{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسمه رمان:دختری که قرار نبود قوی بشه

اسمه رمان:دختری که قرار نبود قوی بشه

خلاصه ی رمان : یه دختری که همه مسخرش میکردن ،اعتماد بنفس نداشت ولی کم کم تبدیل میشه به کسی که همه آرزو دارن جاش باشن
( رشد شخصیتی ، انگیزشی، احساسی)

پارت اول
هیچ کس ازم نپرسید که دلم میخواست قوی باشم یانه
انگار ا لحظه ای که به دنیا اومدم باهمه فرق داشتم یه دختره ساده بودم که همه مسخرم میکردن بیشتر از همه بی صدا بودنو دوست داشتم مثل یک روح.

اسمم لیا است یه دختره ۱۴ ساله قدم حدوده ۱۵۲ هست وزن زیادی ندارم
موهای پسرانه ،چشم های مظلومی به رنگ مشکی داشتم پوست بدنم سفید و دماغی متناسب داشتم

صدای دعوای شبونه مامان و بابا و صدای گریه های آوا
آوا خواهرمه فقط یک سال ازم کوچیک تره ولی انگار دنیامون صد سال از هم فصله داره
اون پر سروصداست زود گریه میکنه ، زود میخنده ، زود عاشق میشه ، زود میشکنه
اون شب بارون می‌اومد و مثل هر شب مامان و بابا باهم دعوا میکردن
ساعت ۱۲ شب بود لباس هامو عوض کردم و روی تخت نشستم .موبایلمو دست گرفتم که به دوستم زنگ بزنم
صدای در اومد بدونه این بگم بفرمایید درباز شد آبجیم بود


آوا : لیا
لیا: جونم
آوا: میشه پیشت بخوابم
ِلیا : نه
آوا بدون هیچ حرفی اومد پیشم نشست و بعد از شبخیر گفتن
رو تخت دراز کشید .

آوا: آبجی تو چه آرزویی داری
لیا : نبودن
آوا : چرامی خواهی منو تنها بزاری ها
لیا: به خودم مربوطه
آوا: که این طور میگم تو چرا عاشق نمیشی؟
ِلیا: ....
آوا: ببینم نکنه عاشق شدی به ما چیزی نمیگی ها😈
لیا: اه چقدر سوال میپرسی بگیر بکپ دیگه
آوا: بغض
لیا: دوباره شروع نکن
آوا : گریه
لیا: غلط کردم پیش پیش پیش پیش

ویو لیا
بعد از گریه کردن آوا چند دقیقه بعد خوابش برد
گوشیمو برداشتم وبه یکی از دوستام که قرار بود زنگش بزنم
زنگ زدم

شروع تماس :
لیا: الو
بیتا : هیم ( خواب آلود)
ِلیا: ببخشید آقا اشتباه تماس گرفتم
بیتا: بیتام چه مرگته
لیا : خواب بودی
بیتا: نه داشتم میرقصیدم
لیا: آها فردا میام دنبالت باهم بریم کافه
بیتا: دیوس ساعتو نگاه ۲شب حلا زنگ میزنی بریم کافه ( کلافه)
لیا : دلتم بخواد
بیتا: خدافظ عشقم

گوشیمو خاموش کردم گزاشتم رومیز بقلی و رفتم کنار آبجیم دراز کشیدن
چند باری غلط خوردم ولی خوابم نمیبرد دلم بغل میخواست
آبجیمو بغل کردم حس خوبی بهم دست داد و بوسه ریزی به لباش زدم
و کم کم به خوابه عمیق فروع رفتم .
دیدگاه ها (۰)

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

پارت ۴ (سرنوشت)

( لیا و ات تا شب باهم بودن تا لیا رفت و ات هم خوابید تا فردا...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

دنیا انیمه ℙ𝕒𝕣𝕥1سئورا دختری عاشق انیمه ومانهوا های تخیلی با ...

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط