سناریو ساسونارو
نقاب تنهایی
پارت ۴۰
این پارت 🔞 هست
🎀: شما مطمئنی داریم درست میریم
اسوما: اره
کیبا: ما خیلی راه رفتیم ولی تموم نمیشه
❄: این غار خیلی بزرگه ما هنوز نصفشم نرفتیم
لی: یعنی میگید بازم باید بریم
اسوما: اره
هیناتا: میشم یکم استراحت کنیم
شوجی: اره با اون همه زمانی که راه رفتیم احتمالا الان دیگه شبه
اسوما: باشه اتراق میکنیم
همه نشستن
کیبا: تو کولههامون باید غذا باشه
لی: اره یه چندتا خرتوپرت برداشته بودیم
🎀: یعنی ناروتو و ساسوکه اونطرف دارن چیکار میکنن
❄: نترس اونا پیش بقیه هستن
هیناتا: راست میگه ساکورا چان همه با همن
🎀: اره درست میگین
اون طرف
گای: جیرایا سنسه ما احیانا گم نشدیم
جیرایا: نه بابا من اینجا رو قشنگ بلدم
گای: اخه ما الان این تو گیر افتادیم
گای وقتی داشت سعی میکرد پاشو از لای سنگای غار دربیاره اینو گفت
جیرایا: شاید حالا یجارو اشتباه پیچیده باشیم
نجی: وااااای خداااا
اینو: چرا اینجا باید حشره داشته باشههه
شیکا: چون ما داخل غاریم
اینو: میشه انقدر اینو تکرار نکنی
تنتن: حالا چیکار کنیم گم شدیم
جیرایا: بابا نترسید الان راه رو پیدا میکنم
چو: بنظرتون الان شب نیست
اینو: چرا بنظر منم
شیکا: میشه یکم استراحت کنیم
گای: باشه .. بچه ها بیان روی این تخته سنگ بشینیم غذا بخوریم
همه به هر سختی بود خودشون رو رسوندن به تخته سنگ
گای: واای بالاخره
اینو: بیان شام بخوریم
چو: بنظرت ناروتو حالش خوبه
اینو: اره بابا اونا همه باهمن
ولی چیزی که نمیدونستن این بود که ناروتو و ساسوکه پیش هیچکدوم از گروه ها نیستن
*ان سو *
ساسوکه همراه با ناروتوی روی کولش داشت به راهش ادامه میداد تا الان مشکلی نداشت به غیر از اینکه نزدیک بود چند باری سر بخورن چندقدمی که جلو رفت صدای اب اومد ساسوکه وقتی جلوتر رفت به یه چشمهی بزرگ رسید دور تا دور چشمه پر بود از درختچه ها و خزه ساسوکه ناروتو رو روی سنگی که با خزه پوشیده شده بود گذاشت نزدیک چشمه شد و یه پارچه از کولش دراورد یکمی تو اب خیسش کرد و بعد برگشت سمت ناروتو کفش ناروتو رو دراورد و زخمای ریزی که روی پاهاش بود رو تمیز کرد
🍥: اه .... اه
💙: دردت میاد
🍥: نه خیلی
ساسوکه وقتی زخما رو تمیز کرد بلند شد و چندتا از اون درختچه ها رو کند و اتیش روشن کرد و بعد از توی کولش به تیکه کوچیک گوشت دراورد و گذاشت روی اتیش و بعد رفت کنار ناروتو نشست تا شام درست شه همینطور که به اتیش خیره بود ناروتو سرشو گذاشت روی شونهی ساسوکه
💙: گشنته ناروتو
🍥: اوهوم
💙: الان درست میشه
🍥: باشه
ساسوکه و ناروتو همینطور منتظر بودن ساسوکه گوشت رو از روی اتیش برداشت میخواست یه تیکشو بده به ناروتو که بوی غلیظ فرمون ناروتورو حس کرد وقتی بهش نگاه کرد صورت ناروتو سرخ سرخ شده بود و نفس نفس میزد
🍥: ساس...ساسوکه .... اهه..اخ
💙: ای وای نه..... هیتت
ساسوکه هول کرده بود ناروتو داشت از درد میمرد و قرص هم نداشتن
🍥: س..ساسوکه... ک..کمکم..کن..اه..
💙: من ن..نمیتونم
🍥: ان..انجامش بده
💙: من..نم..نمیتونم..با..کسی..که دوستم نداره انجامش بدم
🍥: من دوستت دارم
💙: چی
🍥: من دوستت .. دارم... سا..ساسوکه، همیشه داشتم
چشمای ساسوکه گرد شد اروم دست ناروتو رو گرفت
💙: منم دوستت دارم ناروتو خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد
💙: بهم اجازه میدی
🍥: ال..البته
ساسوکه خم شد و ناروتو رو بوسید هر لحظه بوسه عمیقتر میشد هین بوسه پیراهن همو دراوردن ساسوکه از لبای ناروتو جدا شد و شروع کرد به کیس و مارک گذاشتن
🍥: اه...اوم...اه
ساسوکه یکی از نیپل های ناروتو رو به دندون گرفت ناروتو فقط میتونست ناله کنه بعد از اینکه کل بدن ناروتو رو کبود کرد بلند شد و بهش نگاه کرد ساسوکه میدونست که برای sks کامل هنوز بچن پس اروم انگشتاشو کرد تو دهن ناروتو
💙: ساکش بزن
ناروتو حرف ساسوکه رو انجام داد بعد ساسوکه شلوار ناروتو رو پایین اورد و دوتا از انگشتاشو فرو کرد**** ناروتو
🍥: اهههههه
ساسوکه شروع به تکون دادن کرد بعد از چند دقیقه ناروتو اومد ساسوکه از ناروتو کشید بیرون و بهش نگاه کرد
💙: میتونم
🍥: انجامش بده
ساسوکه خم شد و گردن ناروتو روگاز گرفت و مارک کرد وبعد کنار ناروتو دراز کشید و همو بغل کردن و پتو کوچیک انداخت خوابیدن
________________________________________
پایان😄
کیف کردین😆😆
پارت ۴۰
این پارت 🔞 هست
🎀: شما مطمئنی داریم درست میریم
اسوما: اره
کیبا: ما خیلی راه رفتیم ولی تموم نمیشه
❄: این غار خیلی بزرگه ما هنوز نصفشم نرفتیم
لی: یعنی میگید بازم باید بریم
اسوما: اره
هیناتا: میشم یکم استراحت کنیم
شوجی: اره با اون همه زمانی که راه رفتیم احتمالا الان دیگه شبه
اسوما: باشه اتراق میکنیم
همه نشستن
کیبا: تو کولههامون باید غذا باشه
لی: اره یه چندتا خرتوپرت برداشته بودیم
🎀: یعنی ناروتو و ساسوکه اونطرف دارن چیکار میکنن
❄: نترس اونا پیش بقیه هستن
هیناتا: راست میگه ساکورا چان همه با همن
🎀: اره درست میگین
اون طرف
گای: جیرایا سنسه ما احیانا گم نشدیم
جیرایا: نه بابا من اینجا رو قشنگ بلدم
گای: اخه ما الان این تو گیر افتادیم
گای وقتی داشت سعی میکرد پاشو از لای سنگای غار دربیاره اینو گفت
جیرایا: شاید حالا یجارو اشتباه پیچیده باشیم
نجی: وااااای خداااا
اینو: چرا اینجا باید حشره داشته باشههه
شیکا: چون ما داخل غاریم
اینو: میشه انقدر اینو تکرار نکنی
تنتن: حالا چیکار کنیم گم شدیم
جیرایا: بابا نترسید الان راه رو پیدا میکنم
چو: بنظرتون الان شب نیست
اینو: چرا بنظر منم
شیکا: میشه یکم استراحت کنیم
گای: باشه .. بچه ها بیان روی این تخته سنگ بشینیم غذا بخوریم
همه به هر سختی بود خودشون رو رسوندن به تخته سنگ
گای: واای بالاخره
اینو: بیان شام بخوریم
چو: بنظرت ناروتو حالش خوبه
اینو: اره بابا اونا همه باهمن
ولی چیزی که نمیدونستن این بود که ناروتو و ساسوکه پیش هیچکدوم از گروه ها نیستن
*ان سو *
ساسوکه همراه با ناروتوی روی کولش داشت به راهش ادامه میداد تا الان مشکلی نداشت به غیر از اینکه نزدیک بود چند باری سر بخورن چندقدمی که جلو رفت صدای اب اومد ساسوکه وقتی جلوتر رفت به یه چشمهی بزرگ رسید دور تا دور چشمه پر بود از درختچه ها و خزه ساسوکه ناروتو رو روی سنگی که با خزه پوشیده شده بود گذاشت نزدیک چشمه شد و یه پارچه از کولش دراورد یکمی تو اب خیسش کرد و بعد برگشت سمت ناروتو کفش ناروتو رو دراورد و زخمای ریزی که روی پاهاش بود رو تمیز کرد
🍥: اه .... اه
💙: دردت میاد
🍥: نه خیلی
ساسوکه وقتی زخما رو تمیز کرد بلند شد و چندتا از اون درختچه ها رو کند و اتیش روشن کرد و بعد از توی کولش به تیکه کوچیک گوشت دراورد و گذاشت روی اتیش و بعد رفت کنار ناروتو نشست تا شام درست شه همینطور که به اتیش خیره بود ناروتو سرشو گذاشت روی شونهی ساسوکه
💙: گشنته ناروتو
🍥: اوهوم
💙: الان درست میشه
🍥: باشه
ساسوکه و ناروتو همینطور منتظر بودن ساسوکه گوشت رو از روی اتیش برداشت میخواست یه تیکشو بده به ناروتو که بوی غلیظ فرمون ناروتورو حس کرد وقتی بهش نگاه کرد صورت ناروتو سرخ سرخ شده بود و نفس نفس میزد
🍥: ساس...ساسوکه .... اهه..اخ
💙: ای وای نه..... هیتت
ساسوکه هول کرده بود ناروتو داشت از درد میمرد و قرص هم نداشتن
🍥: س..ساسوکه... ک..کمکم..کن..اه..
💙: من ن..نمیتونم
🍥: ان..انجامش بده
💙: من..نم..نمیتونم..با..کسی..که دوستم نداره انجامش بدم
🍥: من دوستت دارم
💙: چی
🍥: من دوستت .. دارم... سا..ساسوکه، همیشه داشتم
چشمای ساسوکه گرد شد اروم دست ناروتو رو گرفت
💙: منم دوستت دارم ناروتو خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد
💙: بهم اجازه میدی
🍥: ال..البته
ساسوکه خم شد و ناروتو رو بوسید هر لحظه بوسه عمیقتر میشد هین بوسه پیراهن همو دراوردن ساسوکه از لبای ناروتو جدا شد و شروع کرد به کیس و مارک گذاشتن
🍥: اه...اوم...اه
ساسوکه یکی از نیپل های ناروتو رو به دندون گرفت ناروتو فقط میتونست ناله کنه بعد از اینکه کل بدن ناروتو رو کبود کرد بلند شد و بهش نگاه کرد ساسوکه میدونست که برای sks کامل هنوز بچن پس اروم انگشتاشو کرد تو دهن ناروتو
💙: ساکش بزن
ناروتو حرف ساسوکه رو انجام داد بعد ساسوکه شلوار ناروتو رو پایین اورد و دوتا از انگشتاشو فرو کرد**** ناروتو
🍥: اهههههه
ساسوکه شروع به تکون دادن کرد بعد از چند دقیقه ناروتو اومد ساسوکه از ناروتو کشید بیرون و بهش نگاه کرد
💙: میتونم
🍥: انجامش بده
ساسوکه خم شد و گردن ناروتو روگاز گرفت و مارک کرد وبعد کنار ناروتو دراز کشید و همو بغل کردن و پتو کوچیک انداخت خوابیدن
________________________________________
پایان😄
کیف کردین😆😆
- ۳.۰k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط