بلاخره پارت آخر
بعد از بوسه وقتی از هم جدا شدیم برای چند دقیقه بهم زل زدیم و چشم تو چشم شدیم هنوز دستای دراکو یکی پشت سرم بود و یکی دور کمرم نفس گرمش هم به سردم برخورد میکرد
🍏لیسا؟!
🤍بله؟(کمی سرتو کج میکنی)
🍏هیچی.فقط(صورتش کمی سرخ میشه اما بعد سرشو بالا میاره و با لبخند میزنه)دوست دارم
🤍(برای چند لحظه انگار از شدت خوشحالی خشکش زده بعد با ذوق میگه)دراکو منم...........منم دوست دارم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
🍏پس دیگه جرئت نکن با یه پسر دیگه حرف بزنی(با یه اخم خیلی ریزی)
🤍(دراکو رو بغل میکنه و سرشو روی سینه دراکو میگذاره) چشم آقای مالفوی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(چند روز بعد عمارت مالفوی)
لوسیوس با عصبانیت:میفهمی چی میگی پسر؟تو نمیتونی همچین کاری بکنی.خودخواه نباش،با این کار تمام برنامه های زندگیت رو خراب میکنی
🍏(با عصبانیت و صدای بلند)برنامه های من، یا برنامه های شما؟پدر متوجه نیستی من خودم باید انتخاب کنم و انتخاب کردم یا لیسا یا هیچکس.(کلمه آخر رو با قاطعیت میگه)
لوسیوس:پسره احمق چطور جرائت میکنی
(لیسا با عصبانیت وارد میشه )
🤍 لوسیوس مالفوی(با داد)اگر قبول کردی که کردی اگر نکنی قسم میخورم تمام شرکات رو بر علیهت میکنم (با جدیت)
لوسیوس:(با چهره ای تحت تاثیر قرار گرفته)خیلی جسوری دختر.خوشم اومد.فردا بیاید عمارت اینطور بهتر صحبت میکنیم(نکته:لیسا از یه خانواده ای هست که لوسیوس براشون خیلی احترام قائله و اینا اما!!!!خودش میخواست دراکو با دختری دیگه ای ازدواج کنه نه لیسا)
خب داستان تموم شد دیگه پارت آخر بود و این دوتا به هم رسیدند 👋👋👋👋
🍏لیسا؟!
🤍بله؟(کمی سرتو کج میکنی)
🍏هیچی.فقط(صورتش کمی سرخ میشه اما بعد سرشو بالا میاره و با لبخند میزنه)دوست دارم
🤍(برای چند لحظه انگار از شدت خوشحالی خشکش زده بعد با ذوق میگه)دراکو منم...........منم دوست دارم❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
🍏پس دیگه جرئت نکن با یه پسر دیگه حرف بزنی(با یه اخم خیلی ریزی)
🤍(دراکو رو بغل میکنه و سرشو روی سینه دراکو میگذاره) چشم آقای مالفوی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(چند روز بعد عمارت مالفوی)
لوسیوس با عصبانیت:میفهمی چی میگی پسر؟تو نمیتونی همچین کاری بکنی.خودخواه نباش،با این کار تمام برنامه های زندگیت رو خراب میکنی
🍏(با عصبانیت و صدای بلند)برنامه های من، یا برنامه های شما؟پدر متوجه نیستی من خودم باید انتخاب کنم و انتخاب کردم یا لیسا یا هیچکس.(کلمه آخر رو با قاطعیت میگه)
لوسیوس:پسره احمق چطور جرائت میکنی
(لیسا با عصبانیت وارد میشه )
🤍 لوسیوس مالفوی(با داد)اگر قبول کردی که کردی اگر نکنی قسم میخورم تمام شرکات رو بر علیهت میکنم (با جدیت)
لوسیوس:(با چهره ای تحت تاثیر قرار گرفته)خیلی جسوری دختر.خوشم اومد.فردا بیاید عمارت اینطور بهتر صحبت میکنیم(نکته:لیسا از یه خانواده ای هست که لوسیوس براشون خیلی احترام قائله و اینا اما!!!!خودش میخواست دراکو با دختری دیگه ای ازدواج کنه نه لیسا)
خب داستان تموم شد دیگه پارت آخر بود و این دوتا به هم رسیدند 👋👋👋👋
- ۱۳.۸k
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط