royal blood___part2
(در ذهن تهیونگ)
دختر خوشگلیه
رایحشم که...واقعا حرف نداره
سرزنده وشیطونه..
جالبه تنها کسی که تو این سالا منو خندود این دختره ...
ولی من لیاقت شادی رو ندارم...
من حتی نتونستم مادرمو ...از دست پدرم نجات بدم...
چطوری حق دارم شاد زندگی کنم؟
*دوباره به سمت تختم رفتم و تصمیم گرفتم بخوابم یه خواب طولانی...شاید تا فردا صبح؟
ا/ت ویو:
جذابه خیلی خیلی زیاد
رایحش...خیلی شبیه خودشه
هم یکم گرمه و هم خیلی سرد...لیمو و نعنا...
حیف که شاهزادس
قشنگگ مثل یه ساختمون بلنده که بخوای با طناب ازش بالا بری
منو و اون...
هی ا/ت؟
تو که عاشقش نمیشی نه؟؟
نه معلومه که نه...بهتره برم پیش بابام...
تهیونگ ویو:
خواب بودم که یه دفعه یکی پرید رو تخت از خواب پریدم
_ههییی چتههه
+در شعن یه پرنس نیست اینطوری رفتار کنه هاا
_وایسا ببینم تو مگه نرفتی؟؟
صبر کن تو کی اینقدر با من صمیمی شدی که پریدی رو تختم؟؟
+میخوام ببرمت بیردن یکم هوا بخوری خسته نشدی اینقدر خوابیدییی؟؟
_برو بیرون...من نه هوا میخوام..و نه کسی مثل تورو
+من مگه گفتم منو بخوای؟؟میخوام حالت بهتر شه
بابام میگه تو قبلا خیلی خوشحال بودی خیلی خیلی
ولی بعدش یدفعه کلا تغییر کردی...
از وقتی که ملکه غیب شد...
_(غیب؟یعنی واقعا مردم اینو فکر میکنن؟)
_ترجیح میدم راجبش حرف نزنم..
+باشهه ولی بهتره از رو تختت پاشی
_وایسا تو چرا گوشات بیرونه؟؟
(چرا باید اینقدر کیوت باشه؟)
+اینن دوتا مسخره همیشهه بیرونن مگه اینکه چیی بشه برن توو
نمیخوای پاشی ها؟
_نه نمیخوام توام برو بیرون تا نگهبانا رو خبر نکردم کوچولو
+کوچولو خودتی اصلا تو چند سالته که اینطوری میگی؟؟
_۲۲
+خوو تفاوت سنی ایم نداریمم
_تو چند سالته؟؟
+نمیگممم
_اهه برو بیرونو وقت منو نگیرررررر
+باشه خودت خواستی
ا/ت ویو:
میخواستم برم پیش بابامو بهش اهمیتی ندم ولی نتونستم اون به کمک احتیاج داشت حالش اصلا خوب نبود پس رفتم پیشش تا ببرمش بیرون ولی وقتی بیدار نشد رفتم و یه لیوان اب یخ برداشتمو رختم توی یقه لباسش یهو از خواب پرید
_تو..تووو روانی اییی؟؟میخوای به خاطر قصد جون شاهزاده بندازمت زندانن هاا؟؟؟وایسا ببینممم
راوی ویو:
خب همونطور که خودتون حدس میزنید ا/ت بدو تهیونگ بدو و همینطور ادامه پیدا کرد تا وقتی پدر ا/ت سر رسید و اونا رو دید
________________________
اصلا از این فیک خوشتون اومد؟
چون اگه خوشتون نیومده باشه الکیه گذاشتنشو پارت یک فقط یدونه لایک داشته...
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
دختر خوشگلیه
رایحشم که...واقعا حرف نداره
سرزنده وشیطونه..
جالبه تنها کسی که تو این سالا منو خندود این دختره ...
ولی من لیاقت شادی رو ندارم...
من حتی نتونستم مادرمو ...از دست پدرم نجات بدم...
چطوری حق دارم شاد زندگی کنم؟
*دوباره به سمت تختم رفتم و تصمیم گرفتم بخوابم یه خواب طولانی...شاید تا فردا صبح؟
ا/ت ویو:
جذابه خیلی خیلی زیاد
رایحش...خیلی شبیه خودشه
هم یکم گرمه و هم خیلی سرد...لیمو و نعنا...
حیف که شاهزادس
قشنگگ مثل یه ساختمون بلنده که بخوای با طناب ازش بالا بری
منو و اون...
هی ا/ت؟
تو که عاشقش نمیشی نه؟؟
نه معلومه که نه...بهتره برم پیش بابام...
تهیونگ ویو:
خواب بودم که یه دفعه یکی پرید رو تخت از خواب پریدم
_ههییی چتههه
+در شعن یه پرنس نیست اینطوری رفتار کنه هاا
_وایسا ببینم تو مگه نرفتی؟؟
صبر کن تو کی اینقدر با من صمیمی شدی که پریدی رو تختم؟؟
+میخوام ببرمت بیردن یکم هوا بخوری خسته نشدی اینقدر خوابیدییی؟؟
_برو بیرون...من نه هوا میخوام..و نه کسی مثل تورو
+من مگه گفتم منو بخوای؟؟میخوام حالت بهتر شه
بابام میگه تو قبلا خیلی خوشحال بودی خیلی خیلی
ولی بعدش یدفعه کلا تغییر کردی...
از وقتی که ملکه غیب شد...
_(غیب؟یعنی واقعا مردم اینو فکر میکنن؟)
_ترجیح میدم راجبش حرف نزنم..
+باشهه ولی بهتره از رو تختت پاشی
_وایسا تو چرا گوشات بیرونه؟؟
(چرا باید اینقدر کیوت باشه؟)
+اینن دوتا مسخره همیشهه بیرونن مگه اینکه چیی بشه برن توو
نمیخوای پاشی ها؟
_نه نمیخوام توام برو بیرون تا نگهبانا رو خبر نکردم کوچولو
+کوچولو خودتی اصلا تو چند سالته که اینطوری میگی؟؟
_۲۲
+خوو تفاوت سنی ایم نداریمم
_تو چند سالته؟؟
+نمیگممم
_اهه برو بیرونو وقت منو نگیرررررر
+باشه خودت خواستی
ا/ت ویو:
میخواستم برم پیش بابامو بهش اهمیتی ندم ولی نتونستم اون به کمک احتیاج داشت حالش اصلا خوب نبود پس رفتم پیشش تا ببرمش بیرون ولی وقتی بیدار نشد رفتم و یه لیوان اب یخ برداشتمو رختم توی یقه لباسش یهو از خواب پرید
_تو..تووو روانی اییی؟؟میخوای به خاطر قصد جون شاهزاده بندازمت زندانن هاا؟؟؟وایسا ببینممم
راوی ویو:
خب همونطور که خودتون حدس میزنید ا/ت بدو تهیونگ بدو و همینطور ادامه پیدا کرد تا وقتی پدر ا/ت سر رسید و اونا رو دید
________________________
اصلا از این فیک خوشتون اومد؟
چون اگه خوشتون نیومده باشه الکیه گذاشتنشو پارت یک فقط یدونه لایک داشته...
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
- ۱۳.۱k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط