{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت سوم

قسمت سوم


اون روز امیر علی و محسن
کنار اسکله منتظر اومدن مشتری بودن
گاهی باری جابه جا می کردن
از مشتری خبری نبود و حوصله شون
هم حسابی سر رفته بود
تا بخواد نوبت شون شه تو ماشین محسن نشستن
محسن پشت فرمون
و امیر علی صندلی عقب

هر کی سرش تو گوشی خودش بود و وقت می گذروند
امیر علی به سرش زد
کمی سر به سر محسن بذاره
وارد وات ساپ محسن شد
و با شماره رُندی که تازه گرفته بود
یه پیام به محسن داد ....
❤️محسن عزیزم کجایی ؟
چرا جواب نمی دی ؟
نکنه به خاطر بحث دیشب قهر کردی
جواب بده عشقم ❤️

محسن یهو بر گشت عقب و گفت امیر ببین چه پیامی برام اومده !!!!!
نمی دونم این کیه پیام داده ؟؟!!

امیر علی هیچ نگفت فقط زیر دلی یه لبخند
شیطونی زد
و یه پیامک دیگه نوشت
❤️وای ببخشید پیام اشتباه دادم فکر کردم به شماره #همسرم پیام دادم❤️

محسن نوشت :نه خواهش می کنم خانم اشکال نداره پیش می یاد
امیر علی که قصد داشت بازی رو ادامه بده نوشت .....
❤️ببخشید آقاشما کدوم شهر هستید ❤️
محسن : نوشت یه بندر جنوبی

❤️وای چه جالب
تهران کجا جنوب کجا!!!!!
انگار این اشتباه باعث شد با یه آقای جنتلمن جنوبی آشنا شم
شنیدم جنوبی ها خیلی خونگرم ان!!!!!! خوش به حال تون کنار دریا و عشق و حال
شنیدم بندری ها وضع شون خوبه همش
بندر آزاد و کیش و قشم و سفر های دریایی و دوبی و امارات و عشق و حال
من پریا هستم از تهران
میشه باهاتون آشنا شم؟؟؟!!!! ❤️
محسن پیام ها رو نشون امیرعلی داد و گفت
نگاه امیر
این خانم رو
انگار می خواد باب دوستی باز کنه و آشنا شه
امیر علی با موذی گری گفت خب جوابش بده ببین چی میگه
اقلا سر گرم شیم
یه کم سر کارش بذاریم
دیدگاه ها (۱)

شاهکاری به نام دروغ

عآاا حوصله م سر رفته بود اومدم ری اکشن نویسی کنمموضوع: وقتی ...

پارت ۱۶ #پشت غرورتاِما و لیام از اتاق کامپیوتر بیرون اومدن.ه...

سناریو جونگکوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

وقتی عضو هشتم بودی🩶پارت ۳(last part)روایت از زبان جولیا:رفته...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش دوم_ از کشویم یک پد بهداشتی برمی‌دارم می‌چ...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط