عشق پر مشغله : پارت نوزدهم
جیمین: سرکار خانم ؟ آهای با شمام.
ا٫ ت : عه سلام لپلو، کی اومدی ؟ چرا من ندیدمت ؟
جیمین: بخاطر اینکه هم کری هم کور ، سیصد دفعه صدات کردم ولی انقدر سرت گرم این اژدها کوشول موشول بود که نشنیدی.
ا٫ ت : ببینم! این اژدها برا توعه ؟
جیمین: خب آره ، با همین اومدم اینجا دیگه. اگه قرار بود با اسب بیام تا برف سال بعدم نمی رسیدم.
ا٫ ت : خب اسمش چیه ؟ ( همچنان در حال ناز کردن اژدها)
جیمین: خب راستش اسمی براش نذاشتیم ، بخاطر همین بهش میگیم کوشولو .
ا٫ ت : پس من برای این اژدهای ناز یه اسم قشنگ و ناز میزارم مثل خودش.
جیمین: خب اسمش چیه ؟
ا٫ ت : اسمشو می زاریم فندوقی. چطوره ؟
جیمین : خوبه. فقط فک نمیکنی ابهت بچه رفت زیر سوال ؟
ا٫ ت : نخیرم ، این گوگولیه منه.
تازشم بچه ام زن نداره بزار با گردو آشناش کنم تا خانواده دار بشه بچه ، بچم پوسیده از سینگلی. نگاش کن!
( اژدها که متوجه حرفاتون شده بود روش کرد سمت جیمین و چشماشو مظلوم نشون داد تا جیمین بزاره با گردو تشکیل خانواده بده)
جیمین: اونطوری نگام نکن! خودم هنوز زن ندارم بعد بیام برا تو زن بگیرم ؟
تو صداتو نازک و بچگانه میکنی میگی:
ا٫ ت: بابا جونم من گنا دالم ( دارم) بچال زن بچیلم ( بزار زن بگیرم) بعداً خوتم یه فتری می تونم برات ( بعداً خودم یه فکری برات میکنم)
جیمین: وادفاک! چرا اینطوری حرف میزنی تو بچه ؟ سرت به جایی خورده ؟ بزار ببینم!
میاد سمتت و سرتو میگیره تو دستاشو نگاه میکنه و میگه:
جیمین: سرتم که خوبه ظاهرن پس مشکل کجای کاره ؟
ا٫ ت : عه سلام لپلو، کی اومدی ؟ چرا من ندیدمت ؟
جیمین: بخاطر اینکه هم کری هم کور ، سیصد دفعه صدات کردم ولی انقدر سرت گرم این اژدها کوشول موشول بود که نشنیدی.
ا٫ ت : ببینم! این اژدها برا توعه ؟
جیمین: خب آره ، با همین اومدم اینجا دیگه. اگه قرار بود با اسب بیام تا برف سال بعدم نمی رسیدم.
ا٫ ت : خب اسمش چیه ؟ ( همچنان در حال ناز کردن اژدها)
جیمین: خب راستش اسمی براش نذاشتیم ، بخاطر همین بهش میگیم کوشولو .
ا٫ ت : پس من برای این اژدهای ناز یه اسم قشنگ و ناز میزارم مثل خودش.
جیمین: خب اسمش چیه ؟
ا٫ ت : اسمشو می زاریم فندوقی. چطوره ؟
جیمین : خوبه. فقط فک نمیکنی ابهت بچه رفت زیر سوال ؟
ا٫ ت : نخیرم ، این گوگولیه منه.
تازشم بچه ام زن نداره بزار با گردو آشناش کنم تا خانواده دار بشه بچه ، بچم پوسیده از سینگلی. نگاش کن!
( اژدها که متوجه حرفاتون شده بود روش کرد سمت جیمین و چشماشو مظلوم نشون داد تا جیمین بزاره با گردو تشکیل خانواده بده)
جیمین: اونطوری نگام نکن! خودم هنوز زن ندارم بعد بیام برا تو زن بگیرم ؟
تو صداتو نازک و بچگانه میکنی میگی:
ا٫ ت: بابا جونم من گنا دالم ( دارم) بچال زن بچیلم ( بزار زن بگیرم) بعداً خوتم یه فتری می تونم برات ( بعداً خودم یه فکری برات میکنم)
جیمین: وادفاک! چرا اینطوری حرف میزنی تو بچه ؟ سرت به جایی خورده ؟ بزار ببینم!
میاد سمتت و سرتو میگیره تو دستاشو نگاه میکنه و میگه:
جیمین: سرتم که خوبه ظاهرن پس مشکل کجای کاره ؟
- ۱.۳k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط