{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

وقتی برای عید میارمشون ایران



نامی:عزیزم یه سوال چرا هر شب دارن ماهی به خورد ما میدن؟! (نامجون عزیز اگه جوابشو پیدا کردی به منم بگو)



جین: (روبه بچه های فامیل) انقد نگام نکنین ممکنه یه وقت عاشقم بشین
بچه های فامیل:😑😑



شوگا:ا/ت کی میریم خونه؟! من خسته ام (این منم رو به مامانم😑)


هوپ:عزیزم از این به بعد هرسال عید بیایم ایران
خانوادت خیلی مهمون نوازن ( ا/ت و دختر خالش در حالی که دارن بچه هارو جر میدن )




جیمین :مگه عید فقط یک روز نیست؟! پس چرا هرروز داریم میریم خونه بقیه؟!
ا/ت:منم نمیدونم......





ته:(ایشون بخاطر اینکه بچه ها دارن یونتانو اذیت میکنن گریه میکنه و ا/ت هم داره دلداریش میده و میره که یونتان رو بگیره)




ا/ت: کوک منو عصبی نکن بیا برو
کوک: من که گفتم تا شیر موز ندن من هیجا نمیام
ا/ت : کوککککککککککککک
کوک:غلط خوردم ...اومدم
دیدگاه ها (۹)

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

شب تولدم فصل 3پارت 7ویو سر میز&،~،#: #: هی تو مشکلت با ات ...

رمان : رفتار سرد

#ارباب‌سنگدل #پارت_35_آخرین‌پارت شش سال بعد >>از پله ها ر...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط