ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن
ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و بگن یکی و میتونی نجات بدی اون کیه؟
مامان ا. ت : اممممممممم ا. ت
ا. ت : ایول
کوک : بایدم ا. ت رو نجات بدی چون اگر منو نجات میدادی از دوری ا. ت میمردم
ا. ت : اییییییی اوپاااا
کوک : 😑
پرستار : خب خب خب همراهان خانم لی (مامان ا. ت) لطفا از اتاق برید بیرون وقت ملاقات تمومه
کوک : چشم ا. ت بیا بریم خدافظ مامان جون
ا. ت: خدافظ مامان
ا. ت و کوک از بیمارستان اومدن بیرون که
کوک : عزیزم من باید برم شرکت
ا. ت : منم باید برم کارای دانشگاهمون انجام بدم و برای کار هم برم
کوک : منم باید بیام برای مدارک
ولی تو برو خونه من میرم شرکت عصر میریم برای کار
ا. ت : باشه (لب کوک رو بوسید) خدافظ
ویو ا. ت
کوک رفت و منم رفتم خونه
ا. ت : وایسا ببینم کوک چی دوست داره ناهار؟
چطوره کیمچی و رامن درست کنم؟ امممم نمیدونم بزار زنگش بزنم
بوق بوق بوق
کوک : جانم
ا. ت : کوکی
کوک : جانم عزیزم
ا. ت : ناهار چی دوست داری؟
کوک : اممممممممم یه ناهار ایرانی
ا. ت : 😂😂 عادت کردیا باشه عزیزم بای بای
کوک : هوم بای بای
ویو ا. ت
خب کوک به غذای ایرانی عادت کرده ولی یا همون یه بار ؟
ولش کن امممم چطوره قرمه سبزی بپزم؟ آره آره عالیه
شروع کردم به پختن غذا
که صدای باز شدن در اومد
کوک : عزیزم من اومدم خونهههه
ا. ت : خوشومدی (لب کوک رو بوسید) (😑)
کوک : اوممم چه بویییییییییی
ا. ت: 😂😂😂 برو لباست رو عوض کن بیا برای ناهار
کوک لباسش رو عوض کرد و اومد
مامان ا. ت : اممممممممم ا. ت
ا. ت : ایول
کوک : بایدم ا. ت رو نجات بدی چون اگر منو نجات میدادی از دوری ا. ت میمردم
ا. ت : اییییییی اوپاااا
کوک : 😑
پرستار : خب خب خب همراهان خانم لی (مامان ا. ت) لطفا از اتاق برید بیرون وقت ملاقات تمومه
کوک : چشم ا. ت بیا بریم خدافظ مامان جون
ا. ت: خدافظ مامان
ا. ت و کوک از بیمارستان اومدن بیرون که
کوک : عزیزم من باید برم شرکت
ا. ت : منم باید برم کارای دانشگاهمون انجام بدم و برای کار هم برم
کوک : منم باید بیام برای مدارک
ولی تو برو خونه من میرم شرکت عصر میریم برای کار
ا. ت : باشه (لب کوک رو بوسید) خدافظ
ویو ا. ت
کوک رفت و منم رفتم خونه
ا. ت : وایسا ببینم کوک چی دوست داره ناهار؟
چطوره کیمچی و رامن درست کنم؟ امممم نمیدونم بزار زنگش بزنم
بوق بوق بوق
کوک : جانم
ا. ت : کوکی
کوک : جانم عزیزم
ا. ت : ناهار چی دوست داری؟
کوک : اممممممممم یه ناهار ایرانی
ا. ت : 😂😂 عادت کردیا باشه عزیزم بای بای
کوک : هوم بای بای
ویو ا. ت
خب کوک به غذای ایرانی عادت کرده ولی یا همون یه بار ؟
ولش کن امممم چطوره قرمه سبزی بپزم؟ آره آره عالیه
شروع کردم به پختن غذا
که صدای باز شدن در اومد
کوک : عزیزم من اومدم خونهههه
ا. ت : خوشومدی (لب کوک رو بوسید) (😑)
کوک : اوممم چه بویییییییییی
ا. ت: 😂😂😂 برو لباست رو عوض کن بیا برای ناهار
کوک لباسش رو عوض کرد و اومد
- ۳.۶k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط