دانشگاه وانیلی / فیک تهکوک

دانشگاه وانیلی / فیک تهکوک
پارت ۷

جونگ کوک : اگه قراره از کسی شاکی باشم خودمم که اجازشو دادم
تهیونگ : من به تصمیمت احترام گذاشتم مارکت نکردم
جونگ کوک : احترام گذاستی الان ؟؟؟؟ 
تهیونگ : داشتم دیوونه میشدممم هر لحظه ممکن بود گرگم بیرون بیاد
جونگ کوک : این همه کار باهام کردی بعد میگی احترام گذاشتم ؟؟؟
تهیونگ : حتی حواسم بود نزنم حاملت کنممم
جونگ کوک : امروز فراموش کن
تهیونگ : چرا ؟؟ این یکی از بهترین روزای عمرمه . شاید تو دفتر خاطراتم نوشتمش . با تموم جزئیات .
جونگ کوک : امیدوارم سر خودکارت باز بشه و جوهر بریزه رو تموم نوشته هات
تهیونگ : اینجوری پایینش مینویسم همونجوری تو دستم خالی شد
جونگ کوک : اهه بس کن دیگههه
تهیونگ : (آروم میخنده) باشه باشه وانیل کوچولو
《جفتشون از روی زمین بلند شدن . و لباساشونو تنشون کردن . و از سالن خارج شدن . کوک در سالنو قفل کرد . شب شده با هم دیگه از دانشگاه خارج شدن . کوک دستشو رو شکمش گرفته بود و چیزی به ته نمیگفت . که خود تهیونگ متوجه شد دست آزاد کوک رو گرفت و از دانشگاه بیردن اومدن و روی نیمت پارک نزدیکشون نشستن》
تهیونگ : درد داری ؟؟
جونگ کوک : نه《لحنش سرد بود》
تهیونگ : میخوای بریم دکتر ؟؟
جونگ کوک : نه
تهیونگ : خب میخوای چیکار کنم
جونگ کوک : از جلو چشمام گم شو برو یه قبرستونی تا عمر دارم نبینمت 
تهیونگ : 《آروم میخنده》 خب امر دیگه‌ای نداری وانیل کوچولو
جونگ کوک : بس کن ته
تهیونگ : چرا دوسش نداری ..
جونگ کوک : نه .. نه اینکه . ندارم ولی ..‌ اینکه یه همچین کاری انجان دادم درکش برام سخته
تهیونگ : آره . معلومه . کسی که از آلفا متنفره . حالا انقدر برای یکیشون بیتابی میکنه
جونگ کوک : کی گفته من بیتاب بودم ؟؟؟
تهیونگ : به من که نمیتونی دروغ بگی . راستشو بهم بگو کوک . چه اتفاقی اوفتاده
جونگ کوک : هییییی الان واقعا میخوای برات بگمش
تهیونگ : به من بگو وانیل کوچولو
جونگ کوک : ...


ادامه دارد

از طرف سلوین : تا ساعات ۹ صبر کنین یه پارت دیگه هم میزارم

#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۷)

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

پارت ۴۲

معامله p35جونگ‌کوک با شیطنت دست تهیونگ را گرفت.«بریم؟»تهیونگ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Seventeenویوی تهیونگ :+خب حالا ل...

𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔                                𝑷𝒂𝒓𝒕: 4       ...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

رفتار سرد

THE BLACK CONTRACT | قرارداد سیاهP.7۱۱:۳۰ صبح | عمارت VANTAت...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط