{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت
راوی :
جین به هوش اومد و مثل گمشده ها دنبال ته می‌گشت ته رو که پیدا کرد گفت :
جین : تههه هق جینا کوش ؟هقققق کجاست ؟
(حال ادمینتون به حال جین اینجوریه که خودم دارم گریه میکنم )
ته: جین یه چیزی میگم آروم باش خوب !
جین : هققققق خدایا بگو چی شده .
ته: میگن ضربه ی چاقو خیلی جدی بوده و همواره ۱ ساعت دیه دوباره عمل میکنن باید دعا کنیم .
جین افتاد رو دو زانو و زار میزد که دکتر گفت
دکی : آقای محترم حالتون خوبه . شما به کمک نیاز دارید (کسانی که زخم کاری رو دیدن اون جوری که مالک موقع ای که گفتن دخترش اتاق عمله داره نعره میزنه جین رو اون جوری تصور کنید .)
دکتر به جند تا پرستار گفت که ته کمک کرد و از رگ جین بهش آرام بخش زدن که پاهاش سست شد و بیهوش شد ولی باز هم از گوشه ی چشمش اشک می‌ریخت. نامجون حالش آنقدر بد بو که زرد شده بود . ات هم استرس داشت که پرستار بهش خواب آو. زده بود چون ممکن بود به بچه و خودش آسیب بزنه سوجین هم از استرس سکته ی خیلی خفیف کرده بود ولی الان حالش خوبه فقط بیهوشش کردن سلنا رو هم که نزاشتن بیاد و مراقب هیونجین باشه .
ته: اشکش ریخت یاد اون موقع افتاد که جینا باعث اولین ب.و.س.ه. اش با ات شده . جینا خیلی شیرین زبون بود و اولین نوه ی خاندان کیم و همواره عزیز دردونه ی همه ی خانواده اون ها همه جینا رو دوست داشتن ولی اون جور که پلیسا برسی کردن ورقه ای وجود داشت که نوشته بود سپه دار دنبال من نگرد و خودتو اذیت نکن چون بعدی هم دردناک خواهد بود وقتی سرباز این رو گذارش کرد ته و نام آنقدر عصبی بودن که پتانسیل کشتن همه ی افراد جلوشون رو داشتن که دکی گفت :
دکی : ما برای جراحی دوم میریم نیاز به خون داریم آ مثبت . ته بلافاصله گفت .
ته: من آ مثبتم پدر و پدر بزرگش هم همین طور .
سه تایی خون دادن اونم زیاد برای بار دوم جینا رو بردن برای جراحی بعد از سه ساعت دکتر اومد بیرون الان ساعت ۷ صبح بود و اون ها شب تا صبح رو بیدار بودن مخصوصا ته و نامجون بقیه رو حداقل یه ساعت رو خوابیدن . دکتر اومد بیرون که جین بیدار شده بود و گریه میکرد و می‌گفت:
جین : تهههههه دخترم کوش .
ته : جین آروم باش دکتر اومد که جیم دوید ولی پاش به صندلی گیر کرد و با چونه خورد زمین که ته و نامجون سریع سمتش رفتن که گفت
جین : من خوبم دخترم بلند شد و لنگان لنگان رفت سمت دکتر که دکی با لبخند گفت
دکی: شکر خداوند دخترتون سالمه و عمل به خوبی پیش رفت . بعد از چین ساعت به بخش منتقل میشن .
جین دوباره دوزانو رفت زمین .
جین : خدایا شکرتتتتتتت خدایا من همیشه مدیونتم خدایا هققققققققق هققققق
ته سر جین رو به سینش فشرد و با نامجون سه تایی گریه میکردن
دیدگاه ها (۵)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

روباه کوچولوی من پارت سی و چهار ( رمانه داره میرینه به اعصاب...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁰چند دقیقه بعد، وقتی همه دوباره سر جاشون...

چند پارتی درخواستی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

چند پارتی درخواستی

پارت ۲۰:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط