عشق تلخ

عشق تلخ
#دنیا
ماه های اخره ب.ارداریم بود
خیلی سخت بود ولی وقتی هر لحظه به اومدنه بچمون فکر میکردم انرژیم دو برابر میشد
بچمون دختر بود و من و مخصوصا رضا عاشقه دختر
رضا خوب راه نمیرفت اوضاع پاش بعده چند ماه خیلی بهتر شده بود ولی پلاتین تو پاش خیلی اذیتش میکرد
#پانیذ
به فکرم رسید ک یه سر به رضا و دنیا بزنم و یه خبر خیلی مهم بدم
_کیه؟
+منم دنی باز کن
_بدو بدو بیا تووووو
سریع رفتم جلو در
درو باز نمیکنی مامان خانم؟
_سلام قشنگگهه من بیا تو
+چطوری مامان جونی
سرمو بردم نزدیکه شکمش
_اوخودااااا من فداشبشم خوشگله خاله رو
+خدا نکنه بیا بشین رو مبل یه شربت خوشمزه درست کنم واست
_باشه
رضا بهتر شد
+بعده اون تایم خونه نشینیش خیلی افسرده شد خودت ک میدونی ولی خب الان بهتره فقط پاهاش درد میکنه
یه سر مهراب اومد اینجا گف ببرمش بیرون حالش بهتر شه
_حتما میخاسته مث من یه خبر خوب بدهههه
+چی ؟ نکنه...
_واهای آره بعد این همه تایم... داریم میرسیم بهممم ((بغض))
+جیغغغغغغ
من فدات بشم خره خیلی خوشال شدم
وااایبیبببببب
عروس خانوممممم
بعد مدتههاااا واهاب
ادامه دارد...
پار اخرو امشب میدم ...
ببخشید ک خیلی این رمانه طولانی شد عوضش یه رمانه عالی دارم براتوننننننن
دیدگاه ها (۱)

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

part 53 عشق تلخ #رضادنیا خودشو کنار کشید..با دیدن تنه بی جون...

رمان حامیمپارت۴۷حامیم: مامان مامانجانا: مامان پاشوحامیم: علی...

عشق تلخ #دنیا من خونمونو اولین بار بود ک میدیدم.چون قرار بود...

عشق تلخ #پانیذ با مهراب خداحافظی کردم و رفتم سمته بیمارستان ...

حقیقت پنهان🌱part 82رضا: متین چیشدی یهو؟؟؟ متین: هیچی مهم نیس...

قشنگ ترین اشتباه من 🙂🖤pt17

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..              ←پارت۱۰۸→

عشق تلخ part ۴۹ #دنیا مامانم داشت از تب میسوخت...هر کاری میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط