(Part22)
(Part22)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{دنیا مثل بازی مافیاست
شخصیت اصلی خودت رو لو نده!}
24 اکتبر2030
ساعت:11:120(شب خوابگاه برتران مدرسه)
چشمانم را به سختی باز میکنم درد شدیدی را در ناحیه شکمم حس میکنم کل بدنم عرق کرده احساس میکنم هیچ انرژی ندارم و نفس نفس میزنم بوی ملایم ونرم عطری به مشامم میرسد دستم را پتو سفید و ترم میکشم نقس هایم را آرام میکنم پنجره اتاق باز است و ماه از بیرون بهم نگاه میکند پرده های تکان میخورند و باد در اتاق قدم میزند به عکسی که کنار تخت کذاشته شده نگاهی میندازم به سختی سعی میکنم بشینم اتاق دور سرم میچرخد نفسی میکشم تا آروم شم و به عکس مینگرم دختری کوچک که 4 سالشه توی عکس موهایش دراز وتا کنار پاهایش است ومانند امواج دریا وباحالتی زیبا زینت داده شده بودند بینی کوچکی و پوستی به سفیدی برف ولبانی به سرخی خون ابروهایی بلند و..چشمانی بنفش! این...این منم! کسی که در کنارم بغلم کرده را نگاه میکنم پسری با پوستی سفید ولبخندی به زیبایی خورشید وموها وچشمانی سیاه..کمی خودم را وادار میکنم به سمت جلو خم شوم و درد وحشتناکی حس میکنم ولی درنهایت عکسرا برمیدارم حالا که با دقت نگاه میکنم تهیونگ ..من وتهیونگ بخش هایی که از خاطراتم که پاک شده لبخندی تلخ میزنم وعکس را میچرخانم رویش با دست وخط زیبای و کودکانه نوشته شده است(من وفرشته ای که برایش میمیرم)لبخندی میزنم عکس را میبوسم و سر جای خودش میگذارم در باز میشود وتهیونگ وارد میشود با دیدین من بخندی میزند و من میگویم"تو اینجا چیکار میکنی من کجام؟" کنارم میشیند"تو کنار ورودی خوابگاه مرگ بودی ..بی دلیل نیست به ما میگن مرگ اگه کسی دیگه ای جز من تورو میدید حتما میکشتت..حالا این ها رو ول کن"جلو می آید و ابرو هایش در هم میروددستش را روی ش.کمم میگذارد دستانش گرم است"کار کی بود؟"سرمی میچرخونم"مگه مهمه؟"سرمو به سمت خودش میچرخونه"دوباره میپرسم کار کی بود؟"
_جونگ هی..نباید شخصیتمو لو میدادم..کارم اشتباه بود
_الان یه شانس دوباره میخوای بانوی زمان؟
با گفتن این حرفش به غکر تغییر زمان میافتم الان زمان کاملا در دستان منه...
ساعت:3:10
تاریخ22اکتبر2029
هیچ چیز به جز بخش این که اسم من لتیشیاست کنار جونگ هی وکارول رو تغییر میدم ولی میگذارم دختران خوابگاه بدانند من کی هستم به جاش میگویم هیما امانه هستمخیلی جالبه با وجود این تغییر مار می رود روی دست جونگکوک.. و او خودش را معرفی نمیکند ومن در تاریخ23 اکتبر در تالار ارواح (البته اسمشو دقیق نمی دونم این چیزی بود که جونگ هی میگفت)رو باز نمیکنم..حالا می دونم تو بازی مافیا کی امافیا اعضم هست..
تاریخ:24اکتبر2029
ساعت11:12(کلاس های مدرسه)
در حالی که کسی در دور اطراف نیست من را به دیوار میچسپاند ودس.تانش را روی ل.بانم میگذارد..ادامه داد..
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{دنیا مثل بازی مافیاست
شخصیت اصلی خودت رو لو نده!}
24 اکتبر2030
ساعت:11:120(شب خوابگاه برتران مدرسه)
چشمانم را به سختی باز میکنم درد شدیدی را در ناحیه شکمم حس میکنم کل بدنم عرق کرده احساس میکنم هیچ انرژی ندارم و نفس نفس میزنم بوی ملایم ونرم عطری به مشامم میرسد دستم را پتو سفید و ترم میکشم نقس هایم را آرام میکنم پنجره اتاق باز است و ماه از بیرون بهم نگاه میکند پرده های تکان میخورند و باد در اتاق قدم میزند به عکسی که کنار تخت کذاشته شده نگاهی میندازم به سختی سعی میکنم بشینم اتاق دور سرم میچرخد نفسی میکشم تا آروم شم و به عکس مینگرم دختری کوچک که 4 سالشه توی عکس موهایش دراز وتا کنار پاهایش است ومانند امواج دریا وباحالتی زیبا زینت داده شده بودند بینی کوچکی و پوستی به سفیدی برف ولبانی به سرخی خون ابروهایی بلند و..چشمانی بنفش! این...این منم! کسی که در کنارم بغلم کرده را نگاه میکنم پسری با پوستی سفید ولبخندی به زیبایی خورشید وموها وچشمانی سیاه..کمی خودم را وادار میکنم به سمت جلو خم شوم و درد وحشتناکی حس میکنم ولی درنهایت عکسرا برمیدارم حالا که با دقت نگاه میکنم تهیونگ ..من وتهیونگ بخش هایی که از خاطراتم که پاک شده لبخندی تلخ میزنم وعکس را میچرخانم رویش با دست وخط زیبای و کودکانه نوشته شده است(من وفرشته ای که برایش میمیرم)لبخندی میزنم عکس را میبوسم و سر جای خودش میگذارم در باز میشود وتهیونگ وارد میشود با دیدین من بخندی میزند و من میگویم"تو اینجا چیکار میکنی من کجام؟" کنارم میشیند"تو کنار ورودی خوابگاه مرگ بودی ..بی دلیل نیست به ما میگن مرگ اگه کسی دیگه ای جز من تورو میدید حتما میکشتت..حالا این ها رو ول کن"جلو می آید و ابرو هایش در هم میروددستش را روی ش.کمم میگذارد دستانش گرم است"کار کی بود؟"سرمی میچرخونم"مگه مهمه؟"سرمو به سمت خودش میچرخونه"دوباره میپرسم کار کی بود؟"
_جونگ هی..نباید شخصیتمو لو میدادم..کارم اشتباه بود
_الان یه شانس دوباره میخوای بانوی زمان؟
با گفتن این حرفش به غکر تغییر زمان میافتم الان زمان کاملا در دستان منه...
ساعت:3:10
تاریخ22اکتبر2029
هیچ چیز به جز بخش این که اسم من لتیشیاست کنار جونگ هی وکارول رو تغییر میدم ولی میگذارم دختران خوابگاه بدانند من کی هستم به جاش میگویم هیما امانه هستمخیلی جالبه با وجود این تغییر مار می رود روی دست جونگکوک.. و او خودش را معرفی نمیکند ومن در تاریخ23 اکتبر در تالار ارواح (البته اسمشو دقیق نمی دونم این چیزی بود که جونگ هی میگفت)رو باز نمیکنم..حالا می دونم تو بازی مافیا کی امافیا اعضم هست..
تاریخ:24اکتبر2029
ساعت11:12(کلاس های مدرسه)
در حالی که کسی در دور اطراف نیست من را به دیوار میچسپاند ودس.تانش را روی ل.بانم میگذارد..ادامه داد..
- ۲۲.۷k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط