه و با کمی تردید میگه
مایکی : خیل خب قبوله ولی یک شرط داره
رینا : چه شرطی ؟
مایکی : اگر ببینم توی مبارزه ها خیلی آسیب میبینی از تومن ميندازم بیرون
رینا : خب...قبوله
رینا : فقط یک چیزی
مایکی : هوم
رینا : من الان توی تومن چیکاره به حساب میام ؟
مایکی : نظرت راجب جایگاه قبلیت چطوره
رینا با ذوق : آرهههههه
مایکی که میبینه رینا اینقدر خوشحال شده لبخند میزنه
مایکی : پس تو الان نائب رئیس اولی و دراکن میشه نائب رئیس دوم چون ممکنه از تومن بندازمت بیرون
رینا : خیل خب
رینا : فقط یک چیزی میشه بگید کازوتورا کجاس ؟
مایکی نگاه و لحنش سرد میشه و میگه : خب...
. مایکی داستان رو واسه ی رینا تعریف میکنه .
رینا : این امکان نداره
مایکی : حالا دیگه مهم نیست دلم نمیخواد راجبش فکر کنم
رینا : درک میکنم تو برادرت رو از دست دادی داداش های من شاید در واقعیت نمرده باشن اما خب توی ذهنم مردن
پاه : من گشنمههههههههه
میتسویا : بیاین بریم یک چیزی بخوریم
مایکی : موافقم
و باهم میرن یک کافه و جشن میگیرن
مایکی : امشب ساعت ۹ جلسه داریم میخوام رینا رو به اعضا معرفی کنم
دراکن : باشه اطلاع رسانی میکنم
مایکی : خب بریم خونه
بقیه : باشه و باهم رفتن سمت موتور ها
مایکی و سوار موتور شد
مایکی : رینا سوار شو
رینا : باشه
رینا سوار شد
و باهم رفتن خونه
مایکی و رینا : ما اومدیم
اما : خوش اومدین
اما : رینا برو دوش بگیر تا شام رو آماده کنم تازه برات لباس راحتی هم آماده کردم
رینا : ِاما ما دوستیم ولی تو داری مثل مامانا رفتار می کنی
اما میخنده
اما : زود باش دیگه
رینا : باشه
و رینا رفت حموم
اومدم دوباره پارت بدم
فردا امتحان مطالعات دارم و هیچی نخوندم 🥲
حقیقتا من کلا واسه هیچ امتحانی درس نمیخونم و فقط به حافظه ام اتکا میکنم ولی هیچوقت نمره هام زیر ۱۷ نبوده حالا نمیگم ۱۷ نمره خوبیه ها ولی توی کارنامه خیلی خوب رد میکنن ولی اگر امتحان خیلی سخت باشه یک نگاه سرسری به درس ها ميندازم اون موقع نمره زیر ۲۰ نمیشه 😅
دوستام بهم میگن تو از اونایی هستی که به همه میگی هیچی نخوندم ولی توی ۵ دقیقه اول امتحان رو تموم میکنی 🤣
خب دیگه خیلی حرف زدم بریم...
شروع
.
.
.
ویو رینا :
باجی : بی شعورااااا کجا بودیدددد
باجی : سه ساعته ما رو اینجا کاشتید
دراکن : به من چه اینا طولش میدن
مایکی با انگشت به رینا اشاره میکنه
رینا : آدم فروش
قیافه میتسویا 😅
قیافه پاه 😑
قیافه باجی 😡🔪
میتسویا : خب حالا ایرادی نداره
پاه : من گشنمهههههه
باجی : ببندددد
دراکن : پاه بعدا یک چیزی میخوریم الان یکم جدی باش
پاه : هیییی اوکی
رینا : میشه یکی بگه الان میخوایم چیکار کنیم ؟
مایکی : رینا خودت حرفی نداری به ما بزنی ؟
رینا : حرف که تا دلت بخواد دارم
مایکی : بگو میشنویم
رینا : اولا که من میخوام بیام تومن
همه : عمرااااااا
رینا : زهرماررررر
رینا : چرا نه 🥺
پاه : چون دختری
رینا : خب دخترم که دخترم بالاخره من هم تاسیس کننده تومن بودم
باجی : بودی
رینا : خب اگر اینجوری شما هم بودید الان نیستید
باجی : .....
دراکن : رینا تو دیگه اون قدرت بدنی که قبلا داشتی رو نداری
رینا : میخوای ثابت کنم هنوز به اندازه قبل قویم
دراکن : آره
رینا : بیا جلو
دراکن : ها ؟
رینا : مگه نمیخوای بهت ثابت کنم بیا جلو دیگه
دراکن : اما..
رینا : اما و اگر نداره یا میزاری ثابت کنم یا بدون اینکه ثابت کنم باید من رو توی تومن راه بدید تازه تو الان جایگاه من رو تصاحب کردی میخوام ببینم از من بالاتری یا نه
دراکن : مایکی میتونم ؟
رینا : چرا داری از اون اجازه می گیری ؟
دراکن : واقعا چرا دارم از اون اجازه میگیریم ؟
مایکی به نشانه نمیدونم شونه بالا انداخت
رینا : خب تو شروع کن
دراکن : باشه
دراکن میره جلو مشت بزنه توی صورت رینا که رینا سرش رو میگیره پایین بعد سریع از زیر پای دراکن رد میشه و میره اونور دراکن و از پشت با یک لگد میزنه توی سر دراکن ( امیدوارم فهمیده باشید )
و دراکن بد بخت هم با دماغ میخوره زمین و دماغش خون میاد
رینا : خب ثابت شد
بقیه یا دهنشون باز مونده یا چشم هاشون گرد شده
رینا : چیه فکر کردید توی یتیم خونه تمرین نمیکردم ؟
بقیه واکنشی نشون نمیدن
رینا : حالا باید من رو دوباره توی تومن راه بدید
مایکی به بقیه نگاهی میندازه و با کمی تردید میگه
مایکی : خیل خب قبوله ولی یک شرط داره
رینا : چه شرطی ؟
مایکی : اگر ببینم توی مبارزه ها خیلی آسیب میبینی از تومن ميندازم بیرون
رینا : خب...قبوله
رینا : فقط یک چیزی
مایکی : هوم
رینا : من الان توی تومن چیکاره به حساب میام ؟
مایکی : نظرت راجب جایگاه قبلیت چطوره
رینا با ذوق : آرهههههه
مایکی که میبینه رینا اینقدر خوشحال شده لبخند میزنه
مایکی : پس تو الان نائب رئیس اولی و دراکن میشه نائب رئیس دوم چون ممکنه از تومن بندازمت بیرون
رینا : خیل خب
رینا : فقط یک چیزی میشه بگید کازوتورا کجاس ؟
مایکی نگاه و لحنش سرد میشه و میگه : خب...
. مایکی داستان رو واسه ی رینا تعریف میکنه .
رینا : این امکان نداره
مایکی : حالا دیگه مهم نیست دلم نمیخواد راجبش فکر کنم
رینا : درک میکنم تو برادرت رو از دست دادی داداش های من شاید در واقعیت نمرده باشن اما خب توی ذهنم مردن
پاه : من گشنمههههههههه
میتسویا : بیاین بریم یک چیزی بخوریم
مایکی : موافقم
و باهم میرن یک کافه و جشن میگیرن
مایکی : امشب ساعت ۹ جلسه داریم میخوام رینا رو به اعضا معرفی کنم
دراکن : باشه اطلاع رسانی میکنم
مایکی : خب بریم خونه
بقیه : باشه و باهم رفتن سمت موتور ها
مایکی و سوار موتور شد
مایکی : رینا سوار شو
رینا : باشه
رینا سوار شد
و باهم رفتن خونه
مایکی و رینا : ما اومدیم
اما : خوش اومدین
اما : رینا برو دوش بگیر تا شام رو آماده کنم تازه برات لباس راحتی هم آماده کردم
رینا : ِاما ما دوستیم ولی تو داری مثل مامانا رفتار می کنی
اما میخنده
اما : زود باش دیگه
رینا : باشه
و رینا رفت حموم
- ۴۳.۹k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط