مثل همیشه داشتم از کوچه تنگ و تاریکمون رد میشدم خداییش خی

مثل همیشه داشتم از کوچه تنگ و تاریکمون رد میشدم خداییش خیلی ترسناکه اینجا... نزدیک خونه که شدم یهو صدایی به گوشم خورد! صدای ناله بود! دور و برم و نگاه کردم که با مردی زخمی مواجه شدم
+وایییی اقا حالتون خوبه.؟
+اقا اقا؟
بلندش کردم کمک کردم بردمش خونم درو بستم و پسره و گذاشتم رو مبل لباسش همه خونی بود پس مجبور شدم لباسشو در بیارم! ( منحرف شلوار و نگفت فقط لباس )
که دیدم تیر خورده و کل بدنش زخمیه رفتم وسایلم و اوردم و شروع کردم تیر و در اورد تیر و که در اوردم برای بخیه زدم و تمام ( این چیزا رو سر در نمیارم راستش *-*) صورتش و تمیز کردم و رفتن لباسمو عوض کردم و پسره هنوز بیهوش بود...
شامم و خوردن که صدای اخش بلند شد
+اقا خوبید؟
-اینجا کجاست من کجام؟
+شما زخمی شده بودید
-چرا لباس ندارم؟ چیکار کردی؟
پسر جذابی بود ولی حیف که انقدر منحرف و پروعه
+پانسمان کردم کلتو بیار پایین ببین کل بدنت زخمیه منم پانسمان کردم تازه تیر خوردی شانس اوردی جای دیگت تیر نخورد و به موقع اومدم وگرنه مرده بودی
-خب؟
+وایسا برم برات سوپ بیارم سوپ درست کردم
-عوم
....
+اسمت چیه
-تهیونگ..کیم تهیونگ
+اتم
-هوم خوشبختم
+منم همین طور
-ممنون بابت غذا
+استراحت کن میتونی تو اتاق مهمون بمونی تا خوب شی
-نه نمیخاد
+اشکال نداره چیزی لازم داشتی بهم بگو
-باشه

شرایط
کامنت ۲۰۰
لایک ۱۵
*شریط نرسیده بود کامل ولی چون دارم میرم مسافرت یه هفته نیستم گفتم بزارم ❤💜
دیدگاه ها (۸۴)

Cruel Love پارت ۱۵ که صدای کشیده شدن صندلی اومد چرخیدم دیدم...

چند پارتی (درخواستی)

بادیگارده شخص من پارت ۴

چند پارتی (درخواستی)

Love in the Realm of Shadows. Part1*از تایم بیمارستان گذشته ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۲ویو شوگاامروز صبح بیدار شدم و کار هام رو انجام دادم با...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط