دیوانه هایی که فکر کردند میتوانند من روانی را رام کنند💀
دیوانه هایی که فکر کردند میتوانند من روانی را رام کنند💀
(لطفا اگر بیماری قلبی دارید حداقل این پارت رو نخونید ❗❗ با تشکر)
دخترک با لباس عروس(اسلاید دوم) توی جنگل تاریک و ترسناک که هر لحظه وحشتناک تر میشد راه می رفت توی دست راستش یه ساک خیلی بزرگ بود و توی دست چپش قلب یه انسان❗خون تازه از اون قلب می چکید . بله اون قلب مال کسی نبود جز کسی که قرار بود با اون ازدواج کنه❗دستاش می لرزید هر دفعه که میخواست قلب رو بندازه زمین و جیغ بکشه یه صدا توی مغذش میگفت
&:اگه اون قلب رو بندازی ممکنه اونا بگن که قلب خودتم دربیاری❗❗
دخترک به کنار یه درخت رسید یه بیل کوچیک از اون ساک بیرون آورد و شروع به کندن زمین کرد بعد اینکه یه قبر کند قلب رو دقیقا وسط قبر به اون بزرگی گذاشت دستش و داخل ساک برد دو تا دست بریده شده رو از اون بیرون آورد لرزش دستاش خیلی بیشتر شده بود اون دو تا دست رو هم داخل قبر گذاشت باز هم دستشو داخل ساک برد ایندفعه دو تا پای یه انسان رو از اون ساک بیرون آورد کم کم چشماش از ترس داشت به سیاهی میرفت که اون دو تا پا رو هم گذاشت توی قبر ایندفعه چشماش رو بست و با ترس و لرز، بدن بدون سر اون انسان رو بیرون آورد و بی معطلی اون رو هم داخل قبر گذاشت فقط سر اون احساس مونده بود ولی روح لطیف دخترک تحمل این رو نداشت که یه سر جدا شده از بدن رو حتی نگاه کنه چه برسه به اینکه به اون دست بزنه پس ساک رو برداشت و اون رو سروته کرد و سر افتاد توی قبر دخترک با دستاس لرزون خاک ها رو روی قبر ریخت بعد با یه چاقو روی یه کُنده ی درخت نوشت داماد خانواده ی ا/ف!!
و به جای سنگ قبر روی قبر اون فرد گذاشت
بعد اتمام کارش گوشیش زنگ خورد اون رو برداشت و گذاشت رو بلند گو
ا/ت:ب...ب....بله؟؟
م/ات(منظور مادر ا/ت):دخترم کارت تموم شد؟
ا/ت: بله مادر
م/ات: آفرین دیگه یادت باشه کسی رو عاشق خودت نکن چون دفعه ی بعدی ممکنه حتی همون اعضای بدن هم براش نمونه
ا/ت: چ...چ....چشم....ما....مادر
داستان خانواده ی ا/ت:
پدر و مادرش خون اشام بودن خواهر برادرش هم خون اشام بودن ولی ا/ت نه
از وقتی که ا/ت به دنیا اومد و اونا متوجه شدن اون انساسه هم از خونش میخورن هم اونو شکنجه میدادن و هم
به زور بهش خون میدادن تا بخوره❗❗❗
همین باعث شده بود که ا /ت هم مثل خانوادش به یه روانی تبدیل بشه تا الان سه بار با اون لباس عروس داماد هایی که قرار بود باهاش وصلت کنه رو کشته البته نه به خواست خودش به اجبار خانواده
این از پارت اول دوستان پارت اول ترسناک هست ولی پارت های بعدی قرار نیست ترسناک باشه و مخلوط عاشقانه و یاندره هست
(لطفا اگر بیماری قلبی دارید حداقل این پارت رو نخونید ❗❗ با تشکر)
دخترک با لباس عروس(اسلاید دوم) توی جنگل تاریک و ترسناک که هر لحظه وحشتناک تر میشد راه می رفت توی دست راستش یه ساک خیلی بزرگ بود و توی دست چپش قلب یه انسان❗خون تازه از اون قلب می چکید . بله اون قلب مال کسی نبود جز کسی که قرار بود با اون ازدواج کنه❗دستاش می لرزید هر دفعه که میخواست قلب رو بندازه زمین و جیغ بکشه یه صدا توی مغذش میگفت
&:اگه اون قلب رو بندازی ممکنه اونا بگن که قلب خودتم دربیاری❗❗
دخترک به کنار یه درخت رسید یه بیل کوچیک از اون ساک بیرون آورد و شروع به کندن زمین کرد بعد اینکه یه قبر کند قلب رو دقیقا وسط قبر به اون بزرگی گذاشت دستش و داخل ساک برد دو تا دست بریده شده رو از اون بیرون آورد لرزش دستاش خیلی بیشتر شده بود اون دو تا دست رو هم داخل قبر گذاشت باز هم دستشو داخل ساک برد ایندفعه دو تا پای یه انسان رو از اون ساک بیرون آورد کم کم چشماش از ترس داشت به سیاهی میرفت که اون دو تا پا رو هم گذاشت توی قبر ایندفعه چشماش رو بست و با ترس و لرز، بدن بدون سر اون انسان رو بیرون آورد و بی معطلی اون رو هم داخل قبر گذاشت فقط سر اون احساس مونده بود ولی روح لطیف دخترک تحمل این رو نداشت که یه سر جدا شده از بدن رو حتی نگاه کنه چه برسه به اینکه به اون دست بزنه پس ساک رو برداشت و اون رو سروته کرد و سر افتاد توی قبر دخترک با دستاس لرزون خاک ها رو روی قبر ریخت بعد با یه چاقو روی یه کُنده ی درخت نوشت داماد خانواده ی ا/ف!!
و به جای سنگ قبر روی قبر اون فرد گذاشت
بعد اتمام کارش گوشیش زنگ خورد اون رو برداشت و گذاشت رو بلند گو
ا/ت:ب...ب....بله؟؟
م/ات(منظور مادر ا/ت):دخترم کارت تموم شد؟
ا/ت: بله مادر
م/ات: آفرین دیگه یادت باشه کسی رو عاشق خودت نکن چون دفعه ی بعدی ممکنه حتی همون اعضای بدن هم براش نمونه
ا/ت: چ...چ....چشم....ما....مادر
داستان خانواده ی ا/ت:
پدر و مادرش خون اشام بودن خواهر برادرش هم خون اشام بودن ولی ا/ت نه
از وقتی که ا/ت به دنیا اومد و اونا متوجه شدن اون انساسه هم از خونش میخورن هم اونو شکنجه میدادن و هم
به زور بهش خون میدادن تا بخوره❗❗❗
همین باعث شده بود که ا /ت هم مثل خانوادش به یه روانی تبدیل بشه تا الان سه بار با اون لباس عروس داماد هایی که قرار بود باهاش وصلت کنه رو کشته البته نه به خواست خودش به اجبار خانواده
این از پارت اول دوستان پارت اول ترسناک هست ولی پارت های بعدی قرار نیست ترسناک باشه و مخلوط عاشقانه و یاندره هست
- ۱۳.۴k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط