پادشاه عذاب
ـپارت5
شوگا: چییی... یعنی الان دیگه اومدم پیش تو یعنی الان تا ابد پیشت میمونم
هیم سوک: شوگا... تو باید برگردی
شوگا: نه نه نه هیم سوک نه من تازه اومدم میدونی چند ساله بغلت نکردم.. لعنتی دلم برات تنگ شده
هیم سوک: ولی شوگا تو بهم قول دادی تا لحظه اخر از بچه ها محافظت کنی.
شوگا: ولی الانم لحظه اخره
هیم سوک: به پایین نگاه کن... دکترا سعی دارن برت گردونن..
ویو شوگا
داشتم به خودم نگاه میکردم که رز و جیهوپ اومدن و از پشت شیشه به داخل اتاق نگاه میکردن
رزی: بابا نه نه. الان وقتش نیست بابا
جیهوپ:(گریه)
صداهارو خیلی دقیق میشنیدم و حال عجیبی داشتم
هیم سوک: عزیزم خواهش میکنم
شوگا: فقط بخاطر تو
هیم سوک با لبخند ازم دور میشد
و یهو همچی تاریک شدش دیگه دید به هیچی نداتشم و چیزی احساس نمیکرد
ویو ادمین
نزدیک۱۰دقیقه بعد از تلاش دکتر ها شوگا برگشت و سریع به اتاق عمل منتقلش کردن
کوک: ببخشید خانم اقای مین یونگی رو اینجا اوردن؟
پرستار؛ بله. نسبتتون با بیمار چیه؟
جیمین: پسراشیم
پرستار: تشریف ببرین طبقه ۳ اونجا همکارامون راهنماییتون میکنن
جیمین و کوک: مرسی
با اسانسور خودشونو سریع به طبقه ۳رسوندن
جیمین: بزار از این خانومه بپرسم
جیمین: بب....
جیهوپ: کوک جیمین
کوک: داداش
جیمین: جیهوپ چیشده بابا کجاست؟
جیهوپ تمام ماجرا رو برای جیمین کوک تعریف میکنه
جیمین: باورم نمیشه(کلافه)
کوک: نکنه بابا چیزیشه!(بغض)
رزی: زبونتو گاز بگیررر بابا حالش خوبه زود خوب میشه..(بغض)
جیمین: بچه ها دکتر اومد
همه سریع به سمت دکتر رفتن
جیهوپ: ببخشید حال بابامون چطوره
دکتر: شما بچه ها شون هستید؟
جیمین: بله
دکتر: خداروشکر خطر رف شده ولی احتمالا بخاطره ضربه شدید ممکنه وارد کما شن
امشبو باید حتما بیمارستان بمونن. بین شما ها کسی بلده تزریقات و پانسمان انجام بده
کوک: من بلدم
دکتر: خوبه... میتونین فردا بعد از چکاپ اگه وضعیتشون خوب بود ببرینشون فقط تخت و وسایل مخصوص هم باید ببرین
جیهوپ: بله.. ممنون ببخشید اقای دکتر اگه میشه یه کاری برامون کنین ما هم از خجالت شما در میاییم💲💵
دکتر: چیکار ؟
جیمین: شما تشریف بیارین من برای شما توضیح میدم
دکتر: برفرمایید (اشاره به جلو)
کوک و جیهوپ روی صندلی نشستن رزی تا خواست بشینه تلفنش زنگ خورد
رز: الو.. چانگبینا....باشه.. باشه.. خودمو میرسونم... گمشون نکنی.. بای
جیهوپ: کیه این پسره یسره بهت زنگ میزنه؟
رزی: دوستمه
کوک: منم گوشام مخملیه
جیهوپ: کجا میری حالاا
رزی: زود برمیگردم
کوک: مراقب باش.... داداش غلط نکنم این یکاری داره میکنه
جیهوپ: ولش کن بابا بزار راحت باشه.. منم اگه براش شاخ شونه میکشم بخاطر اینه که حواسش به خودش باشه
ویو رزی
با سرعت میروندم باید سریع خودمو به چانگبین میرسوندم
باید انتقام بابامو از اون کیم عوضی بگیرم چانگبین بهم گفت اونو چندتا از زندانی های دیگه رو دارن منتقل میکنن زندان بوسان باید قبل از اینکه از سئول برن بگیرمشون
رزی: الو چانی من رسیدم تو کجایی؟
چانگبین: عزیزم بالای ساختمون بغلی رو نگاه کن
رزی: به بالای سرم نگاه کردم اون چانیگبین بود که داشت با یه تفنگ داخل زندان رو دید میزد ... اومدم عزیزم
سریع وارد ساختمون شدم
چانگبین: سلام بیبی
رزی: سلام عزیزم... وضعیت چطوره
چانگبین: فعلا نیومده بیرون
(پرش به 6ساعت، بعد)
رزی: چانی چرا نیومد من باید زود برم.. گوشیم شارژش تموم شده مطمعنم داداشام انقدر زنگ زدن گوشیم سوراخ شدههه
چانگبین: بیا دارن میبرنش
تفنگ رو گرفتم میخوام با یه گلوله زندگیشو تموم کنم عوضی رو
تنفگ رو به سمت قلبش گرفتم
چانگبین: استرس نداشته باش.. با شمارش من۳---۲---۱ بزنن
رزی: زدمش.. زدمممم
چانگبین: افرین عزیزممم.. بزن بریم خطریه
سریع از در پشتیه ساختمون از ساختمون خارج شدیم من سوار ماشینم شدم و به طرف بیمارستان حرکت کردم قرار شد چانگبین تمام دوربین های اطراف رو از کار بندازه
(همون لحظه در بیمارستان)
ویو جیهوپ
نشسته بودیم روی صندلی های خارج سی سی یو.. سر درد وحشتناکی داشتم
جیهوپ: جیمین رزی رو بگیر
کوک: داداش من میگیرمش خاموشه
جیهوپ: معلوم نیست کدوم گوری رفته تو این شرایط6ساعته خاموشه
جیمین: هی جیهوپ....
شرط
لایک 16
کامنت10
برای اینکه از اپ شدن پارت بعدی با خبر شین کامنت بزارین
شوگا: چییی... یعنی الان دیگه اومدم پیش تو یعنی الان تا ابد پیشت میمونم
هیم سوک: شوگا... تو باید برگردی
شوگا: نه نه نه هیم سوک نه من تازه اومدم میدونی چند ساله بغلت نکردم.. لعنتی دلم برات تنگ شده
هیم سوک: ولی شوگا تو بهم قول دادی تا لحظه اخر از بچه ها محافظت کنی.
شوگا: ولی الانم لحظه اخره
هیم سوک: به پایین نگاه کن... دکترا سعی دارن برت گردونن..
ویو شوگا
داشتم به خودم نگاه میکردم که رز و جیهوپ اومدن و از پشت شیشه به داخل اتاق نگاه میکردن
رزی: بابا نه نه. الان وقتش نیست بابا
جیهوپ:(گریه)
صداهارو خیلی دقیق میشنیدم و حال عجیبی داشتم
هیم سوک: عزیزم خواهش میکنم
شوگا: فقط بخاطر تو
هیم سوک با لبخند ازم دور میشد
و یهو همچی تاریک شدش دیگه دید به هیچی نداتشم و چیزی احساس نمیکرد
ویو ادمین
نزدیک۱۰دقیقه بعد از تلاش دکتر ها شوگا برگشت و سریع به اتاق عمل منتقلش کردن
کوک: ببخشید خانم اقای مین یونگی رو اینجا اوردن؟
پرستار؛ بله. نسبتتون با بیمار چیه؟
جیمین: پسراشیم
پرستار: تشریف ببرین طبقه ۳ اونجا همکارامون راهنماییتون میکنن
جیمین و کوک: مرسی
با اسانسور خودشونو سریع به طبقه ۳رسوندن
جیمین: بزار از این خانومه بپرسم
جیمین: بب....
جیهوپ: کوک جیمین
کوک: داداش
جیمین: جیهوپ چیشده بابا کجاست؟
جیهوپ تمام ماجرا رو برای جیمین کوک تعریف میکنه
جیمین: باورم نمیشه(کلافه)
کوک: نکنه بابا چیزیشه!(بغض)
رزی: زبونتو گاز بگیررر بابا حالش خوبه زود خوب میشه..(بغض)
جیمین: بچه ها دکتر اومد
همه سریع به سمت دکتر رفتن
جیهوپ: ببخشید حال بابامون چطوره
دکتر: شما بچه ها شون هستید؟
جیمین: بله
دکتر: خداروشکر خطر رف شده ولی احتمالا بخاطره ضربه شدید ممکنه وارد کما شن
امشبو باید حتما بیمارستان بمونن. بین شما ها کسی بلده تزریقات و پانسمان انجام بده
کوک: من بلدم
دکتر: خوبه... میتونین فردا بعد از چکاپ اگه وضعیتشون خوب بود ببرینشون فقط تخت و وسایل مخصوص هم باید ببرین
جیهوپ: بله.. ممنون ببخشید اقای دکتر اگه میشه یه کاری برامون کنین ما هم از خجالت شما در میاییم💲💵
دکتر: چیکار ؟
جیمین: شما تشریف بیارین من برای شما توضیح میدم
دکتر: برفرمایید (اشاره به جلو)
کوک و جیهوپ روی صندلی نشستن رزی تا خواست بشینه تلفنش زنگ خورد
رز: الو.. چانگبینا....باشه.. باشه.. خودمو میرسونم... گمشون نکنی.. بای
جیهوپ: کیه این پسره یسره بهت زنگ میزنه؟
رزی: دوستمه
کوک: منم گوشام مخملیه
جیهوپ: کجا میری حالاا
رزی: زود برمیگردم
کوک: مراقب باش.... داداش غلط نکنم این یکاری داره میکنه
جیهوپ: ولش کن بابا بزار راحت باشه.. منم اگه براش شاخ شونه میکشم بخاطر اینه که حواسش به خودش باشه
ویو رزی
با سرعت میروندم باید سریع خودمو به چانگبین میرسوندم
باید انتقام بابامو از اون کیم عوضی بگیرم چانگبین بهم گفت اونو چندتا از زندانی های دیگه رو دارن منتقل میکنن زندان بوسان باید قبل از اینکه از سئول برن بگیرمشون
رزی: الو چانی من رسیدم تو کجایی؟
چانگبین: عزیزم بالای ساختمون بغلی رو نگاه کن
رزی: به بالای سرم نگاه کردم اون چانیگبین بود که داشت با یه تفنگ داخل زندان رو دید میزد ... اومدم عزیزم
سریع وارد ساختمون شدم
چانگبین: سلام بیبی
رزی: سلام عزیزم... وضعیت چطوره
چانگبین: فعلا نیومده بیرون
(پرش به 6ساعت، بعد)
رزی: چانی چرا نیومد من باید زود برم.. گوشیم شارژش تموم شده مطمعنم داداشام انقدر زنگ زدن گوشیم سوراخ شدههه
چانگبین: بیا دارن میبرنش
تفنگ رو گرفتم میخوام با یه گلوله زندگیشو تموم کنم عوضی رو
تنفگ رو به سمت قلبش گرفتم
چانگبین: استرس نداشته باش.. با شمارش من۳---۲---۱ بزنن
رزی: زدمش.. زدمممم
چانگبین: افرین عزیزممم.. بزن بریم خطریه
سریع از در پشتیه ساختمون از ساختمون خارج شدیم من سوار ماشینم شدم و به طرف بیمارستان حرکت کردم قرار شد چانگبین تمام دوربین های اطراف رو از کار بندازه
(همون لحظه در بیمارستان)
ویو جیهوپ
نشسته بودیم روی صندلی های خارج سی سی یو.. سر درد وحشتناکی داشتم
جیهوپ: جیمین رزی رو بگیر
کوک: داداش من میگیرمش خاموشه
جیهوپ: معلوم نیست کدوم گوری رفته تو این شرایط6ساعته خاموشه
جیمین: هی جیهوپ....
شرط
لایک 16
کامنت10
برای اینکه از اپ شدن پارت بعدی با خبر شین کامنت بزارین
- ۵.۸k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط