part:19
اسم فیک:زخم های رقم خورده .
``ازم فرار نکن``
برای چندلحظه همه چی متوقف شد. و فقط صدای نفس کشیدن هرسه مشخص میشد.
رزا که متوجه نگاهای مالکانه و دقیق تهیونگ شده بود خواست پا به فرار بذارد اما برای این کار دیر شده بود .
_ازم فرار نکن پرنسسم.
تهیونگ قدم به قدم نزدیک در شد. دست رزا را که از لمس یهویی سرد شده بود را به سمت خودش کشید .
و این باعث شد دوباره به چشمهای هم خیره شوند بدون حرکتی اضافه بدون حرف. فقط با حس نفرتی و عشقی که باهم ترکیب شده بودند.
و وسط این نگاه ها آتیشی که آماده ی شعله ور تر شدن بود درست با حسادت داشت آنهارا نگاه میکرد(میرا)
تهیونگ با خوشحالی که سعی داشت به همه نشون دهد گفت .
_میرا چندلحظه بیرون وایسا .
و بعد میرا یه نگاهی به رزا انداخت. انگاری داشت حدومرزی را تعیین میکرد آن نزدیکی که رزا به شوهرش تهیونگ داشت. میرا رو دیوانه میکرد اما او مجبور بود از اینجا دور شود و با عصبانیت محل سنگین اتاق را ترک کرد.
تهیونگ انگشتان سردش را روی گونه ی رزا لغزاند و بعد چشمان او را نوازش کرد .
+به من دست نزن .
رزا این جمله را گفت خودش میدونست که هنوزم وقتی تهیونگ اورا اسیر و لمس خودش میکند چطور قلبش از سینش میکوبید. او میدانست که نتوانسته است عشقی را که نسبت به تهیونگ دارد انکار کند .
تهیونگ خنده ای کوتاه کرد بدون توجه به حرفای رزا دوباره. اورا لمس کرد.
_میدونم که هنوز از لمس من دیوونه میشی رزا .
با همین جمله قلب رزا شروع کرد به تند تند تپیدن دلش میخواست الان در آغوش عشقش آرام باشه موهای اورا پر از بوسه های دلتنگی که مانده است بکند ولی. به پسرش به خودش قول داده بود که کارش را خیلی تمیز انجام میدهد و بعد از اینجا دور میشود .
_________
+باید برم وقت ندارم به حرفای مسخرت گوش کنم .
تهیونگ انتظار همچین برخوردی را از رزا داشت اما بازهم احساس کرد درون قلبش چیزی شکسته شد. مثل امید. مثل عشقی که انگار آماده بود دوباره جان بگیرد .
تهیونگ دستش را کنار زد و اینبار جدی به رزایی که هیچ حسی از چشمانش بجز لرزش دیده نمیشد نگاه کرد.
_اگه فکر میکنی که اون حادثه تقصیر منه بدون......
حرف تهیونگ هنوز تمام نشده بود که رزا انگشتش را به معنی ساکت روی لب تهیونگ گذاشت.
+دروغ گفتن تاکی کیم تهیونگ من به اندازه کافی هم دیدم و هم شنیدم الانم باید برم. تا کار نیمه تموم شده ام رو تموم کنم.
قبل از اینکه رزا از اتاق خارج شود تهیونگ ب*و*س*ه ای بین لب و گونه ی رزا کاشت.
و رزا فهمید که آنقدری ضعیف و تسخیر شده ی تهیونگ هست که نتواند در برابر او مقاومتی داشته باشد .
_برو پرنسسم مشتاقم تا ببینم قراره چه حرکتی بزنی دردت به قلبم .
رزا بدون اینکه به تهیونگ نگاهی بیندازد رفت دستش را روی شقیقش گذاشت تا خودش را کنترل کند.
+نه من اینبار خام حرفای تو نمیشم کیم تهیونگ. عامل بدبختیای زندگیم .
و بعد به همان مهمانی که پایین بود برگشت.
مثل اینکه شرایط برای رزا خیلی سخت شده بود چون علاوه بر تهیونگ و لی دون سونگ(پدرش ) باید با میرا هم دست و پنجه نرم میکرد.
ادامه دارد.....خوشتون میاد از این رمان؟🫠🫠🫠
شرایط پارت بعد ۶۰ لایک. ۲۰ کامنت ۱۶ بازنشر🫠
``ازم فرار نکن``
برای چندلحظه همه چی متوقف شد. و فقط صدای نفس کشیدن هرسه مشخص میشد.
رزا که متوجه نگاهای مالکانه و دقیق تهیونگ شده بود خواست پا به فرار بذارد اما برای این کار دیر شده بود .
_ازم فرار نکن پرنسسم.
تهیونگ قدم به قدم نزدیک در شد. دست رزا را که از لمس یهویی سرد شده بود را به سمت خودش کشید .
و این باعث شد دوباره به چشمهای هم خیره شوند بدون حرکتی اضافه بدون حرف. فقط با حس نفرتی و عشقی که باهم ترکیب شده بودند.
و وسط این نگاه ها آتیشی که آماده ی شعله ور تر شدن بود درست با حسادت داشت آنهارا نگاه میکرد(میرا)
تهیونگ با خوشحالی که سعی داشت به همه نشون دهد گفت .
_میرا چندلحظه بیرون وایسا .
و بعد میرا یه نگاهی به رزا انداخت. انگاری داشت حدومرزی را تعیین میکرد آن نزدیکی که رزا به شوهرش تهیونگ داشت. میرا رو دیوانه میکرد اما او مجبور بود از اینجا دور شود و با عصبانیت محل سنگین اتاق را ترک کرد.
تهیونگ انگشتان سردش را روی گونه ی رزا لغزاند و بعد چشمان او را نوازش کرد .
+به من دست نزن .
رزا این جمله را گفت خودش میدونست که هنوزم وقتی تهیونگ اورا اسیر و لمس خودش میکند چطور قلبش از سینش میکوبید. او میدانست که نتوانسته است عشقی را که نسبت به تهیونگ دارد انکار کند .
تهیونگ خنده ای کوتاه کرد بدون توجه به حرفای رزا دوباره. اورا لمس کرد.
_میدونم که هنوز از لمس من دیوونه میشی رزا .
با همین جمله قلب رزا شروع کرد به تند تند تپیدن دلش میخواست الان در آغوش عشقش آرام باشه موهای اورا پر از بوسه های دلتنگی که مانده است بکند ولی. به پسرش به خودش قول داده بود که کارش را خیلی تمیز انجام میدهد و بعد از اینجا دور میشود .
_________
+باید برم وقت ندارم به حرفای مسخرت گوش کنم .
تهیونگ انتظار همچین برخوردی را از رزا داشت اما بازهم احساس کرد درون قلبش چیزی شکسته شد. مثل امید. مثل عشقی که انگار آماده بود دوباره جان بگیرد .
تهیونگ دستش را کنار زد و اینبار جدی به رزایی که هیچ حسی از چشمانش بجز لرزش دیده نمیشد نگاه کرد.
_اگه فکر میکنی که اون حادثه تقصیر منه بدون......
حرف تهیونگ هنوز تمام نشده بود که رزا انگشتش را به معنی ساکت روی لب تهیونگ گذاشت.
+دروغ گفتن تاکی کیم تهیونگ من به اندازه کافی هم دیدم و هم شنیدم الانم باید برم. تا کار نیمه تموم شده ام رو تموم کنم.
قبل از اینکه رزا از اتاق خارج شود تهیونگ ب*و*س*ه ای بین لب و گونه ی رزا کاشت.
و رزا فهمید که آنقدری ضعیف و تسخیر شده ی تهیونگ هست که نتواند در برابر او مقاومتی داشته باشد .
_برو پرنسسم مشتاقم تا ببینم قراره چه حرکتی بزنی دردت به قلبم .
رزا بدون اینکه به تهیونگ نگاهی بیندازد رفت دستش را روی شقیقش گذاشت تا خودش را کنترل کند.
+نه من اینبار خام حرفای تو نمیشم کیم تهیونگ. عامل بدبختیای زندگیم .
و بعد به همان مهمانی که پایین بود برگشت.
مثل اینکه شرایط برای رزا خیلی سخت شده بود چون علاوه بر تهیونگ و لی دون سونگ(پدرش ) باید با میرا هم دست و پنجه نرم میکرد.
ادامه دارد.....خوشتون میاد از این رمان؟🫠🫠🫠
شرایط پارت بعد ۶۰ لایک. ۲۰ کامنت ۱۶ بازنشر🫠
- ۷.۸k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط