{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥سلام دوستای گلم این انشای خودمه نظر بدید لطفا♥

♥سلام دوستای گلم این انشای خودمه نظر بدید لطفا♥
یادش بخیر،کودکی هایم را میگوییم.آن روز هایی که تنها مرد زندگی ام پدرم بود،عشق تنها در آغوش مادرم خلاصه میشد آن روز هایی که سخت ترین دشمنانم برادرانم بودند و تنها دعوایمان در بازی بود آن روز هایی که تنها چیز هایی که میشکستند اسباب بازیهایم بودند و گریه ام فقط بخاطر بستنی ام بود ک آب شده و لباس هایم را کثیف کرده روز های شیرین کودکی آن روز هایی ک تنها ارزویم رفتن به پارک و تنها هیجانم برای جایزه های داخل جعبه ی کوچک شانسی بود یادش بخیر،خاله بازی هایمان،دوستانم،مدرسه ام‌،ان محله ی قدیمی،مغازه ی کوچک سر کوچه و خیلی چیزهای دیگر از هیچ کاری ک در کودکی کردم پشیمان نیستم بجز اینکه دعا میکردم بزرگ شوم آن روز ها غم بود ولی کم بود حالا که بزرگ شدم فهمیدم:دشمنانی سخت تر از برادرانم هم وجود دارند.خیلی چیزهای دیگر بجز بستنی اشکم را درمی اورند آرزو هایم زیاد شده ایمانم ظعیف دیگر هیچ امیدی به زندگی ندارم حالا که بزرگ شدم فهمیدم فقط اسباب بازی ها نمیشکنند،فهمیدم،قلب هم شکستنی است.ساده بگویم مردمان بی رحم این دوره زمانه با قلب های دیگران مثل اسباب بازی رفتار میکنند و آن ها را میشکنند
کاش میشد ب کودکی هایم باز گردم...
دیدگاه ها (۱۳)

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

روز جهانی کودکی پرپر شده ...🖤 ۴۳۶ کودک...۴۳۶ جانِ کوچک،۴۳۶ آ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

Lost leaves/رمان جیمین

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

🦢 پارت سی‌وپنجم | برای همیشهیک سال بعد...صدای موسیقی از سالن...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط