(های گایز من الان دارم این پارتو مینویسم ساعت ۲ صبح هست)
(های گایز من الان دارم این پارتو مینویسم ساعت ۲ صبح هست)
از زبون دیانا: تو خواب خیلی خوبی بودم یس اخ جون اون لباسه که یه دفعه صدا زنگ گوشیم در اود ور داشتم جواب دادم حتا بدون اینکه ببینم کیه. مکالمع: بله می منو از خواب بیدار کرده
(مربی بکسش زنگ زده) مربی: چی!! خواب گمشو
ساعت نگاه کردی؟؟ دیانا: ا استاد شمایید خیر مگه ساعت چییییی؟ ساعت ۱۱ هست پنج دقیقه دیگه باشگاه شروع میشه کههههههه!!!! مربی: هعی اگه تا یه ربع دیگه باشگاه نباشی خودت میدونی. دیانا: چشم استاد بای
مربی: بای پایان مکالمه)
دیانا: وایی خدا دیرم شد وای خدارو شکر دیروز با لباس میرونی خوابیدم یسسس
راوی:
دیانا بعد از این که صبحانه خورد سریع کیف ورزشی را برداشت و رفت سوار ماشین شد. و اینقدر سریغ راند که در عرض ۵ دقیقه به باشگاه رسید
از زبان دیانا: سریع اماده شدم و رفتم تو ماشین یه اهنگ کذاشتم و خیلی سریع حرکت کردم که در عرض ۵ دقیقه رسیدم باشکاه سریع ماشین رو قفل کردم و بدو بدو رفتم تو باشگاه که دیدم.......
هیجی دیدم بچه ها دارن شروع میکنن پس سریع رفتم یه کلید برداشتم و رفتم تو رخت کن موهام چون بلند بود از بالا بستم چون ورزشمون کیک بکسینگ بود لباس داشتیم و ولی من به همه میکفتم بوکس چون کیم بوکسینک طولانیه سریع لباسو پوشیدن از ۴سالگی بکس میرفتم و الان کمربند مشکی هستم
اناده بودم رفتم پیش مربی سلام دادم و اون هم جوابمو داد وگفت: سریع برو پیش بچه ها
پایان
(خدایی بچه ها ساعت ۲و نیمه مغزم هنگید)
فردا پارت ۲ رو مینویسم
از زبون دیانا: تو خواب خیلی خوبی بودم یس اخ جون اون لباسه که یه دفعه صدا زنگ گوشیم در اود ور داشتم جواب دادم حتا بدون اینکه ببینم کیه. مکالمع: بله می منو از خواب بیدار کرده
(مربی بکسش زنگ زده) مربی: چی!! خواب گمشو
ساعت نگاه کردی؟؟ دیانا: ا استاد شمایید خیر مگه ساعت چییییی؟ ساعت ۱۱ هست پنج دقیقه دیگه باشگاه شروع میشه کههههههه!!!! مربی: هعی اگه تا یه ربع دیگه باشگاه نباشی خودت میدونی. دیانا: چشم استاد بای
مربی: بای پایان مکالمه)
دیانا: وایی خدا دیرم شد وای خدارو شکر دیروز با لباس میرونی خوابیدم یسسس
راوی:
دیانا بعد از این که صبحانه خورد سریع کیف ورزشی را برداشت و رفت سوار ماشین شد. و اینقدر سریغ راند که در عرض ۵ دقیقه به باشگاه رسید
از زبان دیانا: سریع اماده شدم و رفتم تو ماشین یه اهنگ کذاشتم و خیلی سریع حرکت کردم که در عرض ۵ دقیقه رسیدم باشکاه سریع ماشین رو قفل کردم و بدو بدو رفتم تو باشگاه که دیدم.......
هیجی دیدم بچه ها دارن شروع میکنن پس سریع رفتم یه کلید برداشتم و رفتم تو رخت کن موهام چون بلند بود از بالا بستم چون ورزشمون کیک بکسینگ بود لباس داشتیم و ولی من به همه میکفتم بوکس چون کیم بوکسینک طولانیه سریع لباسو پوشیدن از ۴سالگی بکس میرفتم و الان کمربند مشکی هستم
اناده بودم رفتم پیش مربی سلام دادم و اون هم جوابمو داد وگفت: سریع برو پیش بچه ها
پایان
(خدایی بچه ها ساعت ۲و نیمه مغزم هنگید)
فردا پارت ۲ رو مینویسم
- ۱۲.۴k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط