{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(حتما بخونید جالبه و واقعی :)

(حتما بخونید جالبه و واقعی :)
میگن یه روز یه راننده تاکسی اخرای ساعت کارش تو شب داشته تو یه کوچه میرفته

یه مرده رو سوار میکنه

اقاهه به راننده تاکسی میگه : تو منو میشناسی؟

راننده میگه نه ...

چند متر جلو تر یه خانوم خوشگل رو سوار میکنه

دوباره آقاهه با عصبانیت میپرسه : میگه منو میشناسی یا نه؟؟؟

راننده : ای بابا میگم نه دیگه حالا تو هی بپرس !!

آقاهه بهش میگه من عزرائیلم !!!!

راننده هم بهش میگه برو بابا دلت خوشه....

یهو خانومه میگه ببخشید آقا شما با کی حرف میزنی ؟؟؟

جز من که کسی تو تاکسی نیست ....

راننده هم که داشت از ترس می مرد سریع از ماشین پیاده شد و فرار کرد

.

.

.

.

.

و اینگونه شد که دوتا اون آقاهه و خانومه ماشین رو دزدیدند تا یه هفته

به راننده تاکسی میخندیدند..

پ.ن : این داستان ایرانی واقعی هستش و تو مشهد اتفاق افتاده ..
دیدگاه ها (۸)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

نام رمان (عشق میان ما

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت ۹ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نویسندهدامیل : چیشد میاد انی...

همسر پادشاه مین

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

My idol

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط