خــدا کند که مــرا ناگهان رهـا نکنی

خــدا کند که مــرا ناگهان رهـا نکنی
بمان که قلب مرا از خودم جدا نکنی

من از نگاه حسودان شهر می ترسم
به اسم کوچکم اینجا مرا صدا نکنی

و من تو را به دلم قول داده ام لطفا
بمان که حرف مرا پیش دل دو تا نکنی

از این زمین فقط اینجا براے من امن است
بـه نـام عـشـق در ایـن شهـر کودتا نکنی

گمان کنم که قراراست ما به هم برسیم
اگــــر معامله اے تـــازه بـا خــدا نکنی
دیدگاه ها (۰)

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

**قسمت ۱۸: بذرِ تردید در دلِ خاکِ تازه**زمینِ تازه متولد شده...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

{ باند ویلن } بلاخره پیداش کرد! دستاش از خوشحالی میلرزید. ول...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_6فصل...

#Escape_from_death_April29 #part6☆ویو:نویسنده☆اون عوضی اینجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط