نازک است آنقدر شش ماهه گلوی کوچکش

روبه میدان رفت نه برگشت کاری مانده است
یادش آمد با خدا قول و قراری مانده است
روبه میدان بیقرار شیر مست دیگری
دید اما از علی ها شیرخواری مانده است
گفت آیا یاوری مانده است تا یاری کند؟
با گلوی خشک طفلی گفت آری مانده است
دست و پازد در دل گهواره گفت انّی علی
یعنی ای سالار عاشق هاسواری مانده است
اکبر و عباس و قاسم رفته اند اما پدر
بیشه خالی نیست شیر بیقراری مانده است
مرده است اصغر مگر بابا نبینم غربتت
یابن زها غم مخور حیدر تباری مانده است
بازهم روی علی و باز هم وقت وداع
بازهم در کربلا بوس و کناری مانده است
آینه آورد تا روشن کند آیا هنوز
در دل این آدمک ها نور تاری مانده است
نازک است آنقدر شش ماهه گلوی کوچکش
تاکه از پیراهنش بر آن شیاری مانده است
آن دل نازک چه آمد بر سرش وقتی که دید
در گلوی خشک تیر آبداری مانده است
تیر وقتی شد سه شعبه سخت خارج می شود
دید زینب یار در بد اضطراری مانده است
از زمین باران خون بارید سوی آسمان
ازهمان دم اشک اهل عرش جاری مانده است
یارب این هم اصغرم حالا بگو غیر از سرم
از امانت روی دوشم باز باری مانده است؟
دشت خواب است و کنار خیمه هایی سوخته
مادری دنبال ردی از مزاری مانده است
#قاسم_صرافان
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

تیر وقتی شد سه شعبه سخت خارج می‌شود

همین که دو تایی به میدان رسیدند روی دست خورشید،شش ماه دیدند ...

▪ ️ پنجم محرم الحرامشمع‌ها از پای تا سر سوختهمانده یک پروانه...

این ساعت‌های آخر از گریه و ضجه و التماس‌ش خبری نبود، نه؟! ای...

دل نمی‌دانم چه شد، دلبر نمی‌دانم چه شد سر نمی‌دان...

.شب #تاسوعا.باز در معرکه‌ها نوبت جولان شده استشير از بيشه سر...

باز در معرکه ها نوبت جولان شده استشیر از بیشه سر آورده رجز خ...

﷽.باز در مـعــرکـه هـا نوبت جـولان شـده استشیر از بیشه سر آو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط