همین که دو تایی به میدان رسیدند

همین که دو تایی به میدان رسیدند
روی دست خورشید،شش ماه دیدند

به والله کارش علی اکبری بود
اگر چه علی اصغرش آفریدند

سرش را روی شانه بالا گرفته ست
کسی را به این سر بلندی ندیدند
ش
از این سمت،علی که جلوترمی آمد
از آن سمت ،لشگر عقب می کشیدند

همین که گلوی خودش را نشان داد
تمامی دل ها به رایش طپیدند

پدر گردنش کج- پسر گردنش کج
چقدر این دو از هم خجالت کشیدند
!
لب کوچکش خشک و حلقوم او خشک
چه راحت گلوی علی را بریدند

عبا گرچه نگذاشت زن ها ببینند
صدای کف و سوت را که شنیدند
#محرم
دیدگاه ها (۳)

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

📝 #چند_خط_روضه...وقتی که حضرت سیدالشهدا از بالای اسب روی زمی...

روضه

...My evil angel...پارت³ فصل دومقلبی که باد از آن فرمان می‌ب...

بهترین تاکتیک نظامی امام(ع) در شب عاشورا امام برنامه های مفص...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 63)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 17✦....................

نیلوفر فولادی شاعر تهرانی

شهیدی که با اذانش، معجزه کرد! + صدااذان و تلاوتی کمتر شنیده ...

#لب_های_خشکیدهباد ملایم بهاری پوست صورت را به نرمی نوازش می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط