{محکوم به لمس }
{محکوم به لمس }
part ۲۰ 杂交种
آسمان آبی در آستانه خورشید میدرخشید، اما باد سرد از پنجره میورزید و به صورت جیمین میخورد، احساس سردی را روی پوست اش حس میکرد اما همچنان جدی روی صندلی مجلل مخملی سیاهش نشسته بود و سرش در برگه ها بود
پیراهن دکمه دار مشکی با شلوار مشکی جذاب کمربند براق
جذابیتش را دو برار کرده بود، موهای طلایی مانند شاهزاده ها دو طرف چشم های رها بودند و نگاه جدی و همچون قاطع اش تیز معلوم بود،
رنتو با کت شلوار مخملی زرشکی وارده آن سالن شد، سالنی که بسیار بزرگ با ستون های بزرگ سلطنتی میز جلسات با صندلی های زیاد
پرده های سیاه و طلای که طرح نمادین قصر را داشت
فضای سلطنتی اما در حین حال مدرنی ساخته بود،
این مکان هم در قصر دورتر بعد از رد کردن دریاچه های بزرگ قصر ساخته شده بود و هیچ بانوی قصری پا در آنجا نمیگذاشت،
رنتو تعظیم کرد و روی یک از مبل های مخملی مشکی با کوسن های طلای نشست با همان زیرکی اش گفت : رییس جوان روز دوم عروسیش اینجا چیکار میکنه ؟ نباید الان کنار همسرش باشه
جیمین حتا یه لحظه هم نگاه نکرد همینطور سرد و خشک جواب داد : جناب رنتو نباید الان در جلسه فرمانداران باشی
رنتو با همان موهای مشکی ژل زده پا رو آن یک پا انداخت : جلسه زود تموم شد اما شما جواب منو ندادی نکنه اوله کاری دعوا کردین؟ گرچه با عشق ازدواج نکردین به هر حال که اون همسر رسمیه شماست یه لحظه فکردم که اگه ازدواج شما سوری بود و اصلا باهم رابطه نداشتید قطعاً فاجعه میشد
جیمین نگاه جدی بهش کرد : میخواهی چیو برسونی ؟
رنتو با همان شیطنت ذاتی اش لب زد : اگه نمیخواهی ازش بچه دار بشی به این معنی نیست که ازش دوری کنی میتونی هرکاری دلت بخواد انجام بدی اون همسر شماست
جیمین خیلی خوب منظورش را گرفت اگه خبر دار میشد
part ۲۰ 杂交种
آسمان آبی در آستانه خورشید میدرخشید، اما باد سرد از پنجره میورزید و به صورت جیمین میخورد، احساس سردی را روی پوست اش حس میکرد اما همچنان جدی روی صندلی مجلل مخملی سیاهش نشسته بود و سرش در برگه ها بود
پیراهن دکمه دار مشکی با شلوار مشکی جذاب کمربند براق
جذابیتش را دو برار کرده بود، موهای طلایی مانند شاهزاده ها دو طرف چشم های رها بودند و نگاه جدی و همچون قاطع اش تیز معلوم بود،
رنتو با کت شلوار مخملی زرشکی وارده آن سالن شد، سالنی که بسیار بزرگ با ستون های بزرگ سلطنتی میز جلسات با صندلی های زیاد
پرده های سیاه و طلای که طرح نمادین قصر را داشت
فضای سلطنتی اما در حین حال مدرنی ساخته بود،
این مکان هم در قصر دورتر بعد از رد کردن دریاچه های بزرگ قصر ساخته شده بود و هیچ بانوی قصری پا در آنجا نمیگذاشت،
رنتو تعظیم کرد و روی یک از مبل های مخملی مشکی با کوسن های طلای نشست با همان زیرکی اش گفت : رییس جوان روز دوم عروسیش اینجا چیکار میکنه ؟ نباید الان کنار همسرش باشه
جیمین حتا یه لحظه هم نگاه نکرد همینطور سرد و خشک جواب داد : جناب رنتو نباید الان در جلسه فرمانداران باشی
رنتو با همان موهای مشکی ژل زده پا رو آن یک پا انداخت : جلسه زود تموم شد اما شما جواب منو ندادی نکنه اوله کاری دعوا کردین؟ گرچه با عشق ازدواج نکردین به هر حال که اون همسر رسمیه شماست یه لحظه فکردم که اگه ازدواج شما سوری بود و اصلا باهم رابطه نداشتید قطعاً فاجعه میشد
جیمین نگاه جدی بهش کرد : میخواهی چیو برسونی ؟
رنتو با همان شیطنت ذاتی اش لب زد : اگه نمیخواهی ازش بچه دار بشی به این معنی نیست که ازش دوری کنی میتونی هرکاری دلت بخواد انجام بدی اون همسر شماست
جیمین خیلی خوب منظورش را گرفت اگه خبر دار میشد
- ۲.۴k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط