Part: 8
Part: 8
ا.ت ویو: با عصبانیت تمام دستمو کشید و سوار ماشین شدیم سرعتش خیلی بالاس میترسم چیزی بشه از اون طرف اگه صحبت کنم بیشتر عصبانی میشه .
سرعتش خیلی رفت بالا که گفتم:
ا.ت: ته من میترسم (لرزون)
تهیونگ: ته نه ددی امشب نشونت میدم
ا.ت: ببخشید من فقط...
نزاشت حرفم تموم بشه و گفت :
تهیونگ: خفه شوووو(داد) بزار برسیم خونه یجور ادبت کنم که تا آخر عمرت یادت باشه
ا.ت : آنقدر عصبی بود که ترجیح دادم خفه شم (معلومه عصبیه)
۳۰دقیقه بعد
ویو راوی:
تهیونگ از ماشین پیاده شد و دست ا.ت رو کشید و برد تو خونه .
ا.ت دستش رو کشید و گفت:
ا.ت: ولن کن دستم درد میگیره(داد)
تهیونگ: صدات رو برای من بالا نبر (داد)اصن چرا رفتی بار (بلند)
ا.ت: اصن دوست داشتم برم به کی چه؟؟
تهیونگ: این حرف رو که زد نزاشتم جملشو کامل کنه و زدم تو دهنش(سیلی یا همون چک ما دیگه باکلاس ننوشتیم).
ا.ت : با سیلی که خوردم دهنم بسته شد و اشک تو چشمام جمع شد سابقه نداشت منو بزنه بزور جلو خودمو گرفتم
تا گریه نکنم.
دستمو کشید و برد تو اتاق و پرتم کرد روی تخت ....(ا.صمات)
سلام 😁 هرکس میخواد ا.صمات رو بخونه بگه براش بفرستم هرکس خواست بگه من درحال نوشتنم بعد از اینکه نوشتم میفرستم و اینکه شرطارو هم برسونید بعد میفرستم. بای دوستون دارم😘😉
کامنت:۱۰
لایک:۱۵
#فیک#رمان#فیک_تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#bta#سناریو
ا.ت ویو: با عصبانیت تمام دستمو کشید و سوار ماشین شدیم سرعتش خیلی بالاس میترسم چیزی بشه از اون طرف اگه صحبت کنم بیشتر عصبانی میشه .
سرعتش خیلی رفت بالا که گفتم:
ا.ت: ته من میترسم (لرزون)
تهیونگ: ته نه ددی امشب نشونت میدم
ا.ت: ببخشید من فقط...
نزاشت حرفم تموم بشه و گفت :
تهیونگ: خفه شوووو(داد) بزار برسیم خونه یجور ادبت کنم که تا آخر عمرت یادت باشه
ا.ت : آنقدر عصبی بود که ترجیح دادم خفه شم (معلومه عصبیه)
۳۰دقیقه بعد
ویو راوی:
تهیونگ از ماشین پیاده شد و دست ا.ت رو کشید و برد تو خونه .
ا.ت دستش رو کشید و گفت:
ا.ت: ولن کن دستم درد میگیره(داد)
تهیونگ: صدات رو برای من بالا نبر (داد)اصن چرا رفتی بار (بلند)
ا.ت: اصن دوست داشتم برم به کی چه؟؟
تهیونگ: این حرف رو که زد نزاشتم جملشو کامل کنه و زدم تو دهنش(سیلی یا همون چک ما دیگه باکلاس ننوشتیم).
ا.ت : با سیلی که خوردم دهنم بسته شد و اشک تو چشمام جمع شد سابقه نداشت منو بزنه بزور جلو خودمو گرفتم
تا گریه نکنم.
دستمو کشید و برد تو اتاق و پرتم کرد روی تخت ....(ا.صمات)
سلام 😁 هرکس میخواد ا.صمات رو بخونه بگه براش بفرستم هرکس خواست بگه من درحال نوشتنم بعد از اینکه نوشتم میفرستم و اینکه شرطارو هم برسونید بعد میفرستم. بای دوستون دارم😘😉
کامنت:۱۰
لایک:۱۵
#فیک#رمان#فیک_تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#bta#سناریو
- ۱۷.۶k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط